سلام سلام سلام
امروز خيلي خنديديم 
اهالي طبقه بالا يعني داداشيا رفتن مسافرت و من و مادر خانومي تنهاييم
امروز ماماني هم رفت يه كم خريد و از اين چيزا
بعد يكي زنگ زد گوشي اف ام و برداشتم گفتم
كيه؟
-براي امر خير اومدم
* (آخ جووووووووون)
-براي پسر همسايه كناري اومديم تحقيقات
* (به من چههههههه)
-طبقه بالاييا با شما فاميلن؟؟
بله داداشام هستن ولي رفت مسافرت مامانم هم همين الان از خونه رفتن بيرون
-شما پسراشونا مي شناسين؟؟
من همين طوري تو كوچه ديدمشون بچه هاي بدي نبودن مادر وخواهرشون هم آدماي محترمين
-بچه هاي مومني هستن؟
والا من ديگه اينا را نمي دونم ولي من ازشون بدي نديدم
الان اينجاس كه حس فضولي من گل كرد و پرسيدم
براي كدوم پسرشون اومدين ؟براي پسر بزرگشون؟
-نه!!!
براي اقا مسعود ،پسر دوميشون!
(واي همونه كه يه بار اومد در خونه منم بدون روسري رفتم دم در بهم گفت برين يه چيزي سرتون كنين كارتون دارم
)
بعدم
گفتم كه عموشون اخر كوچه خودمون زندگي مي كنن . خونه آخريه
مرده هم گفت همين كوچه
گفتم بله
بعد ماماني اومده دارم براش تعريف مي كنم ماماني ميگه اينا همه را پشت اف ام گفتي
حالا ديگه برا چي گفتي عموش خونه اش تو اين كوچه اس.
گفتم آره اگه رفته بودم دم در كه فيها خالدون طرفا ريخته بودم رو دايره .
بعدشم خودشون آخرش خونه عمو شا مي فهميدن حالا چه من بگم چه نگم
. حالا به من چه كه بگم.
ماماني ميگه به خودت بگو نمي خواد به من بگي
.
ولي از صدا مرده ميومد از اين مومن مومنا بودن
خيلي تاكيد رو ايمان طرف داشت
ولي از امر به معروفي كه به من اون روز داشت معلومه مومنه. 
پ ن : اون خطايي كه ستاره* كنارشه تو توهمه منه. راس راسکی نیستااااا. برا بچه مردم حرف در نیااارین.
پ ن : جاي ژاله گل سبز و خرم باشه. الهي با يه كاميون پول و شوهر و زن برای جوونا برگرده.