تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
   نظرات و ده اصل مهم     دوشنبه بیست و دوم مهر 1387-5:30-تبسم   

سلام

توی یه پستی  این نظرات گفته شد که من بهتر دیدم توی یه پست همه اشو بنویسم.

ژاله

ببین هیچ کس نمی تونه بفهمه که واقعا اووون طرف خوووبه خوووب هست یا نه؟!!!
چون کسی ذات واقعی خودش رو تا زیر یه سقف نره نمی فهمه که اووون چطوره!!

 مجتبي

برا اینکه بفهمی یه دختر خوبه از رفتارا و کاراش میشه فهیمد.
اگه چند جلسه باهم باشن و رفت و آمد هایی که میشه.
و از حرفایی که بهم می زنن.
می تونه بفهمه که دختره رو دوست می داره یا نه و دختر خوب هست یا نه.
عشق و عاشقی هم که باشه دیگه منطق ودلیل نداره همین جوری از هم بدون دلیل خوششون میاد.
ولی برا یه دختر که می خواد بفهمه یه پسر چه جوریه.
من خودم به پسرا اعتماد ندارم.ولی بازم از حرفا و چند سوال و رفت وآمد باهم میشه فهمید که طرف خوبه و چطوریه.

برا اینکه خوب بودن رو فهمید باید با حرف و رفت و امد تشخیص داد.
ولی برای وفادار بودن یک طرف به دیگری و بلعکس .
نمی دونم چه جوری میشه فهمید.

 ثنا

این موردیه که هیچ کس نمی تونه یه نظر قطعی بده چون فقط خدا بنده هاشو می شناسه و بس .
به نظر من اولین چیزی که می شه ازش فهمید تحقیقات در سطح وسیع و تا حدی اعتماد به حرف دیگران چون تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها .
دوم نامزدی قبل از عقد اگه عاقلانه باشه می شه خیلی چیزا از دختر یا پسر بیرون کشید نه تو هپروتن و برا هم لاف می یان میشه فهمید طرف چند مرده حلاجه.
سوم این که طرف از نوع سنتی پا پیش گذاشته یا نه از نوع امروزی
چهارم تو برخورد اول چقدر صادق بوده
پنجم ازدواج از نظرش چیه .
ششم معیارهایی که برای همسر آیندش داره
هفتم براش مهم طرف قبلا چیکاره بوده یا نه هر کاری کرده به خودش مربوطه .
هشتم آیا به عشق اعتقاد داره ؟
نهم طرفا برا خودش می خواد یا برا پول باباش برا چشماش برا ... .
دهم الا غیر ...
منظور از طرف دختر یا پسریه که پا پیش گذاشته

 مجيد

اول باید پسر یا دختر خودش باید پاکدامن باشه تا توقع زوج پاکدامن را داشته باشه. این عین آیه قرآنه که مردان پاک نصیب زنهای پاک می شن و برعکس
دوم اینکه توکل کنه به خدا و از خود خدا مدد بخواد که زوجی در شان خودش نصیبش بشه
سوم اینکه خوب تحقیق کنه از خودش و خانواده اش.

در مورد کامنت ثنا باید بگم مورد هفتمش در خیلی موارد درسته. ولی درمورد اینکه طرفش اهل هرزگی و این جور چیز ها باشه یا نه به نظرم حق هر کسیست که اگه خودش پاک باشه انتظار داشته باشه همسرش هم پاک باشه

