تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  سال داره نو میشه     سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386-16:39-تبسم   

سلام سلام سلام

درسته اين پست يه جوري تكراري و همه توي وباشون همينا گفتن ولي خوب منم ميگم

سال 86 هم تموم شد

به همين راحتي به همين سادگي و اميدوارم براي خيليا به همين خوشمزگي باشه و اگه نبوده اميدوارم امسال باشه

يه جورايي دل هممون گرفته اس از اينكه امسالم تموم شد و يه سال از زندگي رفت.

براي من كه امسال سال بدي نبود يعني شكرت خدا ، راضيم به رضاي تو.

امسال براي من سالي بود كه خيلي صبر كردم براي همه چي . يه جورايي امتحان صبر دادم اميدوارم كه قبول شده باشم.

بگذريم

همون طور كه اطلس گفته بود اصفهان توي عيد خيلي نازه و واقعا يه تيكه از بهشته

 خيلياتونا دعوت مي كنم كه تشريف بيارين و كيف كنين.

البته مهمون جيب مبارك خودتون و هتلاي اصفهان.

 

اميدوارم كه براي همه سال خوبي باشه

اولين ارزوم اينه كه يه روزي با يكي تحويل سالمونا جشن بگيريم كه همه ما دوست داريم بياد و از ته دل مي خوام كه از دستم راضي باشه.

اون موقع همه آرزوهايي كه اطلس گفته به حقيقت تبديل ميشه و ديگه هيچ دلي غمگين نيست.

براي همتون آرزو مي كنم كه هرچي غم دارين به شادي تبديل بشه و هرچه حضرت دوست مي خواد همون بشه و همه راضي باشيم به رضاي اون.

امیدوارم که کسی از دست کسی دلگیر نباشه و اگه هست همینجا بذاره و بره و خلاصه اگه اشتباهی بوده و حرفی گفتیم  یا کاری کردیم که به کسی بر خورد ببخشید 

 

امروز تولد مامانيم هم هستش ماما ني كه  3ساله جاي پدر هم برام بوده و دلم مي خواد دستاشو ببوسم و از ته دل سلامتيشا از خدا مي خوام و اميدوارم كه از من راضي باشه.

 ماماني گلم تولدت مبارك اميدوارم كه هميشه سايه ات بالاي سرم باشه.

 

سر سفره هفت سين بياد همه باشيم به ياد اونايي كه دستشون از دنيا كوتاه و به ياد اونايي كه موقع تحويل سال روي تخت بيمارستانن و براي مسافرا.

براي اونايي كه ياري جز خدا ندارن. انشاا..همه سالم و سر حال و سلامت پيش خونوادهاشون باشن.

 

و يه ازروي بزرگ اين كه خدا همه دل ها را با هم مهربون كنه.

ويه آرزوي بزرگتر اين كه همه جوونا خوشبخت بشن و به آرزوهاشون برسن.

 

سال نو بر همتون مبارك . سال خوبي داشته باشين.

 

eyd

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  خونه تکونی     دوشنبه بیستم اسفند 1386-23:10-تبسم   

سلام چطورين ؟؟؟؟

اون هفته اي كه گذشت داشتيم به امر خطير خونه تكوني مي رسيديم و حسابي دستمان بند بود

البته اتاق خودم و يه اتاقا كه خونه تكوني شده بود

ولي خوب اتاق ماماني و سالن و آشپز خونه مونده بود .

از يكشنبه دست به كار شدم و خودم تنهايي تو خونه بودم . تا مامان خانوم اومدن بيان اتاقشون تموم شد و اينجا من حكم يه خدمتكار دست به سينه خانوم خونه بودم

فرداش هم دوباره ماماني نبودش منم تنهايي چيزاي آشپزخونه را ريختم بيرون و ديگه رسيدم به ميز كه اونم كشيدمش و بعد گير كرد به ديوار

يعني چي ؟

يعني اينكه ديگه نميومد جلو و كلا جلوي راه را بسته بود و اگه مي خواستي بري تو اتاق خوابا يا توي سالن بايد از زير ميز

مي رفتيا ميومدي و همچين ديوار يه تيكش  يه كوچولو رنگش ريخت

فرداش ديگه براي سالن آبجي خانوماي محترمه اومدن اونجا و كمك كردن

يكي از خواهرام داشت ديوار سالنو پاك مي كرد كه يه تيكه سيم كه پشت قاب به خاطر جاي لامپي ول بود

حالا هي ميگه وااي منا برق نگيره

من اگه طوريم بشه شوهرم يه زنه سالم ازتون مي خوادا اااااااا

منم گفتم پاك كن خودم زنش ميشم . زود باش مينم

بعد يه كم فكر كردم گفتم بيا پايين من زن شوهرت نميشما بيا مينيم

حالا مي گفت نه طوري نيست خره شوهرم خوبه . مرد خوبيه

منم گفتم بي خود من زنش نميشم . بيا مينم من نمي خوام .

