تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  یه پست پر از نکته     دوشنبه سی و یکم تیر 1387-23:36-تبسم   

سلام چطورين؟ چه خبرااااااا؟

چند روز ديگه شوهر خواهر بنده يك سفر به تايلند دارند.

براي چي؟

خوب تفريح

با خواهر؟

نه بابا مجردي.

يكي به خواهرم گفت چرا مي خواي شوهرت تنها بره؟ اونم يه كشور خارجه ؟

منم گفتم اگه مرد نامرد باشه همين جا اگه بغل گوشت هم كه باشه هر كاري دلش بخواد مي كنه و نميذاره تو بفهمي.

خلاصه محمد خواهر زاده ام كه سه سالشه وقتي زنگ مي زنه هي ميگه بابام مي خواد بره بانكوك

بيچاره خواهرم داشت مي گفت كه رفتند فلان كارو براي سفرشون كردند.

من:  شوهرمن هر ماه سفر به اروپا و امريكا داشت اصلا نذاشتيم شماها بفهمين بعد هم توي يك هواپيما ربايي معلوم  نشد تو كدوم جزيره اي سر در آورد. شوهر تو كه مي خواد بره آسيااااااا.

ثنا : شوهر منم از بومي هاي افريقا بود . تو اصلا فهميدي خارجيه؟

من: ثنا خاله بلد نيستي كلاس بذاري ول كن. ديگه آبرو خودتو نبر .

 

چند هفته پيش به خواهرم يه موتور زده بود و فرار كرده بود. البته ما نفهميدم موتور بهش زده يا مرده با دستي پايي بهش زده.

از قضا پخش زمين ميشه و دو تا مرد به بالينش مياند. آخه صبح زود اين اتفاق ميفته.

خواهر منم  بي هوش ميشه و چيزي كه يادشه اينه كه جيغ زده و اينكه مرده بهش گفته خانم دستتونو بدين به من .

من: حالا دستتو به مرده دادي يا نه؟

خواهرم: يادم نمياد.

من: نكنه بغلت كرده . اونم يادت نمياد؟

خواهرم: من فقط مي دونم يه موتوري بود كه من پخش زمين شدم.

من: خيليه اين يادت مونده . وگرنه تازه بايد بهت مي گفتيم براي چي پخش زمين شدي.  ولي من فكر كنم پر موتوريه بهت گرفته كه تو پخش زمين شدي .

بعد رفته بودند از سرش عكس بندازند.

 خواهر زاده ام علي به من ميگه : خاله مامانم مريضه؟

من: نه

علي : خاله  مامانم سرم وصل كرده؟

من: نه

علي: هاااان. مامانم رفته برامون خواهر بياره ؟

من: مامانتون بي جا كردند با باباتون.

 

به نظر كارشناس راهنمايي رانندگي كه بنده باشم ميگم مرد موتور سوار با پايش به خواهرم زدندي و خواهرم  كه مثل اين نون نخورده ها و شل و ول بسي بودندي پخش زمين شدندي.

(مرده شور اين كارشناس راهنمايي رانندگيو ببرند با اون نظر كارشناسانش.)

 

نتيجه اخلاقي از اين پست:

1-زن و شوهر بايد به هم اعتماد كنند.

2-براي هم كلاس بي جا نگذاريد كه مجبور بشيد دروغ بگيد.

3-اول به چپ نگاه كن بعد به راست نگاه كن اگر ماشين نيومد از خيابون گذر كن.

4-فرزند كمتر زندگي بهتر.

5- به نظر كارشناس هاي راهنمايي رانندگي اهميتي ندهيد.

 

پ ن : اطلس جان يه كم نخود تو اون دهنتون خيس بخوره بد نيستااااااا.

 

از تو مي پرسند: به نظر شما اگه به يكي بگن چشماي تو مسته يعني چي؟

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  حرف های خودمونی     سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387-16:37-تبسم   

سلام به همه دوستان گرامي

طي ان عروسي كه بنده رفتم و همه مارا به توپ و گلوله بستند كه تو يعني كنكور داشتي بعد رفتي تا سه شب عروسييييي

همه اين جوري بودند با من

منم مظلوم . هيچي نگفتم.

 تازه يه عروسي ديگه هم در پيش داريم اون هم عروسي پسر دايي .

اون ديگه 10 مرداده و جايي خبري نيست .