هموطن

دختر یا پسر ، فرقی نمیکنه ، بعنوان یه موجود زنده و دارای حق حیات میتونه هر گونه ائی از زیستن رو انتخاب کنه . یکی خیلی افتضاح و یکی هم خیلی بسته و منجمد شده و بینابین ایضا . این مربوط به زندگی قبل از تاهل هستش .
اما پیدا کردن یه فرد مناسب :
هر کسی به فراخور محیطی که در اوون رشد پیدا میکنه ، آگاهی هائی هم نسبت به همون محیط کسب میکنه . پس یکراه استفاده از تجربیات هستش . چه از خودش باشه ، چه در نتیجه کنکاش اطرافیان صدیق باشه .
یکراه دیگه ارتباط مستقیم هستش و بیان خواسته ها و دیدگاه ها و متقابل دونستن همین توقعات از طرف .
یکراه دیگه اطمینان کردن و به قول معروف توکل کردن با خداست . این یکی یه جورائی لنگ میزنه بیشتر از موارد فوق .
و اما ...
چرا خودمون رو گول بزنیم ؟ اصولا ، هم سوال سختیه و هم بی نتیجه . موارد فوق حد اکثر میتونن یه دیدگاه و نگرش صوری ایجاد کنن ، همین . داشتن یه رابطه طولانی مدت و البته با رعایت اصول و موازین قانونی و شرعی و عرفی میتونه نگاه دقیقتری به فرد بده ولی مکفی نیست .
با توجه به خصوصیت پیچیده موجودی بنام " آدمیزاد " حتی یه برادر یا خواهر و یا هر یک از اعضای یک خونواده هم نمیتونن مدعی بشن که تونستن به تمامی خصوصیات هم پی ببرن . یک زن و شوهر هر جوری هم که نسبت به هم شناخت داشته باشن باز هم شناخت کاملی نخواهد بود و در لحظه مرگ اعتراف میکنن که اونطوری که باید طرف مقابل خوشون رو نشناخته بودن .

پس بیائیم به هدف خودمون از ازدواج فکر کنیم و نوع ایجاد رابطه ائی که در رابطه با همسر آینده مون پیش میخوایم بگیریم . اینکه ازش چی میخوایم ؟ چی انتظاری ازش داریم ؟ چه جایگاهی از نقطه نظر زندگی مشترک ، اجتماعی ، فردی ، اقتصادی و ... براش در نظر میگیریم و متعاقبا اینکه آیا خودمون هم بهش پای بند خواهیم بود یا خیر ؟ و البته موارد دیگه بسیار . اما به یه شناخت حتی سطحی برای بنیان یه زندگی مشترک بنابر موارد مذکور تاکید میکنم . خلاصه اینکه بعد از تشکیل زندگی مشترک بر حسب شناخت اولیه که به اقتضای زمان و مکان و محیط و طرف مورد نظر و ... متفاوت خواهد بود نوع مدیریت بعد از تشکیل زندگی مشترک حرف اول رو خواهد زد . اگه نگاه یکسان و برابری باشه دوام زندگی تضمین شده هستش . در غیر اینصورت احتمالا جدائی ، خیانت و ... از عواقب تشکیل چنین زندگی خواهد بود .

 اطلس

خانواده ی طرف خیلی مهمه
فکر کنم حداقل حدوده 5٪ می شه از خانواده ی طرف به نتیجه رسید.

 

اينها نظراتي بود كه اين تعداد دوستان براي من گذاشتند كه اميدوارم دوستمون به جوابش رسيده باشه.

چند وقت پيش كتابي مي خوندم كه حدود يه هفته اي دستم بود. كتاب خوندن من طوريه كه اگه نياز به فكر داشته باشه . چند باري مي خونم تا خوب برام حلاجي بشه. يه سر رسيد هم دارم كه مطالب و نكاتي كه برام جالب و خوب باشه را مي نويسم.

اين كتاب ده اصل براي ازدواج و انتخاب همسر شايسته  را گفته كه من خلاصه مي نويسم. اميدوارم كه ديگه دوستمون به جوابش برسه.

 1.از هفت خطاي انتخاب همسر اجتناب كنيد.

(-سرعت بيش اندازه در انتخاب همسرجايز نيست.

-در كم سالي ازدواج نكنيد

-بيش از حد براي ازدواج اشتياق نشان ندهيد.

-براي راضي كردن ديگران ازدواج نكنيد.

-قبل از اينكه كسي را از جميع جهات نشناخته ايد ازدواج نكنيد.

-با توقعات بيجا ازدواج نكنيد.

-با اشخاصي كه مسائل رفتاري و شخصيتي ادامه دار مواجه هستند ازدواج نكنيد.)

2.درباره كسي كه قصد ازدواج با او را داريد اطلاعات كافي به دست بياوريد.

