تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  ای خدا بازم خودت هوای ما را داشته باش     جمعه سی و یکم خرداد 1387-2:7-تبسم   

سلام

امشب مي خوام با خداي خودم حرف بزنم ولي مي خوام تو هم بخوني شايد حرفاي تو هم توي اين نوشته ها باشه

خدايا خيلي دوست دارم من يه مخلوق بد بودم ولي تو يه خالق خوب .

من بندگي نكردم ولي تو بند ه نوازي كردي

مي خوام بگم خداجون واژه عشق فقط براي تو زيباست

زندگي براي من با تو مفهوم داره

ازدست بنده هات دلگيرم ولي باشه مي بخشم.

خدايا خيلي دوست دارم. به اندازه تموم زيبايي هات كه اندازه اي نداره دوست دارم

دلم مي خواست تو منو توي اغوشت مي گرفتي و من سرمو توي سينه ات ميذاشتمو گريه مي كردم

خدايا به تموم مقدسات قسم امروز فهميدم كه به كسي غير از تو دل بستن خطاي محضه. فهميدم كه تو از دست ما بنده هاي قدر نشناس چه مي كشي.

خدايا دوست دارم دلم مي خواد اينو با بلند ترين صدا بگم با صدايي كه شايد تموم زميني ها را از خواب بيدار كنه.

صدايي كه از سور زدن اسرافيل بلند تر باشه

فهميدم كه تو هميشه هواي منو داري ولي من  هوا خودمو نداشتم

اومدم بگم كي منو دعوت مي كني به جايي كه من باشم و بنده هاي خوبت

دل درياي داشتن خيلي سخته چون نمي توني براي كسي ارزوي بدي داشته باشي.

مي خوام غرور ريخته شدمو بهم برگردوني . نمي خوام خود خواه باشم مي خوام غرور انسانيتمو بهم برگردوني .

در پيشگاه تو از غرور حرف زدن خطاست ولي من اين خطا را دوست دارم چون خالقي دارم كه با غرور به همه خوبي و لطف داره مي خوام ديگه الگوي زندگيم  تو باشي.

 مي خوام مهربون باشم مي خوام بخشنده باشم و.......

مي دونم من يه مخلوقم وتو يه خالق ولي به اندازه يك مخلوق اينها را بهم عطا كن

خدايا بي نهايت دوست دارم من امروز فهميدم كه تو منو خيلي دوست داري و اومدم به همه اعلام كنم خدا منو دوست داره

. من امروز اينو با دلم حس كردم و توي وجودم صداي دوست داشتن گفتن خالقم به مخلوق خودش را شنيدم

خدايا ممنون به خاطر همه چيز. بازم ميگم خيلي خيلي دوست دارم.

 


لینک به نوشته  |   
 
  خراب کاری و سوتی     سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-13:10-تبسم   

سلام سلام سلام

انگار بازار وب نويسي كساد شده

حالا كه كسي نيست من كه هستم. سر خود معطل كه ميگن منا ميگنا

خوب چه خبر ؟

تازگي ها اتوبوسهاي اصفهان فاز بالا شده اول بايد بليط بدي بعد سوار بشي مثه اتوبوساي شما تهرانيا.

از قضا ديروز با ثنا يه جايي رفتيم برگشتنه لارج شديم و با تاكسي برگشتيم وقتي پياده شديم من در تاكسيا انچنان محكم بستم و اومدم يهو راننده تاكسي برام بوق زد گفتم واي حتما مي خواد بگه خانوم چرا درا محكم بستي و دعوام كنه

 ولي راننده گفت خانوم كرايه ندادين.

وااااااااي منا بگو از خجالت مردم و زنده شدم. ثنا هم مي گفت حاج آقا نه اتوبوسا را اينجوري كردن ما هم ديگه حواسمون نبود ولي اينقدر خجالت كشيديم كه نگوووو

بعد از خيابوني اومديم كه گل بود منم حسابي رفتم تو گل . كفشام پر از گل بود ثنا خانوم هم لارج شدن و گفت بيا بريم مي خوام كيك بخرم منم رفتم تو مغازه مرده ولي جا دشمنتون خالي يه كثيف كاري مغازه مرده شده بود.

