سلام
گفتين بيا اومدم
ولي با يه دل پر
خيلي دارم سعي مي كنم كه خوب بشم
خيلي تصميماي ديگه گرفتم
خيلي چيزا را دارم فراموش می كنم
مامان ،اطلس ، مريم ، ثنا و .......
خيلياي ديگه ميگن بايد فراموش كني . باهاش كنار بيا
من نتونستم
همه اش پا رو دلم گذاشتم همه اش زير پام احساسمو له كردم
اطلس ميگه هنرت همينه باز هم نشون بده.
با اينكه با دلم اين كارا را كردم ولي اون هنوز با هام رو راسته
نمي دونم چند نفر شما ها هر اتفاقي كه مي خواد بيفته به دلتون ميفته
من اگه كسي از تو فاميل بخواد بميره اون شب از استرس يك ساعت به يك ساعت از خواب مي پرم .
اگه كسي قراره فلان حرفا بزنه من زودترش گفتم
اگه كسي قراره بياد ميگم امروز مياد يا نمياد و حتي بعضي موقع ها تو ذهنم مي بينم كه چي پوشيده.
دلم گرفته اس
مي خندم ولي خنده اي كه من مي خوام نيستش
شايد با اطلس ميرم بيرون و هر هر و كر كر مي كنم ولي از ته دل نيست.
به خدا نا شكري نمي كنما . اينا درد و دله . خدايا يه موقع نگي داري نا شكري مي كني نه . من همه اش شاكر بودم بازم هستم . بماند كه يه موقع هايي شيطون مياد سراغما و دري وري ميگم . ولي تو به بزرگي خودت نگاه كن.
يه موقع هايي از خند هاي خودم مي ترسم ميگم نكنه دارم به جنون نزديك ميشم.
تو اين مدت از بس بغضما فرو خوردم و دندونامو رو هم فشار دادم فكم درد گرفته.
دلم مي خواد برم يه جايي كه هيچ كس نباشه . هيچ آدمي . جايي كه من باشمو خدا .
خدا من چيكار كردم مگه من حرفما با تو نزده بودم مگه من نگفته بودم
من نگفته بودم اين اتفاق واسه چي بيفته.
چرا حالا كمك نمي كني تا فراموش كنم چرا هر روز خاطراتش تو ذهنم بيشتر رقم
مي خوره.
چرا هنوز براش نگرانم . چرا هنوز به دلم ميفته كه حالش بده يا الان توي .......
هيچ موقع زياد نخواستم . همه اش به حق خودم قانع بودم
وقتي بابا مرد كي گفت تو چته.
يادمه مريم بيشتر از من بي تابي مي كرد ولي من اروم اروم توي دلم گريه كردم.
من صبور بودم همه را ريختم تو خودم . همه اش تو تنهايي خودم زار زدم . هيچ وقت نذاشتم كسي بگه تبسم داغونه.
همه اش گفتما و خنديدم . تو هم مثه بقيه گفتي اين هيچيش نيست يا اينكه گفتي اين خيلي دنده اش پهنه.
وقتي بابا فوت كرد من تنهايي خيلي كارا را كردم . در صورتي كه وظيفه من نبود .
من بچه آخر بودم ولي يكي از اون بچه هاي بزرگت نگفت بيا اين جايي كه مي خواي بري من با هات ميام. حالا نگفتن هيچي تازه حرصمم ميدادن.
همه دو دستي سر خودشونا چسبيدن.
حالا بعد چهار سال هم هنوز هيشكي نميگه تبسم خرت به چند من.
از همه چي دلم پره از همه كس از همه جا از هركي كه تو بشناسي ولي همه اش گفتم باشه مي بخشم
خدا جونم الهي من فداي اون قشنگيات بشم بسه . ديگه بسه .
مو هاي جلوي سرم خيلي سفيد شده ولي هركدومشون يه جور خاطرن.
همه اش استرس همه اش هول همه اش ضربان قلبم زياد از اندازه بود.
به خودت قسم دلم پره . دلم مي خواست يه سينه بود تا سرما ميذاشتم توشا زار ميزدم ولي نه نمي خوام.
همين زير پتو گريه كردناي شبانه بهتره.
خدايا كمك كن كه فراموش كنم كمكم كن كه از ياد ببرم.
براي همه مريضا دعا كنين براي كسي كه...... دعا كنين.
اين چند وقته ترانه هاي همايون حرف دل من شده.
يه سوال : اگه كسي بخواد يه رمان بنويسه بايد حتما شرايط خاصي داشته باشه يا
نه ، هركسي مي تونه؟ براي كسي مي خوام. ممنون اگه بتونين دقيق بهم جواب بدين.
پ ن : اينا حرفايي بود كه خيلي وقته تو دلم بود.از همتون بابت نظرات ممنونم.
اميدوارم هر جا هستين شاد ، سرحال و سلامت باشين.
پ ن : اگه در هم و بر هم بود ببخشيد. پست بعدي حتما شاد و بهاريه.