تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  درمان های مادر خانومی     پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386-16:16-تبسم   

سلام سلام سلام به شماها كه از عزيزام براي من عزيزترينين

كاري به تبسم توي پست قبلي نداشته باشين شما بياين اينجا را بخونين

اون تبسم پست قبل قرصاشا نشسته خورده بود و حالش خوب نبود

 

خوب گفتم بيام يه پست بذارم براي شماها كه مثه گلين

فعلا كه اصفهان فقط باد مياد و ملت اصفان در پيچ و تاب اين باد هستن

يه جا ديگه برف مياد اينجا سوز و سرماش مياد

بنده هم كه از بس سرفه كردم و مادر گرامي از همه نوع درماني براي من دريغ نكردن

حالا اين درمانا چي هست

درست كردن حريره بادوم ، چهار تخم ، نشاسته با شير ، به دونه ، عسل و اب جوش با ابلیمو  جوشونده، قرصاي گياهي ،

البته با اينا از سرفه من كم نشد و ديشب سر عمر رفتم دكتر

فرت دكتره يه از اين چوبا كرد تو حلق من كه گلوم زخم شد و سرفه ام بند نميومد و دست مباركشونم روي پيشوني من گذاشتن . همين

وفرت يه نسخه براي من نوشت

اومدم خونه مامانم ميگه نگفت گلوت چرك داره ، گوشي نذاشت ببينه ريه ات چه جوريه ، تبتا نگرفت

منم ميگم نه ايشون نسخه  از قبل آماده براي من گذاشته بود فقط مي خواست اين چوبا مثه شمر توي حلق من بكنه

خلاصه دارم با داروي شيميايي و گياهي خودمو  درمون مي كنم

حالا ماماني خانوم ديشب يه كيف آب جوش آوردن ميگن اينا بذار توي قفسه سينه ات تا گرم بشه و خوب بشي

منم  خودم همين طوري كه مي خوابم در حال خفه شدنم حالا اينم بذارم  روسینه ام كه مثه بختك ميشه و من خفه ميشم.

منم انداختم اونورو خوابيدم

اطلس خانوم گلم كه مدام به من ميگه تبسم يه جودي هم همين طور شده بود به سه روز نكشيد مرد ولي من نمي دونم تو چرا نميمري.

 

واقعا من با داشتن اين دوست نيازي به دشمن ندارم

 

پ ن : همتون براي من عزيزين درسته كه نمي بينمتون ولي تك تكتونا دوست دارم و با غمتون غمگين و با شادياتون شاد ميشم  وهمدردياتون براي من يه دنيا ارزش داره.

 


لینک به نوشته  |   
 
  دلم گرفته     دوشنبه بیست و ششم آذر 1386-21:29-تبسم   

سلام سلوم سيليم بر مبناي پالام پولوم پيليم به يه دوست عزيز

و سلام به همه شما ها

اون سلام بالايي مخصوص يه عزيزه كه از اين نوع سلام من خوشش مياد و اميدوارم كه هرجا هست سالم و سر حال باشه

 

دلم نمي خواد اينجا از ناراحتيا بنويسم كه خيلي موقعه ها نوشته شده و پاك شده مثه پست قبلي كه پاك شد و فقط ژاله ديده بود و مي گفت چرا پاكش كردي

دلم يه جايي مي خواد كه برم به حال خودم زار بزنم ، مثه جمكران

نمي دونم چند وقته كه دلم يه جمكران مي خواد اما انگار امام زمان نمي خواد همچين آدميو به خونه اش راه بده

 

دلم گرفت بيشتر از اون چيزي كه بخواين تصورشو كنين

 همه تبسم قبليو مي خوان

 به قول شوهر خواهرم وقتي راه ميري زمين زير پات ميلرزه ولي الان چند وقته كه راه رفتنم اونقدر آروم شده كه زمينم ازم خسته شده.

 

گلوم داره از درد ميتركه و از بس سرفه كردم قفسه سينه ام مي خواد بزنه بيرون.

 

با كدامين حنجره بغض گلو گرفته را فرياد زنم

                           تا عقده دل باز  شود  و  جاني  دوباره بگيرد

 

خودم مي دونم كه سرما خوردگي نيست بلكه يه بغضه، يه حرفي كه نميشه به هيچ كس بگي فقط به خدا خدا خدا

 

الهي توئي آگه از حال من

                                عيان است پيش تو اسرار من

 

شايدم دل كسيو شكوندم

نمي دونم

ولي مي خوام بگم كه من اگه به كسي چيزي ميگم رو قصد و منظور نيست و من با خودم مشكل پيدا مي كنم و هركي از دست من ناراحته ازش حلاليت مي طلبم

 

پ ن : ژاله عزيزم مي خوام منم بهت تبريك بگم و بگم كه حتما پيش خدا خيلي عزيز بودي كه همچين جاي با شكوهي قسمتت شده.

