تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  زندگی به دست اونه     پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387-15:8-تبسم   

سلام به همگي

تا مي توني كار خونه كن. .اين كي تموم ميشه؟

ماماني كه همه اش ميگه اينجا تميزه. ول كن اينقدر نمي خواد جارو پارو كني.

وسط پست زدن اين اطلسي زنگ مي زنه ميگه ببيندختر خالم  قبول شده يا نه؟

متاسفانه نشده بود. هنوز اين صداي هق هق گريه دختر خالش تو گوشم.

اعصاب برا آدم نميذارن كه.

خوب كجا بودم ؟

از بس كار خونه انجام داديم . پريروز به مامانم ميگم من نمي دونم بايد رو جهيزيه من يه كنيز هم باشه. خواهراي منم كه مدام ساز مخالف مي زنن.

مي خواي كنيز بگيري بعد كنيزه بشه خانم خونه تو بشي كنيز؟ ما يكيو مي شناختيم باباي دختره رو جهيزيه اش يه كنيز جوون داد بعد از چند وقت كنيزه شد خانم كوچيك خونه.

خوب يه زن 50 ساله باشه. نمي خوام جوون باشه.

اخه اگه پير باشه كه نمي تونه كاري بكنه.

خوب يكيو ميگيريم كه زن و شوهر باشند.

اخه اگه شوهر داشته باشه كه تو توي خونه ات راحت نيستي.

اصلا نخواستم چشمم كور دنده ام نرم خودم كارامو مي كنم.

 جواب كنكور كارشناسي هم اومد و من قبول نشدم. خيلي ريلكس بودم. اصلا برام مهم نبود كه اطلسي مي گفت تو الكي ميگي.

ماماني هم مدام تو صورت من نگاه مي كرد ببينه من اشكي مي ريزم يا نه. ولي خبري نبود.

حسابي دنده ام پهن شده.

فكر كنم در اثر خوندن كتاباي روانشاسيه . يه كم دارم به خودم ميام.

كسي كه برنامه اي براي آينده اش نداشته باشه با قبول نشدن  توی دانشگاه ناراحت ميشه. من فعلا اونقدر براي اينده ام برنامه ريختم كه نمي دونم بايد از كدوم شروع كنم.

 برنامه خاصی نیست ولی همین که می دونم چه کارایی پیش رومه خودش خیلیه

 پ ن: پريروز رفتم خونه يكي از دوستام يه عالمه ازش كتاب گرفتم. يه ده تايي ميشه.

بهم 4 تا دي وي دي هم داد ولي متاسفانه كامپيوتر من دي وي دي را نمي خونه.

فكر كنم بايد بعد از اين چند سال يه دستي به سر و روي كامپيوترم بكشم.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  یه هفته پر از تنوع     جمعه بیست و دوم شهریور 1387-0:34-تبسم   

سلام

جام خالي نباشه كه اين مدت نيمدم.

اين هفته هم مثل برق و باد گذشت. يه هفته پر از تنوع

شنبه كه جواب آزمايش گرفته شد و همچنان بايد قرص اهن بخوريم تا كم خوني و كمبود اهن جبرانش شود.

تازه اقاي دكتر فرمودند بدنم داره رو به تب مالت پيش ميره.

دكتر:شير پاستوريزه مي خوري؟ شير گاو كه نخوردي؟

من: نه. شير پاستوريزه مي خورم.

دكتر: كجاي اصفهان زندگي مي كني؟

من: شهر اصفهان خيابون .......

دكتر:پس چرا اينجوريه؟

دكتره فكر كرده بود من مثه هايدي صبح به صبح ميرم تو آغل گوسفندا و گاوا شيرشونو مي دوشم بعد با دوست پسرم پيتر ميريم گله را به چراگاه مي بريم و بعد هم من هي گوسفندا را بغل مي كنم و مدام بوسشون مي كنم.

آخه يكي به اين دكتره بگه درسته من تيپم ساده اس ولي ديگه به خدا گوسفند چرون نيستم.

حالا فكر نكنيد من با اين دامن چين دارا رفتم دكترا. نه بابا اين دكتره خودش .....(هيچي بابا غيبت ميشه)

خلاصه بهم گفت بهداشتو رعايت كنم. آخه يكي به اين دكتره بگه من اگه تو روستا زندگي مي كردم اين طور نبودم.