 

پونصد تومن ازش خريد كرديم دو هزار تومن بهش ضرر زديم.

تاااازه من وايساده بودم كف كفشمو با پله هاي مغازه مرده تميز مي كردم

مامااااااااااان چرا اينقدر من ديروز خراب كاري كردم

 

من از بستني كيم  و مگنوم خيلي بدم مياد  اگه هم مجبور بشم بخورم كاكائو روشا مي كنم بعد شوهر خواهرم گفت كارخونه يه دستگاه چند ميليوني خريده كه رو بستنيا كاكائو بده بعد شما مي شيني روشا مي كني. خوب من دوست ندارم . اصلا من بستني سنتي دوست دارم هر كسي مي خواد مهمونم كنه فقط بستنيا ميدون نقش جهان خودمون يا بستني زعفروني از اين كيلوييا.

حالا كي مي خواد بياد اصفهان منا مهمون كنه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

  

پ ن : به مجتبي تبريك ميگم براي دختر بودن بچه خواهرش و ميگم مجتبي الان ذوق مي كني چند وقت ديگه از دست بچه موهاتو از ته مي زني.

واقعا بهت تبريك ميگم و خوشحالم از خوشحالي تو.

 

پ ن : از ادمايي كه قلبشون فقط براي يه نفره بدم مياد. آدمايي كه از محبت بويي نبردن و نمي دونن محبت كردن چيه. شايد كسي بهشون درست محبت نكرده تا ياد بگيرن.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  ارایشگاه لب سکو     سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387-11:44-تبسم   

سلام به همگي دلم براي همتون تنگ شده بود

به عنوان توجه دارين ارايشگاه لب سكو

ارايشگرو مشتري خودم هستم

خوب آره چي فكر كردين ؟؟؟؟؟

همه اش همينه

اينقدرم قشنگ موهامو مي چينم كه همه ميان ميگن به به به به

تا مامان داره با تلفن حرف ميزنه يا نماز مي خونه

قيچيا برداشتما و يا علي را گفتيم و جاي پا خودما را در چمنزار جا مي گذارم

خوب آخه اين سلمونيا گرون ميگيرن منم كه نمي خوام كاريش كنم فقط مي خوام يه قيچي خورده بشه ولي قشنگ اين قيچيا مي خوره وسط مغزت

مو ها جلومو اونقدر كوتاه كرده بودم كه بالاتر از ابروم بود اين دفعه هم كه نمي دونم چه جوري چيدم كه مثه پسرا در گوشم پايه شده بود

ديگه مامان قيچي دست من مي بينه از اون كله خونه داد مي زنه تبسم دست به موهات نزنيااااااااا

نه بابا حالا ديگه قيچيا دست ما مي بييننن فكر مي كنن ما مي خوايم چمن زني كنيم.

ولي خدايي همه ميگن خيلي با حاله

يه مدتي پايه خنده همه جوره ما هم كه مي خوايم همه بخندن

به قول يكي مي گفت شاد بودن هنر است شادكردن هنري والاتر

ارايشگري هم هنر است و لي من اصلا از آرايشگري خوشم نمياد

 

 

پ ن : راستي يه فرشام تموم شد نقشه ام يا محمد بود اينقدر ناااز شده كه نگووو

بچه خواهرم از بس ذوق مي كنن آدم به وجد مياد همشون هم ميگن اين مال ماست من نمي دونم من خودم بوقم.


لینک به نوشته  |   
 
  مهمونی     سه شنبه چهاردهم خرداد 1387-18:30-تبسم   

سلام عليكم و رحمه ا.. و برکاته

پريروز در خانه يكي از فاميل مهمان بوديم كه يه بنده خدايي بي خبر از همه جا به دستشويي صاحبخانه رفت تا قضاي حاجت به جا آورد

از احوالات كه ديديم مهمان با حالتي پريشان آمد و گفت دستشوييتان بالا زده چكار كنيم

از قضا صاحبخانه همانطور كه نشسته بود يه كمي خودش را  چرخاند و گفت اشكالي ندارد بيا بشين دستشوييمان خراب است بعد با يك لوله بزرگ حالش را جا مي آوريم

من هم گفتم خوب روي در دستشوئي مي نوشتين

پذيراي دستشوئي بزرگ شما نيستم فقط دستشوئي كوچيك آن هم  به اندازه يك قطره.