اميدوارم كه زيارتت با معرفت همراه باشه و با حاجت برآورده شده برگردي و ماها را از دعات بي نصيب نگذاري.

 

پ ن : روز عرفه نزديكه به همتون التماس دعا دارم و يادتون نره كه براي همديگه دعا كنيم.

 

پ ن :تبسم همون تبسم قبليه ولي يه كم دلش گرفته و اومده يه كم عقده دلش باز بشه.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  ازدواج آسمانی     پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386-20:21-تبسم   
سلام دوستای خوبم

خوشین سلامتین؟

امروز سالگرد ازدواج بهترین بنده های خداس

دردانه های بشریت

ازدواج حضرت علی (ع)و حضرت زهرا (س) مبارک

امیدوارم همه جوونا با توجه بعه این ازدواج زیبا و خدایی تصمیم به ازدواج بگیرن و  اخلاق و رفتار این دو زوج را توی زندگیشون اثر بدهند.

امیدوارم که همه جوونا خوشبخت بشن و به آرزوهاشون برسن و اون کسیو که توی زندگی می خوان و باهاش شریک بشن قسمتشون بشه 


لینک به نوشته  |   
 
  مهمونی     سه شنبه بیستم آذر 1386-23:4-تبسم   

سلام چيطورين؟ خوبين؟

امروز مهمون داشتيم عمه هامو دختراشونو و خودمون يعني خواهرام وزن داداشام

از صبح كه از ساعت 8 پاشدم يه ريز راه مي رفتيم از همه اش بدتر از بس تو زير زمين رفتم قابلمه اوردم يا يه چيزي مي خواستيم پايين بود زانوهام پكيد

من يكي كه حالم خيلي بد بود از كمر درد و دل درد و پا درد داشتم مي مردم

يعني همين طوري استامينوفن خوردم و گرنه رو پايه(سر حال) نبودم.الانم سرم داره مي تركه ولي نشستيم پا كامپيوتر و مي تايپيم

عصري با دختر عمه هام نشستيم داريم اس ام اس مي خونيم ومي خنديم

يهو عمه ام ميگه مثه اين موبايل نديداوا وخيزين اين دسته گوشت كوبا را جمع كونين

بعدشم ميگن اين تبسم خيلي گير سه پيچه به موبايل . حسابي موبايل بازه .

منم     ديوار كوتاهتر از من پيدا نكردن

 

بعد كه عمه ام مي خوان برن داشتن خداحافظي مي كردن كه يهو عمه ام گفت سلام به شو هرت برسون

منم چشام از خستگي باز نمي شد و نمي فهميدم كه با من هستن

آخه خواهرم پشت سرم بود و گفتم حتما دارن به اون ميگن

كه يهو گفتن تبي با توام سلام به شوهرت برسون

منم گفتم من شوورم كوجا بود  كه عمه ام گفت حالا بعد كه ديديش بهش سلام برسون

منم همين طور ماتم برده بودا مي گفتم چشم اگه ديدمش حتما بزرگيتونا مي رسونم

از حرف عمه ام يه بو يايي ميومد. يعني منظورش چي بود

كلا اين فاميل بابام فكر مي كنن من يكي و قاپشو دزديدم و خبراييه ولي من اگه از اين كارا بلد بودم كه الان اينجا نبودم .

ديگه اين دفعه هم نمي گفتن چرا ازدواج نمي كني چون اگه يكيو نذارن وسط و نصيحتش برا ازدواج نكنن روزشون روز نميشه

 

آخر شبم تلويزيون روشن بود كه من يهو يه داد زدم كه اين لامصبا(لامسبا) اگه نمي بينين خاموشش كنين كه يهو خواهرم گفت من بايد تو رو حتما ببرم پيش يه روان شناس حسابي تازگيا آمپر مي چسبوني و مي زنه به مخت .

 

 پ ن :مي دونم كه اين اطلس برا من يه جو آبرو نذاشته ولي چيكارش كنم .خدا يا همه مريضاي اسلاما شفا بده بگو آمين

 

پ ن : دعا كنين اين فرد جنايتكاري كه تو اصفهان ول ميگرده سريع دستگير بشه . مردم ديگه از سايه خودشونم مي ترسن.

