تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  از همه جا و از همه رنگ     سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387-22:7-تبسم   

سلام سلام سلام

ديدم خيلي وقته نيمدم ديدم زشته و خوبيت نداره

 

اول از همه زيارت قبول خيلي خيلي زياد به ژاله خانوم كه از مكه اومدن و البته ببخشيد كه براتون خير مقدم نزديم و اينجا ريسه نبستيم.

 ولي اون شب كه انلاين شدي خيلي با حال بود. اميدوارم كه  سفر بعدي با همسر محترم تشريف ببري.

 

ديشب خونه خواهرم بوديم همين  كه ثنا و سعيد  داره.

آخر شب يه شب شعري با ثنا گرفتيم و سعيدم پا كامپيوتر داشت بازي دانلود مي كرد .

هر دفعه اي هم سعيد يه پارازيت مينداخت.

بعد ماماني اومد گفت تبسم فقط صدا تو مياد يه كم اروم بخند كه يهو اومدم بشينم لب تخت و يلم بدم كه سرم خورد دانگي تو ديوار.

فكر كنم چشمم زدن.

ديگه هم اين كه رفتم اسمما كلاس فرشبافي تزئيني نوشتم. از يكشنبه ميرم.

 كلا يكشنبه و سه شنبه هاست. البته بايد حدود بييست هزار تون وسيله بخرم.

ديگه اينكه مي خوام سرما گرم كنم تا ثانيه ها برام سخت نشه.

ديگههههههه

اطلس خانوم گلم كه براي كارشناسي قبول شده و هي ميگه مي خوام برم مي خواد بره يه شهر ديگه  و نه اون دنيا.

خودش اسم شهرا ميگه البته زياد دور نيست.

ولي خوب اطلس قبول شد من نشدم .

طوري نيست خدا يه چيزي مي دونسته . كاراش بي حكمت نيست.

 

پ ن : اطلس ديدم تو نميگي بعدشم همه از من مي پرسن اين كجا مي خواد بره . همه فكر كردن مي خواي بري اون دنيا ولي من گفتم كه كسي دلواپست نشه و بگم كه ما از اين شانسا نداريم.

 

پ ن :بهت اطلسم تبريك ميگم و ميگم به سلامتي بری و برگردي و ما را فراموش نكن .

البته مي دونم كه ديگه دوستي مپثه من و ساناز گيرت نمياد

بازم ميگم خيلي خره خر شانسي.

 

تا های بعد بای


لینک به نوشته  |   
 
  دعا و بارون     چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387-12:30-تبسم   
سلام سلام سلام

می دونم خیلی وقته که آپ نکردم

ولی حسش نیست

به دعا بیشتر نیاز دارم و به قول یه دوست بد جور به دعا نیاز دارم.

اتفاق بدی نیفتاده نگران نشین ولی شما واسم دعا کنیین.

دیشب اسمون خیلی دلش پر بود و خیلی بارید . حتی وقتی اروم شده بود بازم از گوشه های چشمش یه نم نمی می بارید.

دیشب زیر بارون وایسادم و دعا کردم برای همه برای اونایی که دلاشون بارونی و بهاریه. مثه همه شما ها.

پ ن :کاش دل های همه صاف و بی ریا بود.

پ ن : به همتون سرزدم ولی بدون نظر. باید ببخشید.


لینک به نوشته  |   
 
  تحقیقات از تبسم      یکشنبه یازدهم فروردین 1387-13:38-تبسم   

سلام سلام سلام

امروز خيلي خنديديم

اهالي طبقه بالا يعني داداشيا رفتن مسافرت و من و مادر خانومي تنهاييم

امروز ماماني هم رفت يه كم خريد و از اين چيزا

بعد يكي زنگ زد گوشي اف ام و برداشتم گفتم

كيه؟

-براي امر خير اومدم

* (آخ جووووووووون)

-براي پسر همسايه كناري اومديم تحقيقات

* (به من چههههههه)

-طبقه بالاييا با شما فاميلن؟؟

بله داداشام هستن ولي رفت مسافرت مامانم هم همين الان از خونه رفتن بيرون

-شما پسراشونا مي شناسين؟؟

من همين طوري تو كوچه ديدمشون بچه هاي بدي نبودن مادر وخواهرشون هم آدماي محترمين

-بچه هاي مومني هستن؟

والا من ديگه اينا را نمي دونم ولي من ازشون بدي نديدم

الان اينجاس كه حس فضولي من گل كرد و پرسيدم

براي كدوم پسرشون اومدين ؟براي پسر بزرگشون؟

-نه!!!

 براي اقا مسعود ،پسر دوميشون!

(واي همونه كه يه بار اومد در خونه منم بدون روسري رفتم دم در بهم گفت برين يه چيزي سرتون كنين كارتون دارم)

بعدم

گفتم كه عموشون اخر كوچه خودمون زندگي مي كنن . خونه آخريه

مرده هم گفت همين كوچه

 گفتم بله

بعد ماماني اومده دارم براش تعريف مي كنم ماماني ميگه اينا همه را پشت اف ام گفتي

حالا ديگه برا چي گفتي عموش خونه اش تو اين كوچه اس.

گفتم آره اگه رفته بودم دم در كه فيها خالدون طرفا ريخته بودم رو دايره .

 بعدشم خودشون آخرش خونه عمو شا مي فهميدن حالا چه من بگم چه نگم . حالا به من چه كه بگم.

ماماني ميگه به خودت بگو نمي خواد به من بگي.

