تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
   هرهر و کرکر نه ریز بخند     سه شنبه سی ام بهمن 1386-1:2-تبسم   

سلام به همگي

پريروز با خواهرم و بچه خواهرم  رفتيم آمادگاه و دروازه دولت يه تاپي زديم

من و ثنا و خواهرم مريم.

 بماند كه ما سه تا با هم سوتي ميديم خفن و از بس مي خنديم ديگه نا برامون نمي مونه.

از اتو بو س پياده شديم و من دارم ميام اين طرف كه يهو مريم يه چيزي گفت و ما خنديديم كه يه پسري بهمون گفت نخندين مسواك گرون ميشه .

من و ثنا و مريم

ثنا مي گفت چه متلك قديميه بهمون گفت منم گفتم مي خواي بري بهش بگي يه جديداشو بهت بگه

از اونطرف اومديم بيايم از تو پياده رو اينور كه يهو يه ماشينه اومد جلو مونو راهو بست منم لجم گرفتو گفتم حالا ما از كدوم طرف بريم؟؟؟؟؟؟

بعد اومدم از اينطرف بريم كه برامون بوق زد كه خوب بياين برين

ثنا هم گفت : نمي خوايم اصلا با هات قهريم

از اونور اين مريم هنوز نرسيده به ايستگاه اتوبوس هي مي گفت بياين سر راهشه اين اتوبوسيه مارا سوار مي كنه

منم گفت به جون خودم اگه بيام. برامون كه واي نميسه فقط آبرومون ميره .من كه نميام.

تو اتوبوسم همين طور خنديديم ولي اروما نه هر هر و كر كر كنيما .به قول يكي ريز مي خنديديم.

ولي يه پيرزنه به ثنا چشم زهره رفته بود

بعد مريم گفت ولش كن اين پيرزن به كف اتوبوسم داره چشم زهره ميره .حالتش اينجوريه.

بعد كه اومديم ميگم به خدا اگه كسي هم تو خيابون از ما خوشش بياد با اين كاراي ما همه فرار

 مي كنن.

 

پ ن : تازگيا دارم فكر مي كنم كه يه ذره آدم بدي بشم چون انگار هر چي گذشت دارم فكر مي كنم جوابي نمي بينم ولي آدمايي كه توي دلاشون كينه هست خدا براشون كارا را راحت تر مي كنه.

 

پ ن :كاش ياد مي گرفتيم هر كي دستشو جلو مون دراز كرد بهش كمك كنيم حتي اگه نيازي نداره .


لینک به نوشته  |   
 
  مرسی از همه      چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386-19:54-تبسم   

سلام خوبين چه خبر؟؟؟؟؟؟

اول از همه ممنونم براي تبريكاشون و اميدوارم كه بتونم جبران كنم.

دوم از اطلس عزيزم و آقا مجيد ممنونم كه  توي وبشون تولد منو تبريك گفته بودن.

ديگه عدد نميزنم خودتون بشمارين

 

اتاق خودم  خونه تکونی شد . الان پاكه پاكه .

 مشخصه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته بماند كه انگشتمان چنان رفت لاي انبر دست كه گوشتش لهيده شد و الان كبود شده ولي خوب ديگه كاره پيش مياد.

جالبه دستم كه اينجور شد دلم از حال رفت(اصطلاح اصفاني) همون دلم ضعف رفت شما.

وسط اتاق خوابيدم بعد دختر خالم گفت تبسم از رو چار پايه افتادي؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم نه .اگه از رو چار پايه افتاده بودم كه الان مرده بودم . يه چيزي ميگياااااااااااااااا.

فردا با بچه ها ميريم بيرون

 بنده ، اطلس بانو، ساناز گل ، زهراي خوب ، و يكي ديگه از بچه ها

البته يه دو سه تا نخودي هم داريم

اطلس كه عليا مياره ساناز بچه خواهرش مژده را مياره و بنده هم  ديدم نشد كه بشه اينا هر دفعه يكيا بيارن منم گفتم من دوست پسرما ميارم .

بعد ديدم حالا براي فردا من از كجا دوست پسر جور كنم گفتم بهتره كه محمد گلما ببرم (بچه خواهرمه) حدودا سه سالشه .