بعدم نشستن دارن ميگن كه آره فلاني كه زنش مرد رفت خواهر زنشا گرفت

جالبه فكر كردن سن شوهراشون كمه

روزه جمعه هم تميز كار اومد براي راه پله ها و زير زمين و حياط كه حسابي شسته بشه

هر چي مي رفتم اين مرده را ميدم ميومدم مي گفتم الهي من بميرم .

چرا آخه بايد يكي بياد خونه يكي ديگه را تميز كنه. ديگه تا عصر من 100 بار گفتم الهي من بميرم.

هر چي هم مي خواستيم بهش بگيم فلان كارا بكن هي مي گفتيم قربونتون اين كارا بكنين .

 ببخشيدا . اگه ميشه فلان كارا انجام بدين.

ديگه زن داداشام مي گفتن اين تبسم خيلي دلش براي اين سوخته .

كلا دل نازك كه بودم الانم بيشتر شده همينطور دلم مي خواد براي بعضی آدما كه مي بينم زار بزنم. اخرم اين دل رحمي من كار دستم ميده و ميفتم در چاه.

 

پ ن :كاش اين سال 86  ته اش در بياد .

 


لینک به نوشته  |   
 
  تولد یه وب دوست داشتنی     شنبه هجدهم اسفند 1386-23:26-تبسم   

سلام خانوم گل

خانوم گلي كه خيلي خوبه و توي دانشگاه هيشكي ادم حسابت نمي كرد و من توي سرويس اومدم كنارت نشستم و بعد آشنا شديم و بعد به من گفتي كه يه وبلاگ زدي و من با لهجه ميومدم برات نظر ميذاشتم

يادمه اولين نظرم اين بود

اطلسي خودم برات يه شوور خوب مي جورم

خوب اين وبلاگ نويسي هم برات يه عادت شد و اعتياد بيشتر شد و اونقدر پيش بردي كه ديگه خودتا و تلفن خونه را پكوندي و بعد  تونستي كم كم ترك كني

يادمه منم  3 ماه بعد يه وب زدم و تو برام تبليغ كردي ولي خدا بگم چيكارت كنه با اون تبليغت

توي وبت نوشته بودي كه يه دوستاي من كه تا چند وقت پيش نمي تونست با مسنجر كار كنه يه وب زده

خوب منم كه مظلوم هيچيت نگفتم گفتم بذار خدا جوابتا بده

هر دفعه هم كه توي وبت اسم از من بد بخت ميبري و يه جو آبرو براي من نميذاري

جالبه خيليا فكر مي كنن كه من يه فرديم كه توي تخيل توام يا دوست پسرتم

آخه يكي نيست به اينا بگه من و تو گروه خونمون به اين چيزا نمي خوره به قول مجيد پسر قحطيه

ولي خوب خودم همه كست ميشم هم دوست پسرت هم اجي هم دوست دختر هم يه رفيق واقعي

واقعا قشنگ مي نويسي و خدايي قلمه خوبي داري

يه موقعه هايي كه زنگ مي زني ماماني ميگه با اطي خوب باش گناه داره آجي نداره

نمي دونم برات آجي بودم يا نه ولي من مثه يه اجي دوست دارم و دلم نمي خواد هيچ وقت غمتا ببينم

تولد وبت بود ولي خوب اين وب يه صاحب داره كه صاحبش يه دختره دوست داشتني به اسم

اطلس بانوووو

بعدشم  اين خنك و تنك بازيا را در آوردي  و خواستي وب پاك كني خودم حسابتا ميرسم

با احترامي كه برات قائلم. شما غلط مي كني وبتا پاك كني

با سپاس فراوان از

 اطلسي صاحب وبه رفتي حاجي حاجي مكه

الهي اين وبلاگ بي صاحب نشه بگو آميييييييين


لینک به نوشته  |   
 
  کی می خوای جوابما بدی     چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386-22:20-تبسم   

سلام

سلام به توئي كه براي من فقط تو موندي

سلام  به توئي كه حرفام پيشه تو هستش

سلام به توئي كه هر چي جوابما نميدي بازم ميام

سلام به توئي كه اطرافت بهتر از منه ولي من به غير از تو هيشكيو ندارم

سلام به توئي كه معشوقه مني

سلام به توئي كه يه عاشق بد پيله داري

سلام به توئي كه شبا شدي همدمم

سلام به توئي كه براي دل بيمار من يه مرهمي

سلام به توئي كه نياز به من نداري ولي من بهت نياز دارم

سلام خدا جونم خدائي كه شدي برام يه رفيق كه هميشه هستش

شدي برام يه مونس كه هرچي عاشقش بهش ميگه گوش ميكنه ولي جوابشا با سكوت و صبر ميده

خدا جوني كي مي خواي جوابما بدي كي مي خواي منو از اين سردرگمي رها كني

خدا جوني من ديگه داره صبر تموم ميشه

شايدم تقصير كار خودم باشم

اصلا بعضي وقتا ميگم نكنه صدام به گوشت نميرسه

دلت مي خواد هميشه من دهنم باز باشه

چرا خيليا با بردن نام تو حاجتشون داده ميشه

چرا خدا هميشه از من مي خواي صبر كنم

به خودت قسم ديگه كاسه صبرم لبريز شده

منم آدمم منم جوونم و تو خيلي چيزا را آفريدي

من كه هميشه منكرش بودم چرا حالا گير كردم . تو رو به اين روزا و شباي عزيز جوابما بده. دلم به اندازه خودت برات تنگ شده. دوست دارم و با تموم وجود مي پرستمت.

