سلام
جام خالي نباشه كه اين مدت نيمدم.
اين هفته هم مثل برق و باد گذشت. يه هفته پر از تنوع
شنبه كه جواب آزمايش گرفته شد و همچنان بايد قرص اهن بخوريم تا كم خوني و كمبود اهن جبرانش شود.
تازه اقاي دكتر فرمودند بدنم داره رو به تب مالت پيش ميره.
دكتر:شير پاستوريزه مي خوري؟ شير گاو كه نخوردي؟
من: نه. شير پاستوريزه مي خورم.
دكتر: كجاي اصفهان زندگي مي كني؟
من: شهر اصفهان خيابون .......
دكتر:پس چرا اينجوريه؟
دكتره فكر كرده بود من مثه هايدي صبح به صبح ميرم تو آغل گوسفندا و گاوا شيرشونو مي دوشم بعد با دوست پسرم پيتر ميريم گله را به چراگاه مي بريم و بعد هم من هي گوسفندا را بغل مي كنم و مدام بوسشون مي كنم.
آخه يكي به اين دكتره بگه درسته من تيپم ساده اس ولي ديگه به خدا گوسفند چرون نيستم. 
حالا فكر نكنيد من با اين دامن چين دارا رفتم دكترا. نه بابا اين دكتره خودش .....(هيچي بابا غيبت ميشه)
خلاصه بهم گفت بهداشتو رعايت كنم. آخه يكي به اين دكتره بگه من اگه تو روستا زندگي مي كردم اين طور نبودم.
كم هوا الوده اس؟
كم اصفهان اين چند وقته آلوده اس با اون باد و طوفانايي كه مياد. تازه كم ميرن كربلاو مياند. ما هم هي ميريم ماچ و بوسه راه مي ندازيم.
يكشنبه هم يكي از اقوام فوت شد . با اينكه پير بود ولي باز هم يه جورايي وجود خيلي بزرگترا حتي خوابيده كنار اتاق هم نعمته. هيچ مريضي هم نداشته به خانمش ميگه مي خوام وضو بگيرم قران بخونم ولي اجل مهلت نداد.
پيرمردي كه چهره اش از ايمان واقعي نوراني بود. اين زن وشوهر عاشق هم بودند. حدود 60 سال از ازدواجشون ميگذشت ولي هنوز خانمش براي رفتن اون زجه ميزد. 60 سال به پاي مردي نشست كه بچه دار نمي شد ولي عاشقانه همديگه را دوست داشتند.
دوشنبه منم اونجا بودم و با خيلي ها آشنا شدم و يه جورايي دوستم داشتند.(سر خود معطل)
خوب منم اونا را دوست داشتم.
سه شنبه و چهار شنبه هم به همين منوال گذشت و ماماني خونه اونها بود و من تنهايي افطارمي كردم. 
چشمتون روز بد نبينه پنج شنبه كه من مردم و زنده شدم. يه سرماخوردگي شديد كه ديگه فقط ساعتو نگاه مي كردم كه كي افطار ميشه. ماماني كه ميگفت تو تب داري روزه ات درست نيست ولي خوب به هر جون كندني بود روزه را گرفتيم.
ولي خيلي بد بود ديگه نا نداشتم. ديگه شب رفتم دكتر جاتون خالي دو تا پني سيلين داد. فعلا يكيشو زدم. يه كم الان رو فرمم. 
فردا هم مراسم هفته هستيم. روح همه گذشتگان شاد. 
پ ن : من به وبلاگ همه سر مي زنم ولي متاسفانه بعضي از وبلاگا نظراتش باز نميشه.
فكر نكنين من بي وفام.
پ ن: نمي دونم چرا چند وقته توي بعضي وبلاگا يه سري دايه عزيزتر از مادر پيدا شده. هي ميگن كي خوبه كي بده. مواظب باش يه موقع يه اتفاقي برات نيفته. من اينجا همه برام عزيزن
حتي اگه خدايي نكرده ......
پ ن :خيلي همتونو دوست دارم. اندازه يه دنيا. 