حدود دو ساعت پيشم اطلس زنگ زد و جاتون خالي خيلي حرفيديم. الهي من قربونت برم كه هر بار كه زنگ ميزني من شارژ ميشم . الهي من دل تو رو هيچ وقت گرفته نبينم كه اگه تو نباشي من دق ميارم.

 

سخن :كاش ياد ميگرفتيم كه توي بيان احساسمون نترسيم و با اطرافيانمون راحت بيان احساسات داشته باشيم حتي اگه به اندازه يه عزيزم باشه.

 

سخن: عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي دوست داشتن را برايت تكرار كند و تو از او رسم محبت بياموزي.

 

پ ن : چه سخن اول خوشگله. آخه  سخن اول از خودم بود . 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  تولدم مبارک     شنبه بیستم بهمن 1386-0:0-تبسم   

سلام خوبين خوشين سلامتين كيفتون چاقه

اولا  تولدم مبارك

دوما تولدم مبارك

سوما تولدم مبارك

چهارما بسه ديگه مثه اين تولد نديده ها نباشم.

يكي ديگه از روزاي خوشگل خدا اومد

اون روز كه يه دختر ماماني و ناز نازي به دنيا اومد . با اينكه آخري بود ولي همه دوسش داشتن .

البته با خوابي كه مادر خانومي در دوران بارداري ديده بودن همه فكر مي كردن بچه پسره ولي خدا مي خواست كه من دختر باشم چون بايد دختر باشه.

يه دختري كه الانه شده همدم ماماني  ورازدار خونواده و دوستاش.

تبسم بانو متولد بيستم بهمن يكهزار و سيصد و شصت و دو شمسي متولد اصفهان هستم. الانه ديگه 24 سالم شده و از زندگيم خدا را شكر راضيم و تا حالا كه خوشبخت بودم حالا بعدشا نمي دونم.

توي سال موش به دنيا اومدم و سال 87 هم سال موشه اميدوارم كه سال خوبي براي من باشه.

عكسايي كه مي بينين:

اولي : حدودا ماله هشت ماهگيه و دستم توي دسته داداش كوچيكمه.عاشق پستونكم بودم.

دومي:مال زيارت مشهده كه دو سالمه و چپيه سرم كردم ولي الان چپيه ندارما. فكر نكنين بسيجي هستما.

سومي: يه كيك تولد كه يكي از دوستان وبلاگي برام فرستاده بود. ممنون ازايشون.

 پ ن :بازم تولدم مبارك وبراي اونايي كه توي اين روز به دنيا اومدن و ميان و خواهند اومد بهترين آرزوها را دارم.

 الهي كه هممون شاد و خوشبخت باشيم وبه آرزوها مون برسيم.

 پ ن : کاش بابام بود . دلم  براش خیلی تنگ شده.

 

kuchul

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
   حوادث آب یا حوادث فاضلاب یا سیفون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟     دوشنبه پانزدهم بهمن 1386-2:12-تبسم   

سلام

مي خواستم آپ نكنما ولي ديدم نميشه

امروز كه به عبارتي ديروز ميشه چون الان ساعت 1 بامداده هستش

حا لا هرچي

فاضلاب خونه در قسمت چاه زير زمين بالا زده بود و خوشبختانه زن داداشم متوجه شده بود و زنگ زده بودن لوله باز كن و از اين دم و دستگاها آورده بود ولي نتونسته بود كاري بكنه و 7 هزار تومن گرفته بود

جخ تازه گفته بوده اگه باز ميشد 25 هزار تومن مي گرفتم

بعد زنگ زديم حوادث آب و من با اون سخنراني كردنم طرف فكر كرده بود لوله آب تركيده و هي زنگ زديم بعد 2 ساعت خبري نشد و دختر خاله ام زنگ زد وداشت خيلي خوب با اون طرف حرف ميزد و مرده داشت مي گفت خانم من دركتون مي كنم تا چند ديقه ديگه گشت حوادث ميرسه

كه يهو اون صدا كوچيكه من به هوا رفت و گفتم پس كي ديگههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كه يهو مرده به دختر خاله ام گفت بللللللللللللله؟؟؟؟؟

كه ديگه خودم از خنده مرده بود م و دختر خاله ام نمي دونم چه جوري خودشو گرفتو حرفشو تموم كرد