 بيشتر از اين را نمي توانيم سرويس دهي كنيم.

 

يا اصلا اين همه طولاني نباشه بنويسين

يك قطره كافيست

 

جالب  اين بود كه پذيرايي با هندوانه و شربت و بستني بود .

همه اهالي حالشان  بس خراب بود .

من ديگر نتوانستم خودم را نگه دارم با  گريه و ناراحتي و ناله و فغان گفتم اگر ميشود به من اجازه دستشوئي بدهين .

  دیگر صاحبخانه آمد و اوضاع  دستشوئی را درست کرد تا ما روی دستشان هلاک نشویم.

 

بماند كه با اعمال شاقه  رفتيم و سريع برگشتيم ولي صداي همه در آمده بود .

همه جا كه به ما حسوديشان مي شود به دستشوئي رفتنمان هم حسوديشان مي شود.

 

پ ن : پشت سرم نرين بگين اين دختره چه بي ادبه . همين جا جلو روم بگين.

 

پ ن : يه دوستي بهم گفت به قدر لياقت افراد براشون عزت قائل بشو نه بيشتر

 

مي خوام بگم دوست عزيز من همه آدما برام عزيز و دوست داشتني هستن و همه را دوست دارم و هيچ وقت فكر

نمي كنم كسي بي لياقت باشه. 

 

 

 

  


لینک به نوشته  |   
 
  رنگارنگ     چهارشنبه هشتم خرداد 1387-9:50-تبسم   

سلام چطورين ؟

همچنان اين قطع برق ادامه داره و از نظرات مشخصه كه همه جا اين جوريه

چند وقت ديگه آب هم چك چك مياد گاز هم فيس فيس

 

 راستي اگه يه موقع ديدين فردوسي پور دپرس  شده و تحت درمانه

 بدونين زير سر من و خواهرمه

 با خواهرم براي برنامه نود اس ام اس زديم كه

 داركوب زبله بهتره فقط تهيه كننده باشه نه مجري . بابا مغزمون سوراخ شد.

خدايي شما مي فهمين اين چي ميگه؟؟؟؟

البته به نظر من الان خوب شده ولي خواهرم يه كم از دست شوهرش كه ميشينه پا اين برنامه حرص خورده بود دقو دليشو تو سر فردوسي پور در آورد.ما هم يه اس ام اس اين جوري داديم.

كلاس فرش بافي تموم شد و براي ترم چهره بايد اسم بنويسم كه به احتمال زياد ميره براي مهر.

چون تابستون شلوغه و من هنوز اون دو تا فرشم تموم نشده.

البته تابلو فرشه . نه فرش 12متريا. دو تا فرش 10 *20

سر اين كلاس فرشبافي هر كي يه چيزي به من گفت

همه گفتن وااااااااااي  ميري كلاس قالي بافي . چه بي كاري .

 از اين حرفا

ولي من اگه يه كاريا دوست داشته باشم اگه ملت بگن بده من ادامه اش ميدم چون كاري به حرف هيچ عهد الناسي ندارم.

 

ديدين يه موقع هايي اصلا كلمه تو دهنتون نمي چرخه .

من يه جايي براي آگهي كه زده بودن تماس گرفتم . به مرده گفتم ببخشيد در رابطه با اين چيزي كه تو روزنامه زدين تماس گرفتم. كلمه آگهي يادم رفته بود.

خوبه مرده يه چيزي بهم نگفت.

اصلا تازگيا با تلفن حرف زدنام يه جوري شده . اصلا جمله كلمه حرف كم ميارم

بايد برم گفتار درماني.

 

پ ن : جمانه خيلي ازت بابت ......... ممنونم. اميدوارم برات زحمت نشه و  طرف   بهمون نخنده. بازم ممنونم.  

 

پ ن شکلکا باز نمیشه . بدون شکلک بخونین.