سعيد پسر خواهرم كنكور فني و حرفه اي داره . خواهرم به من ميگه به اين بگو بشينه يه كم درس بخونه .

من:  يكي مي خواست به خودم بگه درس بخون. خاله سعيد هرچي بلد بوديا بزن . درس هم نمي خواي بخوني پاشو برو سر كار.

از من كه يعني كامپيوتر خوندم خيلي بيشتر چيز بلده. در صورتي هم كه رشته اش اصلا كامپيوتر نبوده. يه چيزي تو مايه ها گرافيك و اين چيزا مي خواد كنكور بده. شب عروسي هم كه قربونش برم مثل يه داماد شده بود .

هر چي بچه مي گفت مي خوام كت و شلوار بخرم خواهرم وثنا مي گفتند نه زشته .

منم گفتم نه خاله خيلي هم خوشگله ولي كروات هم بخريا. خلاصه خريد.

 توي عروسي همه به خواهرم گفته بودند بايد براي آقا زاده دست و آستين بالا بزني.

هر دفعه كه حرف ازدواج ميشه سعيد ميگه اگه دختر خوب هم  سراغ داشتين منو معرفي كنيد.

همه با هم : تو غلط كردي  پسره چش سفید 

سعيد:

 

پ ن : تولد حضرت علي (ع) و روز پدر مبارك.

 

پ ن : اقا اينجا پدر نداريم ؟ متاهل داريم ولي نمي دونيم پدر شدند يا نه؟

 به هر حال اگه بود روزتون مبارك.

 

قدر آئينه بدانيد چو هست  نه در آن وقت كه افتاد و شكست.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  خوشحال باشم یا ناراحت؟     شنبه بیست و دوم تیر 1387-0:47-تبسم   

سلام

من اصلا اعصاب ندارمااااااا

براي اينكه كنكور كارداني به كارشناسي خيلي بد شد . خيلي بد بود. دلم مي خواد بشينم گريه كنم. اخه چرا اينقدر سخت ميگيرن . كاش من سال 72 به دنيا اومده بودم كه بدون كنكور مي رفتم دانشگاه. اخه چرا اينقدر سخت بود . اگه خدا پارتي بازي در بياره شايد قبول بشم . ما كه جز خدا پارتي ديگه اي نداريم.

اصلا از كنكور بياين بيرون .

 

ديشب كه يه جورايي بشه پنج شبه شب كه عروسي پسر عموي محترم بود. از اون عروسي ها . از اوناااااااااااا.

سنگ تموم گذاشته بود . بيشتر از ده ميليون خرج عروسيش شده بود.

ديگه همه خودشونو كشتن از بس رقصيدن ديگه يه جورايي به شربتي كه سرو شد ه بود داشتم شك مي كردم كه نكنه ........

 نوه عمه ام كه خوب بالا پايين پريده و رقصشو كرده به من ميگه تو يعني دختر عمو داماديا پاشو. يعني منظورش اين بود كه منم مثل خودش خودمو خفه كنم.

منک هم حرف  گوش دادم ولي از اضطراب امتحان چيزي نفهميدم.  

يه جايي هم ديدم مدام خواهرام و زن داداشام دارند روسري سرشون مي كنند . من هرچي نگاه كردم ديدم داماد كه نيستش مرد ديگه اي هم كه وجود نداره . بعد كه خوب گذشت  و من بهشون گفتم براي چي روسري سرتون مي كنيد؟

 فهميدم داشته ازمون فيلمبرداري مي كرده .

 به نظر شما داماد فيلمشو ببينه مي فهمه اون كه روسري سرش نيست منم ؟

ولي من ميگم نمي فهمه چون قربونش برم ديگه همه تو مجالس با داماد خواهرند.

يعني چي ؟ يعني اينكه نصف بيشتري بدون حجاب بودند.

چيچي بگم ننه از دست اين جوونا.

 ديگه انگار روسري رو سرشون مثل سنگي مي مونه. رو سرشون سنگيني مي كنه.

ولي  به جان خودم من حواسم نبود.

 

شام  هم جاتون خالي همه چيزي بود . ولي از اين مدل هاي سلف سرويس(صفره يا سلف؟) بود.

 ولي من كه خوشم نيمد. ادم خسته هلاك بايد بره غذا برداره . يه جورايي هم يخ كرد تا اومديم بخوريم . جاتون خالي خيلي خوب بود .