3.با كسي ازدواج كنيد كه به شما شبيه است.(منظور از نظر اخلاقي و رفتاري و خانوادگي و فرهنگيه)

4.با كسي ازدواج كنيد كه از سلامت رواني و عاطفي بر خوردار باشد.

5.عشق را در اعماق وجود خود بيابيد و ان را با دقت ابراز كنيد.

6.قبل از ازدواج به همه جوانب توجه كنيد.

7.صميميت كلامي را بياموزيد.

8.راه حل فصل اختلافات را بدانيد.

9.به ازدواجتان متعهد گرديد.

10.ازدواج خود را با حمايت كامل خانواده جشن بگيريد.

پ ن: یه چند وقتی دیگه براتون پست گذاشتم. من به خاطر این دوستومن این مطالبو گفتم وگرنه منو چه به این حرفا. ولی خوب فکر کنم همه ماها نیاز داریم یه سری اطلاعاتمون را  در این زمینه بالا ببریم.

فعلا


لینک به نوشته  |   
 
  دزدی     یکشنبه بیست و یکم مهر 1387-13:59-تبسم   

سلام

امروز هم يه روز خاصي بود.

صبح كه بيدار شدم ماماني گفت پاشو من دارم ميرم بانك سماور روشنه پنير هم با شير خريدم گذاشتم اونجا

انگاردلم يه لحظه گفت كه يه جوري ميشه

كلا  اين دل من براي لا جرز خوبه همه اش هر اتفاقي كه مي خواد بيفته از بيست فرسخي حس مي كنه.

ظهر ديدم ماماني اومد و با حالتي عصباني گفت :

كار كه نداري گفتي برو اينا را از خونه دختر عموم بگيرم كيفمو زدند.(آخه من به مامان گفته بودم يه پارچه اي را بره ازشون بگيره . )

ديگه ماماني خيلي عصباني بود.

همين طور مي گفت آخه من هرچي فكر مي كنم اين چه جوري دستشو از زير چادر من اورده و كيف منو زده.

منم مي گفتم واي ماماني ول كن .

پولا حدود  دويست و بيشت وشش هزار تومن بود.(بي شرف از خورده ايش هم نگذشته)

ديگه منم فردين بازيم گل كردو رفتم دويست تومني كه داشتمو آوردم و دادم ماماني گفتم حرص نخور. من كه اين پولو گذاشته بودم اونجا بياين حالا خرج كنين.

نمي دونم حالا برداشت يا نه؟ ولي صد تومنش تراول بود . فكر كنم تراولو گذاشت توي كمدم.

ديگه از بس گفتم ماماني الهي من فدات بشم . قربون شكل ماهت  برم ول كن. ديگه مهم نيست. يه كم اعصابش سر جا اومد.

دختر عموي مادرم زنگ زده ميگه بشين سوره جن را بخون .

ماماني ميگه مثلا پولو بر مي گردونه؟

گفتم نمي دونم فكر كنم با پست سفارشي برامون ميفرسته.

اينم از امروز.

ماماني ميگه چون خمس امسالو پشت گوش انداختيم اين جور شده. نمي دونم.

اين پول هم قسمت اين خانوم دزده بوده. بي خيال. به قول ماماني فداي سره بچه هام.

پ ن : پست بعدی ادامه پستی است که درباره ازدواج بود و اینکه میشه از کجا فهمید به احتمال زیاد فردا اپ می کنم.


لینک به نوشته  |   
 
  اشک     چهارشنبه هفدهم مهر 1387-12:54-تبسم   

 

گاهي اونقدر دلت مي گيره كه نمي دوني واسه چيه؟نمي دوني واسه كي دل تنگي؟

فقط مي دوني دلت گرفته . يه بغض كه فقط با گريه كردن آروم ميشه.

اونقدر دلت ميگيره كه وقتي قطره اشكت ميچكه روي بلوزت اون وقت مي فهمي انگار زدي به سيم آخر. داري واقعا گريه مي كني.

به خدا ميگي خدايا من فقط دارم گريه مي كنم از چي هم شاكي نيستم فقط دلم گرفته.

