تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  اي كاش مي شد براي اين همه دلبستگي واژه اي بيش از سه حرف "عشق" يافت.     یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387-22:13-تبسم   

سلام

گفتين بيا اومدم

ولي با يه دل پر

خيلي دارم سعي مي كنم كه خوب بشم

خيلي تصميماي ديگه گرفتم

خيلي چيزا را دارم فراموش می كنم

مامان ،اطلس ، مريم ، ثنا و .......

خيلياي ديگه ميگن بايد فراموش كني . باهاش كنار بيا

من نتونستم

همه اش پا رو دلم گذاشتم همه اش زير پام احساسمو له كردم

اطلس ميگه هنرت همينه باز هم نشون بده.

با اينكه با دلم اين كارا را كردم ولي اون هنوز با هام رو راسته

نمي دونم چند نفر شما ها هر اتفاقي كه مي خواد بيفته به دلتون ميفته

من اگه كسي از تو فاميل بخواد بميره اون شب از استرس يك ساعت به يك ساعت از خواب مي پرم .

اگه كسي قراره فلان حرفا بزنه من زودترش گفتم

اگه كسي قراره بياد ميگم امروز مياد يا نمياد و حتي بعضي موقع ها تو ذهنم مي بينم كه چي پوشيده.

دلم گرفته اس

مي خندم ولي خنده اي كه من مي خوام نيستش

شايد با اطلس ميرم بيرون و هر هر و كر كر مي كنم ولي از ته دل نيست.

به خدا نا شكري نمي كنما . اينا درد و دله . خدايا يه موقع نگي داري نا شكري مي كني نه . من همه اش شاكر بودم بازم هستم . بماند كه يه موقع هايي شيطون مياد سراغما و دري وري ميگم . ولي تو به بزرگي خودت نگاه كن.

يه موقع هايي از خند هاي خودم مي ترسم ميگم نكنه دارم به جنون نزديك ميشم.

تو اين مدت از بس بغضما فرو خوردم و دندونامو رو هم فشار دادم فكم درد گرفته.

 

دلم مي خواد برم يه جايي كه هيچ كس نباشه . هيچ آدمي . جايي كه من باشمو خدا .

خدا من چيكار كردم مگه من حرفما با تو نزده بودم مگه من نگفته بودم

من نگفته بودم اين اتفاق واسه چي بيفته.

چرا حالا كمك نمي كني تا فراموش كنم چرا هر روز خاطراتش تو ذهنم بيشتر رقم

 مي خوره.

چرا هنوز براش نگرانم . چرا هنوز به دلم ميفته كه حالش بده يا الان توي .......

هيچ موقع زياد نخواستم . همه اش به حق خودم قانع بودم

وقتي بابا مرد كي گفت تو چته.

يادمه مريم بيشتر از من بي تابي مي كرد ولي من اروم اروم توي دلم گريه كردم.

من صبور بودم همه را ريختم تو خودم . همه اش تو تنهايي خودم زار زدم . هيچ وقت نذاشتم كسي بگه تبسم داغونه.

همه اش گفتما و خنديدم . تو هم مثه بقيه گفتي اين هيچيش نيست يا اينكه گفتي اين خيلي دنده اش پهنه.

وقتي بابا فوت كرد من تنهايي خيلي كارا را كردم . در صورتي كه وظيفه من نبود .

 من بچه آخر بودم ولي يكي از اون بچه هاي بزرگت نگفت بيا اين جايي كه مي خواي بري من با هات ميام. حالا نگفتن هيچي تازه حرصمم ميدادن.

همه دو دستي سر خودشونا چسبيدن.

حالا بعد چهار سال هم هنوز هيشكي نميگه تبسم خرت به چند من.

از همه چي دلم پره از همه كس از همه جا از هركي كه تو بشناسي ولي همه اش گفتم باشه مي بخشم

خدا جونم الهي من فداي اون قشنگيات بشم بسه . ديگه بسه .

مو هاي جلوي سرم خيلي سفيد شده ولي هركدومشون يه جور خاطرن.

همه اش استرس همه اش هول همه اش ضربان قلبم زياد از اندازه بود.

به خودت قسم دلم پره . دلم مي خواست يه سينه بود تا سرما ميذاشتم توشا زار ميزدم ولي نه نمي خوام.

همين زير پتو گريه كردناي شبانه بهتره.

خدايا كمك كن كه فراموش كنم كمكم كن كه از ياد ببرم.

براي همه مريضا دعا كنين براي كسي كه...... دعا كنين.

اين چند وقته ترانه هاي همايون حرف دل من شده.

 

يه سوال : اگه كسي بخواد يه رمان بنويسه بايد حتما شرايط خاصي داشته باشه يا

نه ، هركسي مي تونه؟ براي كسي مي خوام. ممنون اگه بتونين دقيق بهم جواب بدين.

 

پ ن : اينا حرفايي بود كه خيلي وقته تو دلم بود.از همتون بابت نظرات ممنونم.

اميدوارم هر جا هستين شاد ، سرحال و سلامت باشين.

 

پ ن : اگه در هم و بر هم بود ببخشيد. پست بعدي حتما شاد و بهاريه.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  آخرین سلام     شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387-18:56-تبسم   
سلام به همگی

اومدم تا این وبلاگ یکسالش نشده ببندما برم.

اگه حرفی سخنی چیزی گفتم حلال کنین.

امیدوارم که همیشه شاد و سرحال باشین.

