تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  درد ودل     یکشنبه بیست و نهم مهر 1386-21:44-تبسم   

سلام به همه  عزیزام

 عزیزایی که ناراحتیاشون من و در گیر می کنه و خو شحالیاشون من و خو شحال می کنه

 

چند وقته دوباره دلم گرفته. سرم و به کامپیوتر گرم کردم. یه جورایی برای من یه همدم شده. اگه درد و دلی داشته باشم میشین توی ورد می نویسم و بعد که خالی شدم همه اش و پاک می کنم. کلی از این متن پاک شد. فکر کنم این بهترین راه باشه. مامانم میگه حالا دیگه همیشه سره کامپیوتری . نمی خوای از سره این بلند بشی.

دلم برا مامانم می سوزه که دلشو به من خوش کرده ولی منم آدم نیستم

فقط کاری که می تونم برای مامانم و بقیه بکنم اینه که بشینم و درد و دلشو گوش کنم و بهشون بگم به خدا  زندگی همینه. بهش فکر نکنین و نذارم ناراحتی بهشون غلبه کنه. نمی دونم واقعا به خدا چی بگم .

هیچی فقط یاد گرفتم بگم باشه خدا.

باشه ! باشه تو خدایی من بنده من از بچگی یاد گرفتم که نا شکری نکنم و همیشه بگم خدایا شکرت. یعنی یه جوری می ترسم نا شکری وکفر بشه.

ولی یه موقعه ها دیگه دارم میترکم . بابا خدا جونم منم آدمم. ولی حسابی زدم به دنده بی خیالی و برای خیلیا دعا می کنم.

 ولی باشه بازم شکرت، خودت درست کن.

امروز یه بارون خوشگل اومد یه بارون پائیزی ناز . منم توی راه بودم و عشقبازی خدا با بنده های خوبش نصیب بنده بدی مثه منم شد. دلم برای خدا خیلی تنگ شده . کاش میشد یه جایی بری که غصه ا ی نباشه و غمی نباشه .

الانم میگم بازم میگم خدایا شکرت . ولی غصه ها وناراحتیای بقیه ناراحتم میکنه.

چند وقته غصه چند نفر اعصاب برام نذاشته و وقتی میام خونه و چشمم به خیلی چیزا و کسا میفته یا زنگ میزنن و برام درد و دل می کنن یاد غصه هاشون میفتم.

 واقعا که خدا بعضی امتحانات خیلی سخته.

خدایا باشه غلط کردم با خودم بودم فقط درد و دل بود نه هیچ چیزه دیگه ای .

 ولی یادت باشه اگه تو بخوای خیلی چیزا درست میشه.

به امید روزی که هیچ کجا ناراحتی و غصه و مریضی نباشه.

خدایا شکرت ، خودت به داد بنده هات برس و لحظه ای بند ه ها تو به خودشون وا مگذار.

خدا جون این فقط یه درد و دل بود

 

 

                                           

لینک به نوشته  |   
 
  یه روز مثه بقیه روزا     پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386-15:29-تبسم   

سلام به همگی  که تو این دنیای مجازی برای من جزء عزیزترایین

وای که این چهارشنبه یه روزی بود اونور درس ASP.NETکه یعنی برنامه نویسی وب هستش ولی یه استاد داره که قربونش برم اصلا نمی دونه چی باید بگه هر چیزی و که نمی تونه مفهمومشو برسونه میگه ولش کنین مهم نیست ، بگذریم.

به بچه ها میگم ما تو این درس فقط گذشتن وبگذریم و یاد میگیریم. از اون ور با سیستم که می خواد کار کنه ده بار یه زیر منو را باز می کنه . نمی دونه اصلا این قسمت که می خواد بگه کجا هست توی کدوم منو هستش . تو دلم گفتم استاد برای هفته آینده یه کم تمرین کن هی نیای اینجا ما را معطل کنی .

 درسشم که میده هی میگه هوم پسرام با هم اکیپ میگن هوم

ما چه گناهی کردیم دست این استادا افتادیم.

 از اون ور بعد یه مدت با خواهرم می خواستم برم یه مغازه عطاری  از بد شانسی ما اول مغازه اش  باز نبوده بعد خواهرم گفته بیا بریم یه دوری بزنیم تا باز کنه. خدایا این دور زدن برا من که از دل درد داشتم میمرد م مثه رفتن پا چوبه دار بود .

با هم رفتیم دم یه مغازه پسره هدفونا گذاشته تو گوشش اصلا نفهمیده که ما کی وارد شد یم بعد کلی وقت که ما ایستادیم چشماشا باز کرده و متعجب نگاه می کنه میگه ببخشید .

از اون ور یه خانومی از این تیپ جینگولیا که می خوان آخر تیپ باشن ولی آخر تیپم نیستن از اونا یه آهنگ توی موبایلش روشن کرده و موبایلشا بالا گرفته تا همه صداشا بشنون.

وای من نمی دونم چرا بعضی آدما  اینقدر شیرین میزنن.