خوب كه گريه هاتو مي كني ميري پاي اينه و به خودت نگاه مي كني و ميگي

خدايا شكرت كه چيزي مشخص نيست.

اون وقت مي خنديو ميگي اشكاي تو هم اشك خياليه.

 چرا مثه بقيه چشمات و بينيت قرمز نشد؟

اون وقت ميگي اين هم يه جور شانسه كه خيليا ندارند. با خودت ميگي پس به بقيه شانس هاي زندگيت هم همين جور نگاه كن. شايد خيليا اين شانسو ندارند.

دوباره گريه ات ميگيره و ميگي من خوش شانس ترينم ولي از اون خوش شانسايي كه خيلي دلشون ميگيره. از اونايي كه اشكشون دم مشكشونه. از اونايي كه تا اومد حرف بزنه بغضش جلو حرف زدنشو گرفت. از اونايي كه اگه بغض لعنتي نبود الان .....

الان چي؟

الان هيچي.

دوباره بغضت نذاشت حرف بزني؟

شايد.

تا كي مي خواي اين جور باشي.

تا وقتي كه ديگه بغضي نباشه. تا وقتي كه روزه سكوت حرومه حروم بشه.

تا وقتي كه من.....

تا وقتي كه  تو چي؟

تا وقتي كه ديگه كلمه هيچي وجود نداشته باشه.

 


لینک به نوشته  |   
 
  واقعا از کجا میشه فهمید؟     دوشنبه پانزدهم مهر 1387-15:38-تبسم   

سلام

اين پست يه جورايي يه جور كمكه به يه دوست شايد هم خيلي از شماها يا حتي خود من.

يكي از دوستان وبلاگي از من خواسته بود كه چه جوري ميشه فهميد يه دختر به يه پسر وفادار مي مونه

من توي يك ايميل خيلي دستو پا شكسته يه چيزايي بهشون گفتم ولي انگار اون جوابي كه مي خواستند نبود.

بعد  فهيمدم كه بيشتر نظرش اينه كه چه جوري ميشه فهميد اون چه جور دختري بوده .

اصلا ما كاري رو دختر بودن و پسر بودن نداريم . كلي ميگيم.

چه جوري كسي تا حالا خودش اهل هيچ برنامه اي نبوده اگه خواست روزي با يه كسي ازدواج كنه از كجا بدونه كه طرف مقابلش هم مثل خودشه.

از كجا مطمئن بشه كه واقعا اون شخص يه فرد خوب يا حداقل مثل خودشه؟ يا به قول خودش وقتي اونو با همسرش ديدند نگند عجب آدم پخمه اي بوده كه همسر اين زن يا مرد هزار كاره شده.

می خواد بدونه چه شکلی یه نفر وفادرایشو به یکی واقعا ثابت می کنه. چه حرفایی می زنه چه کارایی می کنه.

واقعا تو اين جامعه اين مشكلات براي خيليا هست.

به قول حميده دوستم ميگه مادر پسره زنگ ميزنه ميگه پسر من مومنه. اهل هيچ برنامه اي نيست. ولي بعد كه وارد زندگي ميشي مي بيني اقا همه كاره بوده ولي با اون سياستي كه داشته نگذاشته كسي بويي ببره. يا برعكس دختر ما ماه شب چهارده به قول دوستمون آفتاب مهتاب نديده اس. ولي اي دل غافل خيلي اوضاع قمر در عقربه.

واقعا چه جوري ميشه فهميد كه واقعا اون شخص خيلي خوبه و اون كسيه كه شما مي خواستي؟

 حالا با نظراتتون شايد شما بتونيد به اين دوستمون كمك كنيد. چون واقعا خيلي ذهنش مشغول شده. هر نظر و گفته ای هست بگید. مرسی

 خواهش نوشت:كسايي كه مياند وبو مي خونند و نظر نمي گذارند اين دفعه ديگه نظر بگذاريد حتي اگه به صورت خصوصي باشه من تاييدش نمي كنم.