من هم  ساعت سه شب خوابيدم و صبح شش صبح پاشدم رفتم براي امتحان.

 

 

پ ن : به نظر شماها من لج كسيو در ميارم ؟ اين چند وقته كه به نظرم اين طور بوده.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  لیله الرغائب     پنجشنبه بیستم تیر 1387-17:30-تبسم   

سلام

تا حالا توي زندگي چند تا آرزو داشتيد ؟ اصلا به آرزوهايي كه تا حالا كرديد يا خواسته هايي كه داشتيد فكر كرديند؟

يه موقع ها با خودتون در مورد خواسته اي كه برآورده نميشه و به قول ما به حاجتي كه داشتي نمي رسي فكر كردي؟

من كه خيلي آرزو تو زندگي داشتم ولي به خيلي ها ش نرسيدم و يا خيلي دير رسيدم.

روزي براي آرزويي  زياد به درگاه خدا گريه مي كردم و خواسته ام را مي گفتم  ولي بر اورده نمي شد وروزي به خاطر اينكه بر اورده نشد باز هم گريه مي كردم ولي نه به خاطر ناراحتي از براورده نشدن . خوشحال به خاطر نرسيدن به اون خواسته.

ما بنده ها از صلاح خودمون هيچ خبر نداريم . فقط خواسته هامون را براي خدا رديف مي كنيم و ميريم . خيلي هم اصرار داريم كه حتما بهش برسيم. غافل از اينكه به صلاح ما نيست به اين حاجت برسيم.

اين ها را براي خودم ميگم كه روزي اصرار به برآورده شدن حاجتي داشتم و ديگه تمام خوبي ها را از خودم دريغ كرده بودم .

چند وقته كه فهميدم خدا خيلي دوست داشتم كه به اون حاجت نرسيدم. الان ديگه فقط ميگم

خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار

 امشب شب آرزوهاست . من خيلي ادم خوبي نيستم ولي سعي مي كنم به يادتون باشم و از خدا براتون بهترين آرزوها را دارم.

 راستي بهترين آرزوها چيه؟

به نظر من بهترين آرزو براي كسايي كه خيلي دوستشون داري  سلامتي ، آرامش ، خوشبختي و دلي بدون غصه و دوست داشتن ادمها هر چه هم بد باشند .  اميدوارم هر كس هر حاجتي داره براورده بشه.

التماس دعا  


لینک به نوشته  |   
 
  عنوان نداشته باشه بهتره!     دوشنبه هفدهم تیر 1387-21:58-تبسم   

سلام به همگي

در طي اون پستي كه من زده بودم به نام غرور يا حقيقت اولش گفتم كه من با دوست خوبي حرف زده بودم

ايشون يكي از دوستات اينترنتيه كه حدود يك سالي ميشه با وب هاي هم آشنا شديم.

ياسر از غرور حرف زد و من از حقيقت گفتم و گفتم غرور نيست. ادم  بايد به توانايي هاش ايمان داشته باشه. دليل نداره كه حتما يه شخصيت يا فرد مهم باشيم.

بعد از اتفاقي كه توي نت براي يكي از دوستاش افتاده بود . اينكه اون شخص در حق اون طرف چه بدي هايي كرده . متاسفانه در چند بار هم وبش هك شده و يك جورايي مي دونست كيه.

خيلي دلم گرفت از اينكه توي نت هم به هم رحم نمي كنيم. بماند كه ديگه چه موضوعي بوده.

 

پ ن : من توي وبم مخاطب خاصي ندارم و اگه داشته باشم خود طرف مقابلم مي فهمه كه با اون هستم . حتي ياسر توي نظرات گفته بود انگار اين پستو خودم نوشتم. يه جورايي حرف دلشو گفته بود.  

پ ن : ياسر مجبور شدم اين پستو بزنم . ببخشيد.

پ ن: پست قبل خيلي به دلم نشست. نوشته هايي كه با اشك همراه ميشه هميشه به دل مي نشينه. اميدوارم به دل شما هم نشسته باشه.

پ ن : ديگه بسه ديگه بسه..... دلم يه دنيا از دست اين دنيا گرفته.

پ ن: خیلی حرفا نوشتم ولی ........ کاش..........