وقتي هم اومدن مرده گفتش بايد به حوادث فاضلاب زنگ بزنين نه به حوادث آب

حالا بعد كلي وقت كه زنگ زديم به اين حوادث اب تازه بايد دوباره بزنگيم براي حوادث فاضلاب كه اونم اومد و گفتش كه سيفون اصلي گرفتس وبايد زمينا بكنين

 

شب داداش بزرگم اومدو رفت تو زير زمين و شروع كرد به كندن تا اينكه در سيفون باز شد و چلپي به من و داداشي آباي فاضلاب پاشيد كه هردو تاييمون گفتيم وااااااااااااااااي

يعني نجس شديم و حموم رو شاخش بود

داداش گرامم ديگه ول كن نبود ديگه يه پايه مي خواست كه من براش جور شدم و ديگه هر كاري تونست كرد تا اينكه با يه ميله باريك تونست بازش كنه

 منم حكم دستيارو داشتم

داداش كوچيكم كه قربونش برم هي مي گفت ولش كنين فردا زنگ ميزنيم مياد باز مي كنه ولي بميرم برا داداش بزرگم كه اگه يه كاري داشته باشه خوابش نمي بره

بعد كه اون نمي دونم چيچيو از سيفون كشيديم بيرون هي ماماني مي گفت اينا چيه كه منم گفت بابا ملت فكر مي كنن چون فاضلابه هر چي هست بايد بريزن توش

كه ديدم داداشم زد زير خنده

بعدم هي مي گفتن اين چيه كه منم گفتم حالا يه جلسه بحث و بررسي و تجزيه تحليل ميذاريم تا ببينيم اين چيه

بعدشم كه با داداشي تي كشيديم و شستيم و حسابي هيكلمان نجس شد و من كه اومدم تموم لباسامو آب كشيدم و حمام رفتم .

 

پ ن : مامانم گفت الهي بميرم برا علي (داداشم) خيلي خسته شد بعد يهو گفت بميرم تو هم خسته شدي . كه منم گفتم من كاري نكردم همه كارا را علي كرد.

ولي خدايي داداشم خيلي خسته شد. الهي من فداش بشم.

پ ن : حالا هم دوباره من رفتم تو زير زمين يه سري زدم ولي خدا را شكر خبري نبود.

پ ن: امروز يه روزه خسته كننده بود و اين سره من از ظهر تا حالا درد مي كنه و هنوز خوب نشده.

پ ن: تو پست قبل گفتم يه پا دكتر شدم حالا هم يه شاگرد لوله باز كني هستم. كاري داشتين زنگ بزنين.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  یه پا دکتر شدم     سه شنبه نهم بهمن 1386-6:21-تبسم   

سلام سلام سلام

چه خبرا ؟؟؟؟؟ امتحاناتون تموم شده يا نه

اگه اين تعطيلي به ما نخورده بود امروز آخريش بود . اي خدا بگم چيكارشون كنه.

به مدت يه هفته اس كه خاله ام با دختر خاله ام خونمونن.

براي چي ؟؟؟؟

خوب حالا ميگم عجله نكنين.

اين دختر خاله من ازدواج نكرده و با خاله ام با هم زندگي ميكنن و شوهر خاله ام حدود 17، 18 سالي ميشه كه فوت كردن

دختر خاله ام يه خواستگارايي داشت كه از دكتر و مهندس بگير تا اونايي كه مي خواستن ببرنش خارج و اونجا زندگي كنن. خلاصه اينكه پا به بخت خودش زد و سنش بالا رفته.

حالا هم چند وقتيه كه رگ سياتيكش زده بيرون و بايد استراحت مطلق بكنه.

روز دوشنبه اون هفته رفتن پيش يه دكتر و براشون استراحت 3 هفته اي به صورتي كه نماز خوابيده بخونه و راه نره و از دستشويي فرنگي استفاده كنه و  چون خونه خودشون دستشويي تو حياطه و بايد از پله پايين و بالا بره  منم با حالتي عصباني زنگيدم و گفتم پاشين بياين اينجا و اونا هم قبول كردن.

حالا هم خوابيده و هي ميگه به خاله ام بيا بريم خونمون و منم ميگم اگه از اينجا تكون خوردين نه من نه شما.