 از اونور دختر همسایمون  با یه تیپ و آرایش خفن سر خیابون تا من و دید کپ کرد و خودش و زد به اون راه  که یعنی من شما را ندیدم . فکر کرده منم مثه مامانش فضول مردمم . هر کی با هر تیپی می خواد تو کوچه بیاد  به من چه. من چیکاره مردم بیدم .

از بد شانسی منم اون عطاریه نیومد. وای که به این دل من همه چی میفته ولی هیچ وقت محلش نمی ذارم. بعد کلی خستگی اومدم خونه به مامانی میگم مامان غذا چی داریم

_ هیچیییییییییییییییییی .وای که چقدر هرسم گرفت .

بعد که سر گشنه(گرسنه) به بالین گذاشتم که یه کم خستگیم در بره خواب دیدم با یه عده از دخترای کلاس که شهرستانی هستن دعوام شده . از استرس از خواب پریدم

خلاصه این چهارشنبه هم از اون روزای طلایی بود.

پ ن :این آهنگ خوشگلم با کمک  فرزانه جونم گذاشتم .

خوش باشین


لینک به نوشته  |   
 
  نقد وبررسی فیلمای ماه رمضون     جمعه بیستم مهر 1386-5:25-تبسم   

عید سعید فطر مبارک

سلام . طا عا تتون قبول  عیدتون مبارک چطورین؟ خوش میگذره؟ همگی که عروسی افتادیم. خب همین فیلمای ماه رمضون دیگه .

آخر این فیلمای ایرانی همیشه ازدواج و مزدوج شدنه.

چقدر از این فیلمای ماه رمضون عبرت گرفتین. توی زندگیتون سر مشق قرار دادین.

خب حالا یکی یکی بررسی می کنیم :

 

  میوه ممنوعه : تیکه انداختن و خیلی خوب یاد گرفتیم( خدایی تیکه های این جلال خیلی خوشگل بود ) و اینکه خودتونا از پیرمردا قایم کنین که یه موقع عاشقتون نشند و شوهرای مردم و جمع نکنین. با هر کسی که دوس داری و خونواده مخالفند بری حکم دادگاه بگیری و ازدواج کنی. آقایون خانوماشونا تنها نفرستن اون ور آب سرشون هوو میاد.

 

یه وجب خاک :  جنبه پول دار شدن و داشته باشین و به همسایه رو ندین وهیچ وقت به داماد رو ندین که سرتون کلاه میذاره. وقتی هم پولدار شدی به کسی نگو که همه طلبکارت میشن.

 

اغماء : آدمای خوشگل می تونن شیطون باشن و گول حرفای عشقولانه مثه رز من! گل من ! نخورین. اگه آدم بدی باشیم و عمل جراحی  داشته باشیم شیطون دستیار اول جراحه و حتما زنده میمونی . به هرکسی هم اعتماد نکنین. با امثال آقای موسوی ازدواج کنین.

 

شکرانه: یه کم با مدل حرف تاجیکی آشنا بشین ( به قول یکی مدل شنبه حرف میز نن و لی من میگم  دوشنبه ای بود) . صد بار بری بلیط ایران بگیری بخوای برگردی ولی تا دم هواپیما برو ولی سوار نشو. پسرا برن عاشق دخترای خارجی بشن (هی میگن شوهر قحطه).

 

طرفداران و متنفران هر فیلم :

میوه ممنوعه ( طرفدار: پیرمردها    تنفر : پیرزن ها) زن و شوهرا وقتی این فیلم نشون داده میشه اصلا با هم حرف نمیزنن تاآخر ماه رمضون جنگ اعصاب دارن.

 

یه وجب خاک  ( طرفدار : آدمای خنگ   تنفر : آدمای با سیاست و ثروتمند)

 

اغماء ( طرفدار : روحانیون    تنفر : شیطون و  هم دستا ش)

 

شکرانه  ( طرفدار: تاجیکی ها     تنفر : کسایی که نمی فهمیدن زبون تاجیکیا)

 

نقد و بررسی : استاد تبسم بانو

 

 بازم عیدتون مبارک

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  اندر احوالات تاکسی و اتوبوس     جمعه سیزدهم مهر 1386-23:15-تبسم   
 سلام به همگی

 تولدتون مبارک. خوب شبای قدر آدم یه جورای دوباره متولد میشه 

 من بیشتر مواقع سوار تاکسی میشم از اتوبوس بدم میاد. اطلس هم میگه آخر یه روز می دزدنت. 

 چند وقت پیش سوار یه تاکسی شدم که یه پسر و دخترم بعد از من سوار شدن. پسر و دختره که از بس در گوشی با هم حرف زدن خندیدن هی دست هم و گرفتن وای نمی دونیا  

 انگار ...............................خدایا صبرم بده 

  دیگه آخرای راه بودیم که یهو پسره گرفت دختره را یه ماچ آبدار کرد .

 اینقدر محکم بود که جووش من و گرفت.

منم   

 راننده تاکسی هم به من نگاه می کنه و چشم قره اشو به من میره.  

 آخه من چیکاره بیدم. من نه ماچ کننده بودم نه ماچ گیرنده.    

 به خدا من تقصیری ندارم.  