لینک به نوشته  |   
 
  دوست داشتن     یکشنبه شانزدهم تیر 1387-0:34-تبسم   

سلام

امروز با كسي ملاقات داشتم كه يه جورايي  از طريق يه كسي به طور غير مستقيم با هم آشنا شديم. اول اون اومد خونمون و بعد با هم به خونشون رفتيم.

خيلي دوستش داشتم . نمي تونم بگم كي بود ولي مي تونم بگم يك دختر بود.

برام از خاطراتش با كسي گفت كه من هم روزي باهاش خاطراتي داشتم .

اون از پيش من و ... رفت ولي باعث شد من و .. با هم دوست بشيم.

شايد دو تا خواهر خوب كه دردهاي هم را تسكين بديم.

من فقط بهش مي گفتم فراموش كن. مادرش بهم گفت انگار هنوز شما باهاش درگيري ولي من گفتم نه.

ازم پرسيد هنوز دوستش داري؟

 گفتم: اره .

گفت: اگه برگرده حاضري قبولش كني؟

 گفتم: نه.

گفت : پس چرا هنوز دوستش داري ولي اگه برگرده قبولش نمي كني؟

گفتم: دوست داشتن تنها با هم بودن نيست . در كنار هم بودن نيست . داشتن دوست داشتني ها نيست.

دوست داشتن مي تونه ارزوي خوشبختي براش بكني. دوست داشتن يعني اينكه ببخشيش .

دوست داشتن يعني عاشق باشي ولي از عشقت بگذري. دوست داشتن يعني براش دعا كردن. دوست داشتن يعني ارزوي بهترين براش بكنم.دوست داشتن يعني اروم اروم بدون اينكه كسي بفهمه اشك ريختن. دوست داشتن يعني گذشت كردن به خاطر حرمت نگاهي كه بود.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  غرور یا حقیقت     جمعه چهاردهم تیر 1387-16:42-تبسم   

 سلام به همگی

به نظر خيلي ها من ادم مغروري هستم در صورتي من اينجور نيستم. دوست خوبی به من گفت غرور تو مثبته .

اصلا غرور چيه؟

شايد معني درست كلمه غرور را نفهميديم . شايد فكر مي كنيم اگه كسي خيلي جديه مغروره.

درسته من ادم خشكي هستم و متاسفانه چوب اين خشك بودن و شايد جدي بودن زياد را خوردم.

 

بهم گفته شد كه يك بهمني به تمام معنا هستي. باهات موافقم واقعا تمام خصوصياتي كه براي يك بهمني ذكر شده متاسفانه با من همراه هست و اتفاقايي كه براي يك بهمني بيفته داغون ميشه را درك كردم و به عينه برام اتفاق افتاده.

 

 

من هيچ شخصيت و يا چهره سياسي تو اين دنيا و كشور نيستم  تحصيلات عالي هم ندارم ولي براي خودم كسي هستم كه  به هيچ كس بدي نكردم وخيلي ها از بودن در كنار من لذت بردند و خيلي ها لياقت اينكه كنار من باشند و نداشتند و اين را بارها خودشون به زبون اوردند.

 بيش از اندازه مهربون بودن و براي همه دل سوزوندن براي من عادت شده.  اگه كسي بدي كرد يا دروغي گفت كه نبايد مي گفته ديگه برام ارزش نداره حتي اگه خودشو جلوم تيكه تيكه كنه ديگه باهاش مثل سابق نيستم. برای هیچ کس به قول دوستمون تیریپ لاو نمیام ولی واقعا دوستشون دارم . تا حالا برای کسایی که باهاشون چت کردم بوس نفرستادم یا نگفتم دوست دارم چون فکر نمی کنم لازم بوده .

شاید برای دوستان نتی لازم نبوده ولی برای حقیقی ها لازم بوده ومن کوتاهی کردم و متاسفانه .........

اينها غرور نيست اينها گفتن حقايق هست.  

 

پ ن : يه جورايي دلم از خيلي چيزها گرفته اينكه حتي توي اين دنياي مجازي هم براي هم خط و نشون مي كشيم . مي خوايم كاري كنيم كه سر به تن طرف مقابلي كه تا حالا نديديم و نمي دونيم اصلا چه شكليه اصلا نمي دوني كسي كه اون طرف هست روي يك ويلچر نشسته يا يك ماسك اكسيژنه به صورتشه و داره با تو صحبت مي كنه يا واقعا يك انسانه يا يك حيوان انسان نما و مي خوايم تو نت هم مثل زمين خدا به جنگ و جدال بپردازيم و به همديگه سر فحش را بكشيم.