هر دفعه هم ميشينه گريه ميكنه  ومنم ميگم دوباره كي روزه خونده كه تو نشستي داري گريه مي كني.(حسابي روحيه اش خراب شده)

هي ميگن تو امتحان داري انگار من بچه ام . من اگه بخوام درس بخونم مي خونم كاري هم به اينكه كسي خو نه امون باشه ندارم و تا آخر امتحانا نگهشون ميدارم تا 3 هفته تموم بشه.

بعدشم دختر خاله ام از سوزن ميترسيد و براي اين مريضي كه گرفته حسابي سوزن زد و ياد گرفت كه ديگه نگه ميترسم.

بنده هم دو تا آمپولشا زدم . بماند كه خواهرم اونقدر از آمپول زدن من تعريف كرد تا راضي شد من بزنم.( خدايي بدم نمي زنم) حالا فردا نیاین صف بکشین

همچين كه با آمپول ميرفتم تو اتاق دختر خالم مي گفت واي اومدش. انگار جن ديده بود.

خلاصه از اونور فشار خاله ام هي ميزنه بالا و من بايد دستگاه فشار دستم باشه و هي پيس پيس فشار بگيريم.

كم كم دارم برا خودم يه پا دكتر ميشم و هي طبابت مي كنم.

 

پ ن : اميدوارم اين رگ سياتيك بره سر جاش و خوب بشه.

پ ن : توجه كردين تو پست قبل مردم(اطلس) چه سر كار بودن ولي به روي خودشون نياوردن .

نظر نذاشته براي اينكه خجالت ميكشيد بياد نظر بذاره. مي خواد بگه يعني من اونقدرام سمج نيستم ولي .......

خودت ميدوني.

 حسابي توسط من ويكي ديگه بهش تفهيم شد كه كارش اشتباه بوده. دست ايشون درد نكنه.

پ ن :پست ديگه بعد امتحانا و براي روز تولدمه. آخه منم بهمني هستم.

پ ن : از حالا دارم به مامانم ميگم تولدمه.مامانم ميگه از كي تا حالا هي ميگن تولد منه.

منم ميگم خوب مي خوام يادتون نره. الهي من فداي مامان گلم بشم.

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  سر کاری بعضی بیکاری     جمعه پنجم بهمن 1386-16:55-تبسم   

سلام به همگي دوستان

تا حالا كسيا سر كار گذاشتين يا نه؟

من كه امروز يكيا سر كار گذاشتم كه خيلي با حال بود . همچين يه كم اعصابم سر جاش اومد

گفتم من و ثنا و سعيد كه به هم ميرسيم براي يه شهر بسيم ولي ديگه اين دفعه خيلي بيشتر شيطوني كرديم

با موبايل سعيد اس ام اس زدم به اطلس

#####################################

اينا حصاري بين من و تو كه اي كاش مي تونستم بيارمت پيش خودم ولي بهم گفتن جاي بز تو خونه نيست

اطلس:ميشه خودتونا معرفي كنين؟

ما:سازمان حمايت از حيوانات اهلي و گوشتي جيگر

اطلس مدام زنگ مي زد و ول كن نبود و ما هم جواب نمي داديم

اطلس:چرا جواب نميدين . اگه امكان داره تلفنتونا جواب بدين

ما: اگه حرفي دارين روي منشي پيام بذارين عزيزم

اطلس:اول من عزيز شما نيستم . عزيز تو يكي ديگه اس.خواستم بگم برو به درك ديدم اهل فحش نيستم پس برو پي زندگيت

ما:با ما به از اين باش كه با خلق جهاني جيگر. نبينم اعصاب نداري

اطلس:لطفا ديگه مزاحم نشين

ما:باشه اطلس جان. ببخشيد

اطلس:ازتون خواهش مي كنم خودتونا معرفي كنين.خواهش ميكنم

ما:خواهش مي كنم خواهش نكن . برين به كارتون برسين.باي

اطلس:خواهش كردم . نمي تونم بي تفاوت باشم دوباره از تون خواهش مي كنم خودتونا معرفي كنين.

من ديگه تمركزي روي كارام ندارم . شما منا مي شناسين پس اينم حق منه كه بشناسمتون. لطف كنين خودتونا معرفي كنين

ما:من يه كاري برام پيش اومده مزاحم نشيد

ولي بعد هي اس ام اس ميداد والتماس ميكرد كه تو رو خدا خودتونا معرفي كنين و مدام زنگ ميزد

و روح خبيث ما سه نفر اجازه اينكه باهاش همدردي كنيما نداشتيم.