 


لینک به نوشته  |   
 
  عیدو کلاس     چهارشنبه دهم مهر 1387-2:53-تبسم   

سلام سلام سلام

اول اينكه عيدتون مبارك دوم اينكه بين التعطلينتون هم مبارك. سوم هم اینکه جمعه اتون هم مبارك.

كلا مملكتا تعطيل كنيم بريم همه با هم عيد فطر را با هم در كنيم مثه سيزده بدر

هرچند كه من روي ماه رمضونو امسال سفيد كردم از بس روزه خور بودم.

بعد كلي تلاش امروز رفتم براي ترم جديد فرش ولي بعدش رفتم پولمو پس گرفتم چون مربيش به دلم نشست.

همين طور تا مربيه حواسش پرت ميشد به بقيه مي گفتم مربي اون ترم خيلي خوب بود اين فايده نداره.

اينقدر حرصم گرفته بود كه وسط كلاس پا شدم رفتم با مربي ترم قبلم تماس گرفتم.

 به مربيمون گفت خانم من اومدم كلاس جديد. ولي شيوه شما بهتر بود . شما الان تهران هستين؟

كه مربيمون گفت نه من الان اصفهانم . چند وقت پيش هم كلاس ترم جديدم تموم شد. مي خواي دو هفته ديگه تماس بگير تا ببينم كلاس دارم يا نه؟

ديگه منم رفتم پولمو پس گرفتم گفتم من با شيوه خانم(ج) ياد گرفتم و نمي تونم با شيوه خانم(ب) خودمو هماهنگ كنم.

مي دوني بيشتر هم از اينكه مربيه جذبه نداشت خوشم نيومد. هنوز نيمده با همه دختر خاله شده بود. بابا يه كم بايد جذبه داشته باشه.

چي بود هي دخترا مثه بچه كوچولوها مي گفتند خانوم ما ياد ميگيريم؟ خانم سخت نيست؟ هنوز نيمده هي فرشايي كه من بافته بودمو مي گرفتن دستشونو مي گفتن اين چه جوريه؟ اين چيه؟ چه شكلي مي بافين؟ كجاش چي طوره؟

انگار مي خوان آپولو هوا كنند. بابا كار هنري بايد علاقه داشته باشي  من خودم اينقدر اولش برام سخت بود ولي چون دوست داشتم سختياشو به جون خريدم و تلاش كردم تا ياد بگيرم.

مخلص كلام مربيه به دلم نشست. دعا كنين مربي ترم قبل يه جاي ديگه كلاس بگذاره من بتونم برم.

ولي جالب بودا هي من به همه مي گفتم اين مربيه خوب نيست به قول ماماني نون مردمو آجر كردم.

 ديگه اينكه تازگيا با حميده داريم يه شيطنتايي مي كنيم .

نه بابا فكر بد نكنين افتاديم تو كار خير. ولي خوب اميدواريم جواب بده.

اينم اون چیزی که اطی لینکش کرده بود. منم اینم

هنرمند (تاثیر گذار، درونگرا، آرمان گرا، احساسی)

تو یک تیپ "هنرمند" هستی. خلاق، ماجراجو و عمیق. با وجود اینکه تو یک فرد درون گرا هستی، ایده های برتر و تاثیر گذارت اغلب به تو کمک میکنند که خودت را اثبات کنی، مخصوصا در مورد مسائل کاری. تو با پشتکار زیاد، قدرت خلاقیتت را به سوی کارهای سودمند سوق می دهی و چون همیشه از قلبت پیروی می کنی، به احتمال خیلی زیاد منطق نمی تواند مانعت شود.

تو ذاتاً احساسات را درک میکنی و خوب بلدی که چطور احساسات دیگران را برانگیزی. ولی اگر کمی بیشتر خیال پردازی نکنی، دنیای واقعی می تواند برای تو زندانی از حماقت و خجالت باشد. همچنین به احتمال زیاد شعر هم می گویی، اما لطفاً، به خاطر خدا، همین الان بسش کن!

 پ ن : اين دو تا عكساي فرشامه.  سفارشات پذیرفته می شود.  ۱۲ متری نیستا از این قابی کوچولوهاست. تازه اینا مدله ترکه. از این فارسیا نیستااا.