ولي از صدا مرده ميومد از اين مومن مومنا بودن

خيلي تاكيد رو ايمان طرف داشت

ولي از امر به معروفي كه به من اون روز داشت معلومه مومنه.

 

پ ن : اون خطايي كه ستاره* كنارشه تو توهمه منه. راس راسکی نیستااااا. برا بچه مردم حرف در نیااارین.

پ ن : جاي ژاله گل سبز و خرم باشه. الهي با يه كاميون پول و شوهر و زن برای جوونا برگرده.

 


لینک به نوشته  |   
 
  عمری ها     پنجشنبه هشتم فروردین 1387-0:7-تبسم   

 

خيلي عصبانيم

از دست آدمايي كه اخلاقشون مثه عمر مي مونه.

آدمايي كه يه لحظه مي بيننت با هات خوبن و يه لحظه ديگه مي بيننت با هات مثه دشمن مي مونن.

حالم از اين ادما به هم مي خوره

هنوز ادمايي با صفت عمر روي زمين هستن

به خدا من مي مونم چه شكلي بعضيا مي تونن اين رفتارو داشته باشن.

اصلا اينا درك دارن اصلا مي فهمن كه چه شكلي مي خوان بميرن

اصلا با خوداشون فكر مي كنن كه يه دنيايم هست كه بايد جوابگو باشن.

حالم به هم مي خوره كه اسم خوداشونم ميذارن ساده

 شما ها ساده هستين؟؟؟؟؟؟

نه به خدا شما ها صد تا كلاهبردارا ميذارين تو جيبتون.

فكر مي كنين كلاهبرداري فقط مال مردم خوردنه نه به خدا

بد جنسي ، دورويي ، غيبت، .........

حيف كه نميشه خيلي حرفا را زد چون از ادب به دوره ولي دلم مي خواست خيلي آدما توي اين دنيا جواب پس ميدادن و من ميديدم.

فقط صبر مي كنم و هيچي نميگم  اهل نفرين نيستم ولي حوالتونا به جدم ميذارم كه

مي دونم جوابتونو يه روز ميده.

تو پست قبل عنوانش این بود که میگن عیده .

خیلی گفته بودن یعنی چه؟؟؟

برای این بود که سال نو میشه ولی یه کم انسانیت و بهاری بودنا یاد نمیگیریم. هنوز چند ساعت از تحویل سال نگذشته دوباره کارای زشت پارسالا ادامه میدیم.

 

پ ن : يه كتاب از دستغيب دارم مي خونم به اسم ايمان كه فقط به صبر تاكيد داره و بيشتر تاكيد داره به صبر كه بزرگترين راه براي سعادت دنيا و آخرته.

 

پ ن :ژاله گلم شنبه مي خواد بره مكه و براش دعا مي كنم كه به سلامتيو با معرفت بره و برگرده  و با زيارت مقبول برگرده.

 


لینک به نوشته  |   
 
  میگن عیده!     دوشنبه پنجم فروردین 1387-23:37-تبسم   

سلام سلام سلام

چه خبر از ديد و بازديد ؟

هي بخور بخور به راه انداختين يا نه؟ مثه يه  با كلاس ميرين و بر مي گردين.

من كه يه ميوه مي خورم و شيريني كمممممممم بعضي موقع هام كه مثلا شكلات ميدن ميزارم تو كيف .

خوب بابا زشته بزاري كنار بشقابت.

حالا فكر نكنين من خيلي شكمو هستماااااااااا. نه بابا . ولي خوب اين كارام بد نيست.

حوصله ام خيلي سر رفته. حوصله ندارم بشينم پا كاراي پروژه ام .

همه هم كه امسال يه همراه دارن . نه همراه اول

همراه اول و آخر

دو زاريتون نيفتد . خوب بابا مزدوج ديگههههههههه

امروز پسر عموم بهم گفت دختر عمو كي مي خواي بهمون شيريني بدي منم گفتم حالا چرااااا من؟؟؟

اونم گفت پس كي؟

يه روزي همين پسر عموم تو بچگي به مامانم  گفت زن عمو من 10 تومن بدم تبسما ميدي من؟

بعد هم يه زمزمه هايي كرد.

ولي بيچاره را يه بار همچين تو برجك زدم كه ديگه كنار كشيد.

حالا هم عقده و زنش دختر خوبیه. يه موقع فكر نكنين ناراحتما .

نه اتفاقا خيلي هم خوشحالم.

 من با ازدواج فاميلي مخالفم و از خيلي نظرا به هم نمي خورديم.

هر كي هم به من و ثنا ميرسه ميگه ايشا ا.. شما هم تا سال ديگه با همراهتون بياين.

اي من غلط مي كنم.....................

بقيه اش سانسوره.

خوب ديگه چيچي بگم.

عيديه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده. نمي دونم شايد بعدا بيفته. هر چي خدا بخواد.

راستي فردا عيده يه جورايم امروز .ديگه الان از 12 گذشته

تولد پيامبر اكرم (ص) و امام جعفر صادق مبارك.

اهان اطلس هم فردا اینجاسش برای ناهار. به قول خودش تلپ .

دیگه جایی خبری نیست

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  سال 1387     پنجشنبه یکم فروردین 1387-9:18-تبسم   
سلام به همگی

عیدتون مبارک باشه

صد سال به این سالا

امیدوارم که یه سال پر از برکت و سلامتی باشه

سال ۸۷ هم که سال موشه و سال شکوفایی و نو آوری

هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز


لینک به نوشته  |