خداحافظ

همتونا دوست دارم


لینک به نوشته  |   
 
  چه دنیایه؟؟؟؟؟؟     سه شنبه دهم اردیبهشت 1387-21:47-تبسم   

سلام  به همگي

پري رزو تولد سعيد بود و يعني غافلگيرش كرديم از همين كارا كه تو فيلما مي كنن .

چراغا خاموش و يهو هم دست و جيغ و هورا كشيديم.

امروزم تولد محمدم بود . تمام وجودم .

امروز زنگ زده ميگه خاله تلودم مباركه هااااااا

فداش بشم امروز 3 سال شد .

وقتي داشت به دنيا ميومد يه باروني  مي باريد  كه نگووووووووو.

محمد براي من يه عشقه با تموم وجود دوسش دارم.

كلا ارديبهشت ماه خوشگليه . به همه اونايي كه توي اين ماه به دنيا اومدن تبريك ميگم و از خدا

مي خوام كه هميشه بهاري باشن.

 

اون هفته پنج شنبه با حميده رفتيم بيرون .

بيرون ما اصفهانيا هم كنار زاينده رود و لب پله هاي پل خواجو نشستنه.

از بس شلوغ بود پله خالي گير نميومد تا اينكه ديگه يه جا نشستيم .

يهو من و حميده غرق حرف زدن بوديم كه يهو ديدم پشت سرمون

 يه اكيپ دل جوون بود يعني پيرمرد

پشت سرمون نشستن و جالب اينكه توي دهن منو حميده را نگاه مي كردن .

ديگه ديدن ما محلشون نمي ذاريم رفتن توي بحث سياسي ما هم به بحث خودمون ادامه داديم.

 

 

پريروز با اطلس يه عالمه وقت حرف زديم . در مورد الهام ودر مورد خيلي چيزاي ديگه .

فكر مي كنيم الان عصر تكنولوژيه و ديگه جايي از اين خبرا نيست و همه دركاشون بالا رفته ولي من نمي دونم چرا ادما با هم دشمن شدن.

الهام خيلي داغون ميشه براي اينكه مامان و خواهرش در حقش ظلم كردن

من كسيا سراغ دارم كه اصلا دختره راضي به ازدواج نبود و بعد چند سال هنوز از پسره بدش مياد.

وقتي ميره پيش يه روحاني و موضوعشا بيان مي كنه . روحانيه ميگه ازدواج شما اصلا حروم بوده و بچه هاي شما بچه هاي ........... بودن.

نمي دونم حرف اون روحاني درسته يا نه . ولي تنفر از كسي داشتن و با كسي ازدواج كردن خيلي بده.

اين دوتا كه ديگه كارشون پيچيده تره . نه پسره مي خواسته و نه دختره.

براش دعا مي كنم . يعني يكي از افرادي شده كه هميشه تو ذهنم هستش و از خدا مي خوام كه هر چه صلاحه بشه و نذاره اين دختر داغون بشه .

 

پ ن : خيلي چيزا نوشتم و پاك كردم  آخه بعضي حرفا را نميشه زد.

پ ن : اطلسي دلم داره مي تركه .

 

 

 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  بی خوابی و مریضی و گردش     چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387-16:1-تبسم   

سلام به همه دوستاي گلم

والا من قصد پست جديد گذاشتنا نداشتم چون چند شبيه درست خوابم نبرده .

چند وقتيه گوشام گرفته اس و يه كم درد داره و امروز بعد چند روز رفتم دكتر و گفت بايد بري براي شستشو . 

 

بعد از دكتر پرسيدم كه در اثر همين هم بوده كه من بي خواب شده بودم كه گفت بله و توي خواب اختلال ايجاد مي كنه.

نمي دونم چرا من هر جا ميرم دكترا همه ازم مي پرسم

 ازدواج كردي ، يا اينكه چيكارمي كني  ، يا اينكه دانشجويي

اين دكترم گير سه پيچ كه الان درست تموم شده توي خونه چيكار مي كني

يا يه بار رفتم دكتر خانم دكتره گير داده بود كه دختر به اين خوبي چرا ازدواج نكردي تو رو خدا اينقدر ايراد نگيرين . ازدواج كنين برين خونه شوهر .

حالا خوبه اون دكتره زن بود وگرنه يه فكراي ديگه مي كردم.

 

اون دختر خالم كه كمر درد مي كردا آخرش عمل كرد و پريشب ماماني رفت پيشش و الان هم دوباره امشب هم ماماني نيستش .

منم تنهام.

 

ثنا و سعيد سر كار بودن و ماماني هم بيمارستان پيش دختر خالم بود . من و آبجي زديم به خيابون و گردش . با خواهرم (مادر ثنا و سعيد) رفتيم باغ گلها .

جاتون خالي خيلي خوشگل بود. ولي خوب دوربين نداشتم عكس بندازم.

وقتي هم بهشون ميگيم ما رفتيم باغ گلها ميگن با ما حرف نزنين  با هاتون قهريم .ما هم يه روز ميريم شما را نمي بريم.   

 

 

پ ن :براي پستي كه اطلس در مورد (الهام و سيمين ) گفته بود من خيلي ناراحت شدم . اميدوارم كه همه ازدواجا با عشق حقيقي و خوشبختي همراه باشه .

 

پ ن :جمانه عزیز من را به يه بازي دعوت كرده ولي خوب بازيا كامل انجام نميدم  وتوي يه بيت ميگم:

 

        هركي صبر عشقا داشته باشه دنيا خوشبختي مياره

                                                                              ميشكنه دنيا كسيو كه شكيبايي نداره

 

 


لینک به نوشته  |