 

تا های بعد بای

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  اکیپ سه نفری ما      شنبه هفدهم آذر 1386-21:25-تبسم   

سلام خوبين؟؟؟؟؟؟؟

حالا كه اين برنامه هي error  ميده منم به كوري چشمش يه آپ مي كنم

به خدا حرصم در اومد . همين برنامه را دانشگاه نوشتي جوابم گرفتي ولي تو خونه جواب نميده ؟! اي بميري كه جواب نميدي

 

خوب چيكار مي كنين . خوش ميگذره.

كاري نداريم كه به سرم زده و من الان يه كم خلم و كمي تا قسمتي چل

 

اين بار مي خوام در مورد بچه خواهرام كه بزرگن و درسشون تموم شده بگم

بنده خواهر بزرگم در سن 16 سالگي ازدواج كرده و يه دختر و پسر داره دخترش  هر دفعه اي براي من و يا خيلياي شما نظر ميذاره به اسم ثنا و يه پسر به اسم سعيد

ثنا ليسانس مديريت آموزشي داره كه يكساله درسش تموم شده و از من 8 ماه بزرگتره( يعني ثنا خرداد 62 و من بهمن 62 هستم) خوب چيه چرا اينجوري نگاه مي كنين؟؟؟؟ بگو ماشا ا...

 خوب خواهرم زود ازدواج كرده. حالا هر چي مي خواين بگين ، بگين! به كوري چشم دشمنان من بايد به دنيا ميومدم

براي خيلي چيزااااااااااا!!!!!!!!

 

ثنا الان تو يه شركت كامپيوتري كار مي كنه و سعيد كه متولد 69 هستش و الان تو كاره كامپيوتر و اين چيزا كار مي كنه و مي خواد انشا ا... توي كامپيوتر ادامه تحصيل بده  هر چند كه ديپلم تصوير برداري داره ولي مي خواد بره كامپيوتر بخونه

 

ديروز كه جمعه بود من كارت اينترنت نداشتم و داشتن با هم مي گفتن كه يه دو شب بيايم اينجا و تو رو ببنديم به تخت تا اينترنتو ترك كني

هر دفعه كه مامانم براي منا و ثنا دعا مي كنن كه الهي خوشبخت بشين سعيد ميگه من من من . من و يادتون نره . برا منم دعا كنين.

منم ميگم تو غلط مي كني كه الان زن مي خواي. تو تا 30 سالگي جا داري

هر موقع من و ثنا ازدواج كرديم اون موقع تو يه 3 ، 4 سال بعدش مي توني در موردش فكر كني.

 

ثنا خيلي به موبايل سعيد گير ميده . چون روش رمز گذاشته يه جوري شك بر انگيز شده ثنا هم خيلي حرص مي خوره .

منم كه رله .به ثنا ميگم ول كن .

آخه كي به اين محل ميذاره ( ولي خدايي بچه خواهرم ماشا ا.. قشنگه) خاله اش ازش تعريف نكنه  ، كي تعريف كنه

 

آخرشم رمز گوشيشا پيدا كردا نشست همه مسيجا را خوند كه همه اش پياماي من بود كه براش داده بودم .

 

پ ن :مامانم ديگه اين اشتباها تكرار نكرد و تا 23 و 24 حرف از ازدواج دختر نمي زنه .چون خيلي براي ازدواج اين خواهرم حرص خورده. آخه بابا من با اين سنم دلم مي خواد بعضي موقعه ها خل بازي در بيارم.

 

خدايا اين برنامه چشه من الان اعصاب ندارما.

 برم ببينم مي تونم درستش كنم. خوش باشين

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  یه روز قشنگ      دوشنبه دوازدهم آذر 1386-13:4-تبسم   

سلام  روزاي باروني خوشگلتون به خير و خوشي

اميدوارم هر جا كه هستين دلاتون باروني نباشه و غمي توي دلاتون نباشه

 

الان حميده جونم بهم زنگ زد و گفت كه مي خواد براي روز عرفه برن كربلا و وقتي گفت من از ته دل شاد شدم و يه جوراي دلمم گرفت براي اينكه خيلي دلم مي خواست اونجا بودم

حميده ميگفت تبي شما كه رفتين چه جوري بود . منم مي گفت ما كه 4 سال پيش رفتيم و اول جنگ بود خبري نبود .نترس

اگه امام حسين طلبيده باشه مطمئن باش كه هيچ اتفاقي نميفته

منم هي بهش مي گفتم حميده خره خيلي  دعا كنيا يه چند تا عروس و دوماد خوب براي همه ميگيريا و مياي

حميده هم مي گفت خره اگه من اونجا مردم تو به جا من دو بار ازدواج كن.