 

 پ ن:‌اينها را به حساب درد ود ل ادينه (با تقلب از مجيد) بگذاريد.

 

پ ن: با توجه به پست قبل شايد خيلي درست نباشه ولي سعي مي كنم كه به اين درصدها برسه . ولي به جون خودم درسته هااااااا.

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  یک حدیث یک بازی     سه شنبه یازدهم تیر 1387-13:7-تبسم   

سلام

شب پره جان  از ما يك دعوت به عمل اوردن كه با توجه به حديث اماع علي (ع) كه مي فرمايند:

چهار چيز است كه به هركس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده مي شود : راستگويي،امانتداري ، حلال خوري و خوش اخلاقي

 ایشون گفتن بیاین یه بازی کنیم و خودمون و قبلا از اینکه بسنجنمون بسنجیم. 

من هم بچه اي هستم كه خيليييي حرف گوش ميدم و دعوت ایشونو اجابت کردم

 

راستگويي:90%

 يا يه موضوعي را ميگم يا اصلا بيانش نمي كنم كه مجبور بشم به خاطرش دروغ بگم.

امانتداري99% 

بيشتر براي حرف و عمل ادما بوده كه وقتي مادرم مي دونه من خبر داشتم و نگفتم مي خواد سر به تنم نباشه.

حلال خوري: 80%

 البته اميدوارم كه اين طور باشه چون واقعا خيلي سخته.

خوش اخلاقي:99%

وقتي اخلاقم به جا نباشه حرف نمي زنم ولي تو بدترين شرايط هم اخلاقم به جا بوده اون یک در صد هم با یک داد یا فریاد سریع تموم میشه یعنی طول نمیکشه.

 

 

پ ن : اميدارم اينايي كه گفتم درست باشه ولي توجه كردين درصدهام خيلي بالا بود .

كاش توي امتحان هم درصد تستايي كه مي زنم همين باشه.

 

پ ن : اسپانيا برد . خبر دارين كه؟

من خيلي دير گفتم ولي خوب گفتم ديگه .

حالا انشا ا.. يه برنامه نود مي خواند راه بندازند در مورد تحليل بازي اسپانيا و المان.

 بعد يه جنگ جهاني سوم توسط مجري نود اقاي فردوسي پور به راه انداخته مي شود .

 

پ ن: چر ا من هر مشكليو بيان مي كنم به عشق و عاشقي هاي زميني ربطش ميدين؟

عشق اونقدر با ارزشه كه اصلا نميشه برای خواسته های زمینی و بی هدف بیان کرد.

من عشقو توي دوست داشتن  كسي ديدم كه با عاشقيش همه چيز به همه عطا كرد.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
   کادوها و اطلس     پنجشنبه ششم تیر 1387-18:57-تبسم   

سلام بر شما عزيزان

در طي روز مادر وزن ما كه سرمان بي كلاه بود . يعني اينكه هيچ كس نگفت خرت به چند من

به قول ژاله ما كه زن نيستيم

ديروز مريم خواهرم اومد اونجا

من كنار ثنا نشسته بودم و گفتم

ثنا اون چيه دست مريم؟

چي؟

همون كه توي مچ دست چيشه

هيچي منم ديدم به روي خودت نيار. حالا مي خواد برامون كلاس بذاره كه اينا شوهرم برام خريده

اخرش منه فضول طاقت نياوردم و گفتم

اين چيه دستت؟

خوب النگو.

مي دونم النگوه . كور نيستم

اينو عليرضا جانم براي روز زن خريده

چند شده؟

حدود 700 هزار تومن.

خوب به من چه. مردم چه پولايي خرج مي كنن.

حالا براي تو بهترينشو ميارن

من اصلا راضي نيستم شوهرم خودشو براي من به درد سر بندازه

عليرضا خودش گفت برات بخرم من حرفي نزدم

الهي الهي . چقدر عشقولانه

مرض تبسم . يه چيزي بهت ميگما

من: شوهره منم خودشو برام كشت و الان مي بينين كه حضور به هم نرسانديم

ثنا: شوهرمنم خودشا انداخت جلو تريلي . چون خيلي هلاكم بود

من: پا شو برو ثنا ببينم. تو كه از طرف كارت بهت كادو دادن. من الان بايد دپرس باشم .