                 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  بدون عنوان     جمعه پنجم مهر 1387-15:0-تبسم   

سلام

كل بر و بچه هاي كوچول مچول خانواده ما به مدرسه يا مهد رفتند.

محمد كه سه سالش هم رفته مهد بعد بهش ميگم خاله هاي مهدو دوست داري يا منو؟

مي دوني چي ميگه؟؟؟؟؟؟؟؟

ميگه تو كه خوشگل نيستي .

به خواهرم ميگم پسرت خيلي بي ادبه . من خوشگل نيستم؟

خواهرم ميگه اتفاقا خاله هاي مهد خوشگل  نيستن.

گفتم من خودم مي دونم واسه چي ميگه . اين پسرا از حالا دنبال اون خانومي هستند كه آرايش ازشون ميچكه. براي اون ميگه.

اون خواهر زاده ام علي هم اومده به باباش گفته خانم نقاشيمون خيلي با كلاسه. موهاشو از اين رنگ خوشگلا زده . ارايش هم  كرده بود.

بعد هم ديروز ميگه خاله به خانوممون(علي كلاس اوله) گفتم دوست دارم بعد ميگه خاله گوشتو بيار بعد آروم تو گوشه من ميگه

خاله يه بوسش هم كردم.

خلاصه ما مي خوايم مملكتو بديم دست اينا. خدا به دادمون برسه. چه رييس جمهوري ديگه از اين نسل بيرون مياد.

 تازگي با ماماني خيلي كل كل مي كنم ديروز به ماماني ميگم اون روزا وقتي مامانا با دختراشون نمي ساختند را شوهر ميدادند.

مامان از خنده غش كرده ميگه تو حرفو برعكس مي كني اون روزا دخترا كه با مادراشون كل كل مي كردند را شوهر ميدادند نه اينكه مادرا را شوهر بدند.

 پ ن : از اين پست هيچ برداشت بدي نشه كه من زشتم ولي خوب خوشگل انچناني هم نيستم. البته اضافه بشه كه من اهل ارايش زیاد که ازم بریزه نيستم .

 پ ن: من دختر خيلي خوبيم اصلا هم با بزرگترم كل كل نمي كنم ولي خوب يه وقتايي شيطون تو جلدم ميره.

پ ن: راست میگی مجتبی . مرسی از کامنتت

من الان پر از انرژیم تبریک بابت پیروزی والیبالیستا. از بس زدم کف این دستم از هیجان زیاد تا ببینم اینا میبرند یا نه کف دستام سرخ شده.

واثعا آفرین. ماشاا.. به همشون. تشووووووووویق


لینک به نوشته  |   
 
  چی بگم؟     پنجشنبه چهارم مهر 1387-6:29-تبسم   
سلام

یه پنج شنبه دیگه و دوباره به سر زدن های من شروع شد.

گاهی میشنیم یه عالمه وقت غر می زنم

مامانی میگه دلم می خواد خدا همچین بزنه تو پرت تا حالت جا بیاد تا اینقدر ناشکری نکنی

گاهی اونقدر از خود راضی میشم و دستمال یزدی برای خدا تکون میدم که دو دیقه بعد به خودم میامو جلوی خدا لنگ میندازم.

نمی خوام اینجا از نا امیدی حرف بزنم ولی یه وقتا نمیشه.

 دلم یه کویر می خواد که سکوتش منو با خودش ببره هیچ کس نباشه خودم باشم با یه آسمون پر ستاره و یه آرامشی که من خیلی وقته به دنبالشم

پ ن: ژاله دوباره نیای بگی  یه جای یه خبریه  حتما تو هم به خاطر  (تو مایه بی اف و اینا) اینقدر تو هم هستی؟ 

نه گلم من اینجا هم نمی تونم حرفمو بزنم و بهتره که خیلی حرفا گفته نشه.

پ ن:اگه یه بار دیگه به اسمه من برای کسی نظر خصوصی گذاشتی اون روی منو خواهی دید.(خودت خوب می دونی کی هستی)


لینک به نوشته  |