سلام به همگی . خوب ما هم برگشتیم.
ازسفر هشت روزه می خوام بنویسم.
صبح جعه سفر ما شروع شد . اول از همه به سمت مشهد با یه اتوبوس پر از فامیل که شامل دو تا پسر عموهام با خانواده هاشون و یکی از عمه هام با داماداش و من و مامانی با خانواده خواهر بزرگم .حدودا یه سی تایی می شدیم. همه هم اخلاقاشون خوب و عالی .
بگو ماشا ا.........
برای این که به اتوبوس گیر ندند.
یه پرچم نوشتن و زدن جلوی اتوبوس با این متن :
هیئت عاشقان و منتظران مهدی
سفرهای زیارتی مشهد ،قم و جمکران
البته غیر از این هم نیست ولی خوب با ساز و آوازای توی اتوبوس جور در نمی یومد.
یکی از دامادای عمه ام با پسراش که واقعا هنرمندند. بساط بزمی داشتن .تنبک و تنپو و سنتور و...... به راه بود . توی اتوبوس هم که می زدن و می رقصیدن.
ظهر شنبه رسیدیم مشهد و جاتون خالی خیلی شلوغ بود ولی خدا را شکر جای خوبی گیر آوردیم. یه طبقه از یه خونه که سا لن بزرگ با دو تا اتاق خواب داشت و گرفتن . از همه بهتر راهشم خیلی به حرم نزدیک بود.
جاتون خالی روز آخر که دیگه برای آخرین بار می خواستیم بریم حرم مامان با خواهرم رفتن بازار وبعد از کلی وقت که من آماده شدم اومدم و گفتن که یه کم دیگه صبر کن تا با هم بریم. منم آمپر چسبوندم و خودم تنهایی رفتم حرم .جاتون خالی یه زیارتی کردم که خیلی به دلم چسبید . اینقدر با امام رضا درد و دل کردم که نگو. حدود چهار ساعتی توی حرم و صحنا بودم . برا خودمم از این صحن به اون صحن می رفتم. جاتون خالی این زیارت آخر خیلی چسبید. تنهایی زیارت کردن خیلی با حاله.
شب سه شنبه هم از مشهد اومدیم بیرون و رفتیم برا شمال و فردا ظهر هم بابلسر بودیم . اونجام یه ویلای دو واحده اجاره کردند که خانوما توی یه واحد و آقیون هم توی یه واحد دیگه بودند.یه شبم بساط بزم و چیدن و شروع کردن به زدن و رقصیدن که صاحب ویلا اومد و گفت که بیاین طبقه پایین . خلاصه همه مسافرا که توی اون ویلا بودن اومدن .
فرداشم از بین ما دخترای گل یکی از پسرای همشهری که اونجا بودن از بچه خواهر من خوششون اومد بود . فردا به زن پسر عموم گفته بود که پسرم از فلان دختر که روسریش آبی بوده مانتوشم آبی بوده خوشش اومده . اونم به خواهرم گفت و خواهرمم گفت: نه .
پسره بی ادب اومده در حین رقص چشم چرونی کرده . چه معنی میده
عصر پنج شنبه هم از بابلسر اومدیم بیرون واومدیم که بیایم برا شهر خودمون
شب جنگلای آمل خوابیدیم و صبح هم راه افتادیم توی اتوبوس هم خیلی خوندندو رقصیدن . همه دخترا و پسرا آخر اتوبوس رفتیم وکلی زدن و خوندن و ارکس بازی راه انداختن که دیگه جیغ همه در اومد .
در آخر هم همه با هم این شعرا خوندیم 
دلم می خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود
بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرور
خودم اینجا دلم اونجا همه خواب و خیا لم اونجا
همه عشق من و جور من و اون گل زارم اونجا
چه کنم با کی بگم عقده دل را پیش کی خالی کنم
دردم و با چه زبون به این واون حالی کنم
ساعت دوازده شب هم اصفهان بودیم. در کل خیلی خیلی خوش گذشت.