 ولي از شوخي گذشته بهش گفتم كه دعا كن آخر و عاقبتمون ختم به خير بشه

شايد به نظر شما ها اين دعا ماله پيرزناس و لي به نظر من تو اين دوره زمونه همه به اين دعا نياز دارن و ادم از يه لحظه ديگه اش خبر نداره و هر آن ممكن پات بلغزه مثه من كه خيلي لغزشام توي زندگي زياد شده

 

پري روز از بس سر كلا س هر زديم(خنديديم)به بچه ها ميگم بياين بريم يه شركت

 هر درماني(خنده درماني) بزنيم . البته من و ساناز و اطلس كه به درز ديوارم مي خنديم . چون كه مي خوايم وقتي كنار همديگه هستيم با هم خوش باشيم و غمامون و براي خودمون بذاريم توي اين دو سال كه ما ها با هم دوستيم تا حالا هيچ كدوممون از زندگي خصوصي همديگه خبر نداريم و طوري رفتار كرديم كه هيچ غمي نيست جز دوري شوهر

به خدا اين تيكه آخر يهو پريد وگرنه همچين خبري هم نيست

پ ن : دو باره دو روزه تنهام . شوهر خواهرم رفته اروميه ماموريت و خواهرمو اينا تنهان و ماماني رفته پيششون منم كه اين وسطم بووووقم .

 

 برام دعا كنين يه كاريه كه بايد بتونم حرفمو بزنم و دعا كنين كه اون طرف هم حرفمو قبول كنه و كاري كه من مي خوامو انجام بده. بابا طرف داداشمه .منحرفا

 

بخند تا دنيا بهت بخنده. شاد باشين و دلاتون سبز و بهاري باشه


لینک به نوشته  |   
 
  مامانی با من قهری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟     چهارشنبه هفتم آذر 1386-23:21-تبسم   
سلام  سیلام سولوم  مثه پالام پولوم پیلیم

از کرامات مادر ما به بنده اینه که کلا برای بنده خود کشی نمی کنن اصلا تو این مایه کار نمی کنه  نه اینکه بچه آخرم خیلی لوسم می کنه

افعال معکوس به کار برده شد

از مسافرت که اومدن اصلا نگفتن که تو چیکار می کردی اولین چیزی که نظر مادر گرام و به خودش جلب کرد گل های(طبیعی) توی سالن بودوسریع فرمودن که کی به گلا آب دادی چرا اینا برگاش زرده که بنده هم گفتم همین دو سه روز پیش

 که آخر مادر خانومی ول کن قضیه نشد و منم لو دادم که یه هفته یادم رفت به گلا آب بدم و اصلا اگه خواهرم بهم نمی گفت اصلا یادم نمی اومد

و مامانم سریع گفتن که بمیرم برا گلام معلوم بوده که بی مادر شده بودن

بعد قضیه اینکه یه روز حالم خیلی بد بوده را گفتم

می دونین چی گفتن؟؟؟؟؟

گفتن حقته (چشمت کور) می خواستی لباس گرم بپوشی حتما سرما خورده بودی

منم گفتم چیطور قربون صدقه گلا میرین ولی من چشمم کور بشه؟ باشه!

هیشششکییییی مناااااااااااااااا دوووووووووس ندااااااااااااااااررررررررررره 

چند وقت پیشم رفتم با خواهرم حجامت زدم

 آقا خواهرم اومد خونه به شوهرش نشون داد مامانم گفت بزار ببینم و خواهرم به شوهرش نشون دادو شوهرش بعد که ما اومده بودیم با موبایل یه عکس از پشتش انداخته بود و بهش نشون داده بود و بهش گفته بود چرا رفتینا و ببینین چقدر قرمز شده و دیگه حق نداری بری

توی شبم حالش بد شده بودا و آب قندا و بگیر و بیارا و ببری بوده که نگوووووووووو

بعد چند روز که خواهرم برای مامانم گفت که چقدر حالش بد شده و جاش خیلی مونده

مامانم به من میگه از تو رو ندیدم جاش چه شکلیه ؟ خواهرتم حالش بد شده و جاش خیلی مونده 

حالا وقتی هم که دیدن از تو اصلا پیدا نیست خیلی خوبه  بمیرم خواهرت خیلی کم خون داره و جاش بد مونده

خدااااااااااااااایاااااااااااااااااااا

 منم کم خونی دارم اون که یه شوهر داره روزی ده بار قربون صدقه اش میره و براش میمیره من خودم برا خودم ارزش قائل نمیشم هیشکی هم نمیاد بگه خرت به چند من؟

ای خدا من آگه برم زیر تریلی دلشون برا تایرا تریلی که اومده منا له کرده بیشتر میسوزه .

