سلام
شنيديد ميگن اصفانيا آدرس دادنشون محشره؟
پريروز با خواهرم و مادرم بيرون بوديم . حدودا مركز شهر بود.
يه سمند كه يه سري مسافر نمي دونم كجايي توش بودند از من آدرس پرسيدند.
اونا:ببخشيد خانم منارجنبون از كدوم طرفه؟
من:بايد بريد غرب اصفان .
اهالي ماشينه همين طور به هم نگاه مي كردند .
من:خوب بايد بريد غرب اصفهان ديگه.
اونا:ببخشيد باغ پرندگان كجاست؟
من:بايد بريد ناژون.
اونا:دوباره به هم نگاه مي كردند.
من:بايد بريد سي و سه پل از اون طرف بريد ناژون.
مرسي خانم.
مريم:اخه اگه مي دونستند غرب اصفهان و نمي دونم ناژون كجاست كه از تو نمي پرسيدند
خيلي بود همين هم بهشون گفتم .
خوب يه كلمه بگو نمي دونم.
مي دونم ولي نمي تونم آدرس بدم.
فكر كنم اهالي ماشين حسابي چيزم گفتند. نوش جون خودشون .
اصفان حسابي شلوغ شده . ديگه باید ما بريم بيرون تا مسافرا بياند تو اصفان.
ديروز ثنا گير داده كه بيا من و تو بريم دوبي . مادرش كه خواهر بزرگم بشه ميگه منم باهاتون ميام.
ثنا: نخير . ما مي خوايم تنها بريم.
خواهرم: بيخود . من بايد بيام شما دست از پا خطا نكنيد.
من: اخه دوبي هم شد جا.
ثنا: بيا بريم بعد هم يه روز ميريم تو اين كافه هاش.
من: بيخود من نميام گفته باشم . راستي ثنا مي دوني اين عربا خيلي پولدارند؟
ثنا: اره ولي خيلي هوو داري.
جاسم كجا بودي؟ خونه خديجه.
من: نه من اصلا نميام. همين من و تو بايد بريم دوبي. ولمون كن.
بعد هم خواهرم باورش شده بود بود وقتي شوهرش اومده ميگه اين دخترا تنهايي مي خواند برند دوبي . شوهر خواهرمم ميگه بيايد بريد سوريه زيارت كنيد. دوبي ميريد منحرف ميشيد.
من و ثنا: ما اصلا پول نداريم. نميريم. يه چيزي گفتيم دور هم باشيم. ما را چه به دوبی
راز دار بودن خيلي سخت تر از اينه كه رازتو براي كسي بگي.