 

نتيجه اخلاقي: من اصلا حسود نيستم .  قصد ازدواج هم ندارم

پ ن : توجه كردين تازگي من خيلي مرض دارم و انگار روح خبيثم ظاهر شده.

 

براي اطلسم: چند وقتيه اون اطلسي كه من مي خوام تو نيستي . دلم مي سوزه نمي خوام تو هم مثل من دچار اضطراب هاي بي مورد بشي.

يادته چند وقت پيش بهت گفتم من اطلس خودما مي خوام حالا اومدم اينجا هم بهت بگم.

دوست دارم و هميشه نگرانه اينكه تو هم .........

دلم نمي خواد  كسي باعث نگرانيت بشه. وقتي ميگي سر در گم هستم . اعصابم به هم مي ريزه . پريروز كه رفتيم بيرون قرار بود دستمال بياريم گريه كنيم ولي به قول تو همه كاري كرديم جز گريه.

چون هر دو با خنده از كنار موضوع ها ميگذريم و حاضر نيستيم هيچ كدوم كم بياريم

نذار خودتو گم كني. به زندگي جدي نگاه كن . تو به همه به يه ديد نگاه مي كني در صورتي كه اصلا اين طور نيست. ادماي اطراف ما هر كدوم يه جور هستن و تو اونقدر بدون حيله اي كه با همه  يه جور و خوب رفتار مي كني خریت های منو تو تکرار نکن.

 كسايي كه اطرافتن نمي خوام بگم بچه ان يا خوب نيستن ولي حواستو جمع كن شايد حق با..... باشه.

خيلي عوض شدي اينو همه نمي فهمن من كه هميشه باهات بودم درك مي كنم . خودت  هم باعث نگراني و سر در گمي خودت ميشي. دوست دارم بيشتر از اوني كه بخواي فكرشو بكني.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
   رو زن و از همه جا     دوشنبه سوم تیر 1387-13:18-تبسم   

سلام سلام سلام

تولد بانوي هر دو جهان فاطمه زهرا (س) مبارك

امروز روز زن هستش

روز همه خانوماي محترمه مكرمه مبارك باشه

من كه كادومو خريدم يه روسري خوشگل براي مادر خانومي و يه روسري خيلي خوشگل براي خودم كه عقد ه اي نشم

روسري خودم از اين رنگ رنگيا خوشگلاس

اخه خيلي عروسي در پيش رو داريم

اون هفته عروسي پسر عموم بود اين هفته عقد نوه عمومه و عروسي نوه عمه ام هستش چند وقت ديگه هم عروسي پسر داييم و يكي ديگه از پسر عمو هام.

براي همين توي عروسي قبلي جاتون خالي خيلي از خواهرام فحش شنيدم كه چرا تو يه روسري  جينگول مستون سرت نمي كني منم براي همين رفتم يه روسري خوشگل خريدم

مباركم باشه

تا اومديم با خواهرم برگرديم ساعت 9:30 بود ديگه  شوهر خواهرم با موتور ما را رسوند  مي خواست تازه ماشينو از پاركينگ در بياره منم گفتم بياين با همين موتور بريم  

تازه خواهرم مي گفت شما تبسما برسون من ديگه نميام

بهش ميگم تو خواهر و مادر نداري ديوونه

من با شوهر تو برم؟ اونم رو موتور تنهايي؟

جا دشمنتون خالي  به دست اندازاش.به قول خواهرم با اعماق وجود تمام دست اندازاي خيابونارا حس كرديم يا بهتر بگم درك كرديم

پريروز با اطلس بيرون بوديم و اطلسي رفت كتابخونه مركزي كتاب بگيره

من: كتاباتا  بگير

اطي: بذار دستت باشه كلاس داره

من: برو مينم همه اين ادما كه تو كتابخونه بودن  مثل منگلا بودن

اطي: ديوونه خودمون هم جز اونا بوديم

من: من عضوش نيستم ولي تو هستي . تو هم كم از اونا نداري

اخه ديدين بعضيا همچين كتاب دستشون ميگيرن كه مثلا ما خيلي چيز حاليمونه.

پ ن: دوستتون دارم .

 

 

  

 

 


لینک به نوشته  |