اینم منم و کرامات مادر خانومی که بنده در بست مخلصشم و اینا فقط برای اینه که  من بگم خیلی دوسش دارم

پ ن : از اینکه خیلیا میان و میگن که وبم شاده خو شحالم . اگه بتونی کسیو شاد کنی هنر کردی نه اینکه کسیو غمزده کنی .همتونا دوست دارم

 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  گپ با دوستان     شنبه سوم آذر 1386-19:18-تبسم   
سلام چطورين خوبين خوشين چكككاااااااااااااااار مي كنين؟ دماغتون چاقه؟ كيفتون كوكه؟ خونواده هاتون خوبن؟

گپ اول :من يه دوست دارم كه باهاش از دوم دبيرستان تا حالا دوستم و خيلي هم دوسش دارم و كلا از نظر خونوادگي و تيپي به هم مي خوريم(البته ما مخلص اطلس خانومم هستيم ولي اين مدتش بيشتره)

الان حدوده ۸ ساله كه باهم دوستيم و با هم رفت و اومد داريم و خونوادم منو از اون بيشتر دوس دارن و همه اش ميگن حميده خيلي خوبه خيلي هم خوشگله كاش يه پسر داشتيم تا عروسمون مي شد منم همينطور ميگم خدارا شكر كه من داداشام زن گرفتن و رفتن وگرنه من بدبخت ميشدم حالا هم خانوم مهندسي كشاورزي قبول شده بهش ميگم الاغ حالا ديگه هم سناي من و تو برا فوق ليسانس مي خونن تازه تو قبول شدي 

يكي به خودم بگه 

پريروز زنگ زده ميگه داداشم مي خواد بخونه پزشكي قبول بشه و بره دكتر زنان و زايمان بشه

يهو داداشش از توي اتاق داد زده ميگه به تبسم بگو  البته برا شما مفتي كار مي كنيم

منم گفتم دستش درد نكنه من فقط عزا گرفته بودم برم پيشه كي زايمان كنم كه اونم جور شد .

البته حميده خيلي باهاش دعوا كرد كه و يه ربع گوشي دست من بود تا بره به حساب اين جزقله برسه. منم دارم اينور داد مي زنم حميده ولش كن بعد ميگم حالا به داداشت بگو برا ما يه وقت بذار .

فرداش زنگ زده ميگم داداشت خوبه چيكار مي كنه حميده ميگه چيه خيلي حاله داداش منو مي پرسي ميگم خوب دارم حال دكتر آينده خودمو مي پرسم

 ميگه ناراحت نشيا ولي حسابداري قبول شده.بهتر ديگه نمي خواد معطل اين بشي تا درسش تموم بشه. مامانيييييييييي

باورتون ميشه تو اين هشت سال كه من با حميده دوستم داداششو نديدم و از منم چهار ، پنج  سال كوچيكتره ولي خيلي شوخي مي كنه ويه جوري اهل مسخره بازيه

گپ آخر: پريروزا با بچه ها نشسته بوديم و داشتن مي گفتن اگه ما داداش داشتيم فلانيا براش مي گرفتيم كه  منم گفتم پاشين برين مينم اگه داداش داشتين اينقدر ناز و عشوه مي كردين تا يه دختر برا داداشاتون بگيرين(قابل توجه ژاله) اطلس گفت تو زن داداش خودمي ولي بايد عليا را بندازيم تو زود پز تو رو تو فريزر

زهرا هم گفت ولي به خدا اگه من داداشم بزرگ بود حتما برا داداشم مي گرفتمت به قول حميده اشكال نداره خودم بزرگش مي كنم

ولي من گفتم اگه من داداش داشتم عمرا برا شماها ميومدم

همه شون  چراااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب آخه شما ها داداشمو بدبخت مي كردين از حرفايي كه مي زنين مشخصه كه چقدر با آدم شوهر بدين . منه خواهر شوهرم درسته قورتم ميدين چه برسه به داداش بيچارمو

الان ديگه بعد اون حرف من خوداشونا دارن اصلاح مي كنن . ارواح شكمشون

تا هاي بعد باي

 

 

 


لینک به نوشته  |