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  نمی دونم عنوانش چی باشه     یکشنبه پنجم خرداد 1387-13:17-تبسم   

سلام چطورين؟ خوبين؟ سلامتين؟

ديشب يه باد خيلي بد گرفت نمي دونين چقدر وحشتناك بود اصلا جايي خبري نبود ولي يه باد وحشتناكي گرفت . بعدش هم برقا قطع شد . البته ما برق نداشتيم فكر كنم بقيه داشتن

هنوز 9 نشده بود برق قطع شد تاااااا ساعت 11:30

فكرشا بكن

هيچ كاري نميشد بكني

مهتابي استراري هم نورش چشما مي زند

شام كه خورديم كاري نداشتيم . يعني كار بودا نميشد انجام بدي

منم همين طور نشسته بودما و غر مي زدم

مامان اومد يه تسبيح داد دستم گفت اينا بگير صلوات بفرست

منم حرف گوش كن گرفتم و يه كم صلوات فرستادم ولي بعدش خسته شدم و مثه اين لاتاي چاله ميدون تسببيحا

 مي چرخوندم

ماماني هم مي گفت عجب كاري كردما

اين تسبيح پاره ميشه دونه هاش ميفته اين وسط .

چند بار هم وقت بود بخوره تو صورت خودم

بعد ياده يه جوك افتاده

نمي دونم شنيدين يا نه؟

يه بار يه لاتي سر كوچشون وايساده بوده و هي تسبيحا مي چرخونده. يه اخوندي مياد بهش ميگه پسرم به جاي اينكه اين تسبيحا بچرخوني اسم اماما را بگو يه ثوابي هم ببري

پسره يه چند دور اين كارا مي كنه و لي بعد خسته ميشه و ميگه اماما سفت بشينن

مي خوايم بريم (دوباره تسبيحا مي چرخونه)

ولي خوب تسبيحا ما پاره نشد ولي نمي دونم افتاد كجاي مبل هر چي گشتيم پيدا نشد .

 

ديگه بعد هم دوباره من زد به سرمو يه كم نشستم براي ماماني حرف زدم و گريه كردم راجب به ....

نمي دونم چي بگم. شايد صلاح و حكمت خدا اين بوده.

 

لحظه ها

دلم براي تمام لحظه هايي كه با تو بودم تنگ شده

لحظه هايي كه هيچگاه فراموش نمي كنم

لحظه هايي كه هميشه در خاطرم هست لحظه هايي كه از غم دوري تو گريه كردم

لحظه هايي كه تو به ياد من نبودي ولي من به ياد تو و براي تو اشك فراق ريختم

چگونه بگويم كه بهترين لحظه هاي عمرم را هم به ياد تو بودم .

دلم مي خواست براي لحظه اي تمام اين لحظه ها تكرار مي شد و به تو مي گفتم

 تمام لحظه های عمر من فدای لحظه لحظه نگاه تو .

 

ايستگاه عوارضي

زندگي جاده ايست  كه جايگاه مشخصي براي ايستگاه هاي عوارضي ان مشخص نكرده اند .

يك نفر ازخواب بيدار مي شود و به يك ايستگاه بر مي خورد

 يك نفر دارد مي خندد و به ايستگاه عوارضي مي رسد.

اگر به ايستگاه عوارض بر خوردي غصه نخور چون براي ايستگاه عوارضي بعدي بايد قبض ايستگاه قبل را نشان بدهي . اگر هم قبض ها را قبول نكردن مطمئن باش در جايي ثبت شده و روزي از تو

بابت اين قبض جواب  مي خواهن.

حتما در ايستگاه عوارضي آخر تمام اين قبض ها را نگاه مي كنن و به تو قبض بزرگتري ميدهن به نام نامه اعمال.

 

پ ن :  بالاييا را اون دوستم نوشته . البته خيلي نوشته ولي خوب اين ها تيكه هاي  كوچيكش بود كه من ديدم بهتره. خودشا كشت تا اينا را داد.

 بخونين و نظرتونا حتما بگين .

بدون تعارف هم بگين چون مي خواد ببينه دست به قلمش خوبه يا نه .

 

 

 


لینک به نوشته  |