 گفتم خوب این دفعه سوار اتوبوس میشیم 

 یه خانومی سوار شد از اینا که آبروهاشون تاتو شده اس (نمی دونم املاش درسته یا نه)

 من نشستم ایشون وایساده هی برا من چشم و ابرو میاد.    

 آخه یکی به این بگه جنس و اشتباه گرفتی.  

 منم تا تونستم بهش چشم قره رفتم . تا ادب بشه.  

       اینم برا این بود که یه چیزی آپ کرده باشیم    

 یه خواهش : من یه پروژه تحقیقاتی دارم برای کامپیوتر نمی دونم موضوع چی انتخاب کنم هر  کی میتونه کمکم کنه. تکراری نباشه

 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  قر و قاطی     یکشنبه هشتم مهر 1386-5:5-تبسم   

سلام چطورین؟

 

تو این فیلم میوه ممنوعه حالم از هر چی عشقه به هم خورد.

این پیرمرد خجالت نمی کشه.دخترم که خر آی خر .

به مامانم میگم نکنه ما هم باید عاشق یکی که سن بابامونا داره بشیم یا که یه پیرمرد عاشقمون بشه.(حتما مغز خر خورده ) خدا اون روزا نیاره.

 

خونه ما از حالا سرده . همه استخونام درد میکنه. اطلس میگه چله زمستون می خوای چیکار کنی . اینجا جوابتا میدم . گرمای عشقت منو گرم میکنه.

سرم و میذارم تو سینه تواطی جوووووون  گرم میشم.

( در اثر خواندن زیاد رمان عاشقانه)

خره کسی که نیست به ما این حرفا را بزنه خودمون به خودمون میگیم بلکی عقده ای نشیم ماماااااااااااااااانییییییییییی

 

توی برنامه ماه عسل از مهمونشون سوال کرد که دوس داری توی برف پاتا جای پای کی بذاری .

سوال از این اینا بود که عمقی بود یا به قول اینا زیر پوستی بود .مهمونشون گفت : جای پای یه آدم موفق یا پدرم. ولی من به ظاهر سوال نگاه کردم و گفتممممممممم:

من دوست دارم پامو جای پای یه خرس بذارم.

بچه خواهرم گفت: حالا ما خرس از کجا بیاریم.

خوبه من  مهمونشون نبودم وگرنه آبروی برنامه می رفت.

 

وای یه کلاس ورزش نزدیک خونمون اومده . با خونه ما 2 دیقه (همون دقیقه)فاصله اس

کاراته ، ووشو،تکواندو،ایروبیک .ولی من دوست دارم ایروبیک برم البته اگه کلاسام یه جوری باشه که بتونم برم.

 

پ ن :به جونه خودم هلول درسته نه حلول مگه هلول از هلال نمیاد.

 حلال از چی میاد؟

 پ ن : تو اون پست قبلی متوجه شدم که واقعا همه دارای روحیات بسیار لطیفی هستن. بابا یکی نگفت کاره خواهرت اشتباه بوده . همه من و دعوا کردن.

بیچاره بچه هاتون.

 

تا بعد......


لینک به نوشته  |   
 
  کار بی جا     سه شنبه سوم مهر 1386-8:29-تبسم   

سلام به همگی ، نماز روزه هاتون قبول باشه

 

یکی از خواهرم یه بچه داره به نام محمد که دو سالشه و برای من خیلی خیلی عزیزه . هم خودش هم بچه اش. نمی تونم اشکای بچه اش یا حتی خودشا ببینم.

دیشب هم سر همین موضوع با هم بحثمون شد.

خواهرم گوشیشا داده بود دسته محمد و بعد می خواست ازش زورکی بگیره . اونم به مامانش  نداد و دست مامانشا گاز گرفت. خواهرمم زد تو صورت محمد.

( خاله برات بمیره) برق از چشمای من پرید.

منم  سر خواهرم داد زدم و گفتم : در کشا نداری که نباید بچه دو ساله را بزنی .

اصلا تو می فهمی که نباید بزنی تو گوشه بچه. حالا دستتا گاز گرفت که گرفت . خودتا میذاری کنار بچه .برا چی زدیش.و...............................................

 می دونم خواهرم از دستم خیلی ناراحت شد . با ناراحتی از خونه ما رفت ولی به  خدا نمی خواستم اونم ناراحت بشه. می دونم خودش ناراحت تره چون اون مامانشه و بچه اش براش عزیزتره ولی منم از کوره در رفتم.  

خودمم  با بچه ها خیلی جور نیستم ولی دیگه طاقت گریه یه بچه را ندارم.

الان که دارم این مطلبا می نویسم خودمم دارم گریه می کنم شاید هم برای خودم هم خواهرم و هم محمد . ولی بیشتر برای محمد عزیزم.

آبجی خیلی کارت بد بود. ولی باعث شدم که تو هم ناراحت بشی .

یه پیام معذرت خواهی برا خواهرم دادم. شاید از دلش در بیاد. نباید این جوری میشد.

 دوباره امشب دیوونه شدم و دلم یه جیغ گنده میخواد.

 

 


لینک به نوشته  |