 

پ ن :تو اين شبا خيلي براي همديگه دعا كنيم . شب پره جان شما از طرف ما نائب الزياره باش.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  یه روز مثه بقیه روزای خوشگل خدا     دوشنبه ششم اسفند 1386-23:24-تبسم   

سلام سلام سلام

امروز تولد امير علي بچه برادرم بود . امروز 8 سالش ميشد.

تا امروز براش هيچي نخريده بوديم يعني هيچكس نمي دونست چي بخره. آخه از اسباب بازي

ما شا ا.. بچه هاي حالا كم ندارن . لباسيم ديگه جنبه اينه كه چه جوري بخري كه دوست داشته باشن.

خلاصه با ماماني رفتيم و ماماني براش لباس خريد و براي خواهرش هم مامانم خريد چون ماماني

مي گفت تو روحيه اش اثر ميذاره .

بنده هم عمه گل و گلاب  براش يه اويز خوشگل كه هم ساعت بود و هم جاي دو تا قاب عكس داشتو.براش خريدم . يه جوري براي هر دوشون خوب بود. تازه همشون خيلي دوست داشتن.

در كل سر جمع يه 15 تا بوديم ولي خوب تولد كوچولو خوبي بود. بچه ها بايد خوشحال

مي بودن كه بودن(چه جمله پر از بودي )

خوندن كادو هام با من شد . فكرشا بكن بچه ها دور دست و پات باشن و لول بخورن

ديگه خل ميشي.

جالبيش هم اين بود اصلا نمي ذاشتن من كادور را باز كنم . هر چي من مي خواستم متانت داشته باشم اينا دور من مي لوليدن . بعدشم ديگه صدا باز نميشد و اخرش گفتم بابا من ديونه شدم.

من و ثنا هم كه اون وسط حكم بچه هاي بزرگا داشتيم و مجلس گرم كن بوديم.

بعد كه تولد تموم شد به بچه ها گفتن برين توي اتاق امير علي بازي كنين ديگه توي سالن ندوين.

من و ثنا نشسته بوديم و داشتيم در مورد مسابقه محله حرف ميزديم كه يهو جو گير شديم و داشتيم براي خودامون دوتا شيرين كاري در مياورديم و من داشتم با زدن روي زانوهام صداي قطار در مياوردم كه ثنا هم شروع كرد و يه مدل ديگه زد كه يهو خواهرم و زن داداشم سرمون داد زدن و گفتن مابچه ها را فرستاديم تو اتاق يه لحظه آرامش داشته باشيم شما دو تا آروم نميشين. ما شا ا.. ........

ولي خيلي حيف شد  تازه قطار  داشت راه ميوفتاد .

من هنوز دلم مي خواد بزنم به خل بازي . ادم تا وقتي ازدواج نكرده هر كاري دوست داره مي تونه انجام بده. هنوز هم بچه اس و دلش مي خواد يه حركات جينگولي از خودش در بياره.

وقتي ازدواج كني كه جلو ادم شوهر بايد مثه مجسمه بشيني.ولي من كه نمي تونم بشينم اخرش يه سوتي ميدم.

 ولي خودمونيما همه تو اين دوره زمونه عروس شيطون مي خوان.

اينم از امروز

امير علي عزيزم تولدت مبارك انشا ا.. كه جشن دامادتيا ببينم عمه فدات بشه.

 سخن : هر روز و هر لحظه زندگيامون پر از خاطره اس و لحظه به لحظه داره از عمرمون ميره ولي كاشكي توي غفلت نباشيم و از عمرمون بهترين استفاده را داشته باشيم و هر لحظه اش پر از شادي باشه و اگر هم غمي بود ،كه حتما هست با صبر بتونيم ازش عبور كنيم.

 

پ ن : همه مي گفتن ما هم مي خوايم تولد بگيريم . زن داداش بزرگم مي گفت من اگه بگيرم مياين منم گفتم براي بعد عيد من نوبت زدم . به احتمال زياد بعد عيد يه تولد ميگرم .

 

پ ن : اون هفته بايد دست به كار خونه تكوني بشم . البته اگه چهار پايه را زن داداشي ازاد كنه.

 


لینک به نوشته  |