كم هوا الوده اس؟

كم اصفهان اين چند وقته آلوده اس با اون باد و طوفانايي كه مياد. تازه كم ميرن كربلاو مياند. ما هم هي ميريم ماچ و بوسه راه مي ندازيم.

يكشنبه هم يكي از اقوام فوت شد . با اينكه پير بود ولي باز هم يه جورايي وجود خيلي بزرگترا حتي خوابيده كنار اتاق هم نعمته. هيچ مريضي هم نداشته به خانمش ميگه مي خوام وضو بگيرم قران بخونم ولي اجل مهلت نداد.

 پيرمردي كه چهره اش از ايمان واقعي نوراني بود. اين زن وشوهر عاشق هم بودند. حدود 60 سال از ازدواجشون ميگذشت ولي هنوز خانمش براي رفتن اون زجه ميزد. 60 سال به پاي مردي نشست كه بچه دار نمي شد ولي عاشقانه همديگه را دوست داشتند.

 دوشنبه منم اونجا بودم و با خيلي ها آشنا شدم و يه جورايي دوستم داشتند.(سر خود معطل)خوب منم اونا را دوست داشتم.

سه شنبه و چهار شنبه هم به همين منوال گذشت و ماماني خونه اونها بود و من تنهايي افطارمي كردم.  

چشمتون روز بد نبينه پنج شنبه كه من مردم و زنده شدم. يه سرماخوردگي شديد كه ديگه فقط ساعتو نگاه مي كردم كه كي افطار ميشه. ماماني كه ميگفت تو تب داري روزه ات درست نيست ولي خوب به هر جون كندني بود روزه را  گرفتيم.

 ولي خيلي بد بود ديگه نا نداشتم. ديگه شب رفتم دكتر جاتون خالي دو تا پني سيلين داد. فعلا يكيشو زدم. يه كم الان رو فرمم.

فردا هم مراسم هفته هستيم. روح همه گذشتگان شاد.

 پ ن : من به وبلاگ همه سر مي زنم ولي متاسفانه بعضي از وبلاگا نظراتش باز نميشه. فكر نكنين من بي وفام.

 پ ن: نمي دونم چرا چند وقته توي بعضي وبلاگا يه سري دايه عزيزتر از مادر پيدا شده. هي ميگن كي خوبه كي بده. مواظب باش يه موقع يه اتفاقي برات نيفته. من اينجا همه برام عزيزن حتي اگه خدايي نكرده ......

 پ ن :خيلي همتونو دوست دارم. اندازه يه دنيا.

 


لینک به نوشته  |   
 
  یه پست از سر ناچاری     پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387-15:28-تبسم   

سلام عليكم بر روزه داران محترم و محترمه

طاعاتتون قبول باشه.

كارمون شده سحر پاشيم دوباره بخوابيم صبح پاشيم پا تلويزيون بعد دوباره هي به خودمون بپيچيم تا افطار بشه. بعد هم سريال هاي ماه رمضون .

حالا كاش قشنگ بود.

شبكه سه كه اين رضا عطاران همه اش ادم چندشش ميگيره با اون فيلم ساختنش. همه اش یه کاایی می کنن دل و روده ادم به هم می پیچه. اون هم دم افطار 

شبكه دو هم كه عقد وعروسي و بعد هم سر ارث و ميراث دعواست.

شبكه يك هم كه از اول كار استرس و حرص بود. پسره بي همه چيز دختر مردمو زده نا كار كرده دوباره رفته زن گرفته.

شبكه پنج هم نديدم .

  پ ن : همه چيز كه پايه مي خواد روزه خوري هم پايه مي خواد.

 پ ن :  توجه كردين چند وقته پستام با حال نيست.  یعنی زندگی تکرار مکرراته.

 پ ن : ديگه پنج شنبه ها اپ مي كنم و به همه پنج شنبه يا جمعه ها سر مي زنم.

 


لینک به نوشته  |   
 
  ماه عشقبازی     چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387-1:9-تبسم   

دلم مي خواد الان همين الان توي بغلم مي گرفتمت. خيلي دلم برات تنگ شده. هميشه كنارمي ولي يه جور شرم يه جورخجالت مانع اين كار ميشه شايدم تو دلت نمي خواست من بغلت كنم.

 ولي الان با اومدن يه روزايي با افتادن يه اتفاقايي دلم مي خواد بهت بگم خيلي دوست دارم دلم مي خواست قدرتو مي دونستم ولي حيف........

هيچ وقت نشد اونجور كه در شان تو بود ازت تشكر كنم.