خنده هاي خبيثانه من از اون دوتا بيشتر بود .

ولي جمعه خيلي با حالي بود جاتون خالي

پ ن: اين اطلس خ ر شماره سعيدا داشت و اگه يه كم به اون حافظه آكبندش فشار مياورد اينقدرم اعصاب خودشا خورد نمي كرد.

پ ن :از بس همه چيا رو ام پي فور ضبط كرده ديگه اين مخ نمي كشه.

پ ن: خيلي دنده اين اطلسي ميخاره يكي براش بخارونه. چه معني ميده بلكه يكي مي خواست امتحانت كنه.

پ ن : خدايا همه را از دست دوستاي ناباب نجات بده .

 

بعدا نوشته شد: همین حالا اطلس زنگ زد و برای من همه این بالییا را تعریف کرد .

منم که ریلکس می گفتم ولش کن ناراحت نباش

پ ن :اطلس تا نیاد اینجا را بخونه نمی فهمه که من بودم

پ ن : هنوز داره زنگ میزنه و اس ام اس میده و من خیلی عصبانیم. و براش اس ام اس دادم که یه دختر نباید اینقدر سمج باشه. خیلی اطلسی خری . خودت می دونی واسه چی. آخه الاغ اگه یکی دیگه بود چیکار میکردیییییییی

 


لینک به نوشته  |   
 
  به خدا دلم گرفته     پنجشنبه چهارم بهمن 1386-0:21-تبسم   

سلام

حوصله ندارم حوصله خودمم ندارم دلم مي خواد داد بزنم

دلم مي خواد برم يه جايي كه هيشكي نباشه

دلم يه سينه مي خواد كه سرمو بزارم روش و زار بزنم مثه الان كه دارم زار مي زنم ولي كسي نيست و همدم من شده اين صفحه كليد كه من هرچي غده دارم تو سر دكمه هاي اين مي زنم و اون خودش حرفاي خودما بهم بر مي گردونه

خدا يا من چيكار كنم ديگه صبر و تحملي برام نمونده

خسته شدم الكي خنديدم

خسته شدم از بس دچار شك و ترديد ميشم و نمي تونم به كسي بگم كه آيا كاره من اشتباه يا درست.

ولي اومدم يه چيزي بگم و اونم اين كه اگه من حرفامو نمي زنم به خدا از روي بد جنسي نيست به خدا نيست

بعضي موقعه ها به خيليا كه ميانو برام حرفاشونا مي زنن و بهم ميگن ما به تو به چشم خواهر نگاه مي كنيم و حرفامونا فقط براي تو ميايم ميگيم حسوديم ميشه

من با داشتن خواهر يا حتي دوست خوب زبونم توي دهنم نمي چرخه كه بخوام حرفامو بزنم و دارم با اينكار خودما داغون مي كنم

اومدم بگم اگه روزي يه اتفاقايي توي زندگي من افتاد و يه موقع خيليا تعجب كردن بهم نگن من بد جنس بودم و خيلي ناتو هستم

مي خوام بگم اطلسم عزيز دلم كه امشب زنگ زدي واز لحن صداي من مي فهمي كه من يه مرگيم شده و تو اصرار مي كني كه جون اطلس بگو و من جواب بهت نمي دم

بدون تبسم به هيشكي هيچي نميگه و اگه يه روزي يه اتفاقايا فهميدي نگي خيلي بد جنسي

 نگي خيلي بدي نگي خيلي آب زير كاهم ولي مي توني هر چي دلت خواست فحشم بدي و حتي كتكم بزني. ولي فكر بدت راجب به من نكنين.

شايدم يه موقع پاي يه قسم در ميون باشه و نشه هيچ حرفيا به هيچكس گفت.

ولي از همتون مي خوام كه برام دعا كنين كه عاقبتم ختم به خير بشه و آبروم پيش خونوادم نره .

 

پ ن : به خدا خيلي دلم گرفته اس .كاش ............

پ ن :كاش ميشد دل را در كنار يك دل ديگر نهن تا كه اشكي براي آن دل تنها بريزي.

 پ ن : اطلس جونم مرسی که قالبمو عوض کردی دست درد نکنه. مرسی عزیزم

 

 


لینک به نوشته  |