تا همه چي بر وفق مرادم بود باهات خوب مي شدم  ولي اگه يه جايي يه چيزي كم ميشد مثه اين طلبكارا باهات حرف مي زدم.

الان توي خيالم تو را توي اغوشم ميگيرم و ميگم خدايا دوست دارم.

چند وقته دلم براي خيليا تنگ شده. خيليا كه ديگه نيستند و اگه بودند دنيا يه جور ديگه بود.

چند باره تنهايي به گلزار شهدا ميرم ولي ايندفعه يه حس ديگه اي داشت. سر قبر پسر خالم و پسر عمم كه رفتم بي اختيار اشكام جاري ميشد.

يه جورايي انگار از گناهايي كه كرده بودم خبر داشتند از خودم و خيليا خجالت ميكشم.

كاش ميشد يه كم آدم مي شدم.

 يه ماه خوشگل اومد براي جبران تمام فرصت هاي از دست رفته.

بيايد به ياد هم باشيم و براي هم دعا كنيم و دعاي اولمون فرج باشه . 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  تولد اطلس     یکشنبه دهم شهریور 1387-13:40-تبسم   

تولد تولده تولدت مبارك مباركه مباركه

اينو اگه بدوني كه شاد و خوش بموني

 توي جشن تولد به ياد ما مي موني

 امروز تولد اطلس خانمه.

البته خودش در كيش به سر مي بره  و داره خوش مي گذرونه.

اميدوارم هميشه شاد و پر انرژي و سلامت باشي .

اطلس جان تولدت مبارك .

 

پ ن : اينجا دنبال لينك نظرات نگرد . برو توي وب خودش بهش تبريك بگو.


لینک به نوشته   
 
  تفریح با کلی حرف     یکشنبه سوم شهریور 1387-20:35-تبسم   
سلام

 بالاخره بعد از اين همه زنگ زدن دوستم كه بيا بريم بيرون امروز تونستم برم.

چند روز بود دوستم حميده كه دوست دوران دبيرستانمه بهم زنگ مي زد و مي گفت:

 1- مياي بريم سينما؟

من: نه الان جاييم نمي تونم بيام.

2- مياي بريم بيرون حوصله ام سر رفته؟

من: نه مهمون داريم.

3-شب تولد امام زمان مياي بريم فلان جا؟

من: نه اخه فردا مهمون داريم اون موقع خسته ميشم.

4-مياي بريم جمعه پياده روي همگانيه؟

من: نه حالشو داري؟ اينقدر شلوغه كه نگو.تو هم نرو خسته میشی.

 هر جايي به من گفت مياي بريم من گفتم نمي تونم ، نه نميام.

تا اينكه شنبه زنگش زدم . حميده مياي بريم بيرون من مي خوام برم آزمايشگاه ؟

مي خواي بري آزمايشگاه برا ازدواج؟

من: نه ديوونه اخه اگه مي خواستم برم اونجا كه با تو نمي رفتم. خودمو خودش مي رفتيم.

باشه خوب ميام . چه ساعتي وعده كنيم.؟

من: خره من اگه جا تو بودم مي گفتم نه. هر جا تو اين مدت زنگ زدي من باهات نيمدم.

 حالا برات دارم . براي مراسم عقدم دعوتت نمي كنم. اونجا كه دوست داري بيايي را دعوتت نمي كنم.

من: نه تو رو خدا من مي خوام بيام.

باشه حالا يه كاريش مي كنم.

ديگه امروز رفتيم بيرون و بعد پياده اومديم تا رودخونه. البته آب كمه ولي خوب اونقدر پارك هاي اصفهان با صفاست كه با كم بودن آب چيزي از خوشگلياي اصفهان كم نميشه.

توي اين دهنه هاي پل خواجو كه نشسته بوديم اونقدر خنك بود . جا همتون خالي.

حدود دو ساعت داشتيم پياده روي مي كرديم.

بعد به حميده ميگم من يكي از بچه ها را ديدم خره بچه داشت ميگه واي راست ميگي .

خره من وتو اخر كلاس بوديم اگه نديدي تو ازدواج هم آخر باشيم.

بعد خودش ميگه هر چي رو به اخر بره خوب ميشه .

منم گفتم ديوونه ديگه ته مونده هاش به ما ميرسه.

 پ ن:آخر نفهميديم اين نقطه كي بود؟

اگه تونستي بيا خودتو معرفي كن. خوشحال ميشم. 


لینک به نوشته  |