تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  رمضان     یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386-15:7-تبسم   
هلول ماه مبارک رمضان مبارک

سلام به همه دوستای گل ، گلاب ، عرق بید مشک

 سلام به ماه رمضون خوشگل که ما ل خود خود مونه.

ماه رمضونی که روزاش با همه روزای سال فرق می کنه. ماه رمضونی که حتی نفس کشیدنت هم عبادت محسوب میشه. ماه رمضونی که حتی آدمای بدم سعی می کنن خوب خوب باشن . من عاشق سحرای ماه رمضونم .چند سالی هم میشه که دیگه ساعت و بالا سر خودم کوک می کنم و اولین نفر خودمم که پا میشم و رادیوروشن می کنم و بساط سحریا می چینم. البته مامانی که خیلی همراهی نمی کنه ولی خوب چون من پا میشم اونم مجبور میشه واسه خاطر من پاشه. حتی دیر پا شدنای سحرم خوشگله. خواب موند ناش که اصلا یادت نمیاد ساعت زنگ خورده یا نه و یا حتی وقتایی که دیگه پا میشی و اذان وگفته.

هر کجا رفتید به یاد غریبان آشنا هم باشید

پ ن : تو این دوروز اول ماه رمضون اجدادمون اومدن جلو چشامون. هوا گرمه اون موقع آبجیت اسباب کشی داشته باشه. اون موقع است که حسابی روزه ات روزه میشه. قیافه همه هم مثه این قحطی زده ها میشه.

 یاد ما هم شبای قدر باشین


لینک به نوشته  |   
 
  سفر نامه     یکشنبه هجدهم شهریور 1386-1:55-تبسم   

سلام به همگی . خوب ما هم برگشتیم.

ازسفر هشت روزه می خوام بنویسم.

صبح جعه سفر ما شروع شد . اول از همه به سمت مشهد با یه اتوبوس پر از فامیل که شامل دو تا پسر عموهام با خانواده هاشون و یکی از عمه هام با داماداش و من و مامانی با خانواده خواهر بزرگم .حدودا یه سی تایی می شدیم. همه هم اخلاقاشون خوب و عالی .

بگو ماشا ا.........

برای این  که به اتوبوس گیر ندند.

 یه پرچم نوشتن و زدن جلوی اتوبوس با این متن :

هیئت عاشقان و منتظران مهدی

سفرهای زیارتی مشهد ،قم و جمکران

البته غیر از این هم نیست ولی خوب با ساز و آوازای توی اتوبوس جور در نمی یومد. یکی از دامادای عمه ام با پسراش که واقعا هنرمندند. بساط بزمی داشتن .تنبک و تنپو و سنتور و...... به راه بود . توی اتوبوس هم که می زدن و می رقصیدن.

ظهر شنبه رسیدیم مشهد و جاتون خالی خیلی شلوغ بود ولی خدا را شکر جای خوبی گیر آوردیم. یه طبقه از یه خونه که  سا لن بزرگ با دو تا اتاق خواب داشت و گرفتن .  از همه بهتر راهشم خیلی به حرم  نزدیک بود.

جاتون خالی روز آخر که دیگه برای آخرین بار می خواستیم بریم حرم مامان با خواهرم رفتن بازار وبعد از کلی وقت که من آماده شدم اومدم و گفتن که یه کم دیگه صبر کن تا با هم بریم. منم آمپر چسبوندم و خودم تنهایی رفتم حرم .جاتون خالی یه زیارتی کردم که خیلی به دلم چسبید . اینقدر با امام رضا درد و دل کردم که نگو. حدود چهار ساعتی توی حرم و صحنا بودم . برا خودمم از این صحن به اون صحن می رفتم. جاتون خالی این زیارت آخر خیلی چسبید. تنهایی زیارت کردن خیلی با حاله.

شب سه شنبه هم  از مشهد اومدیم بیرون و رفتیم برا شمال و فردا ظهر هم بابلسر بودیم . اونجام  یه ویلای دو واحده اجاره کردند که خانوما توی یه واحد و آقیون هم توی یه واحد دیگه بودند.یه شبم بساط بزم و چیدن و شروع کردن به زدن و رقصیدن که صاحب ویلا اومد و گفت که بیاین طبقه پایین . خلاصه همه مسافرا که توی اون ویلا بودن اومدن  .

فرداشم از بین ما دخترای گل یکی از پسرای همشهری که اونجا بودن از بچه خواهر من خوششون اومد بود . فردا به زن پسر عموم گفته بود که پسرم از فلان دختر که روسریش آبی بوده مانتوشم آبی بوده خوشش اومده . اونم به خواهرم گفت و خواهرمم  گفت: نه .

پسره بی ادب اومده در حین رقص  چشم چرونی کرده . چه معنی میده

عصر پنج شنبه هم از بابلسر اومدیم بیرون واومدیم که بیایم برا شهر خودمون

شب جنگلای آمل خوابیدیم و صبح هم راه افتادیم  توی اتوبوس هم خیلی خوندندو رقصیدن . همه دخترا و پسرا آخر اتوبوس رفتیم  وکلی زدن و خوندن و ارکس بازی راه انداختن که دیگه جیغ همه در اومد . در آخر هم همه با هم این شعرا  خوندیم

دلم می خواد به اصفهان برگردم

بازم  به اون نصف جهان برگردم

برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود

بخونم از ته دل ترانه و شعر و سرور

خودم اینجا دلم اونجا همه خواب و خیا لم اونجا

همه عشق من و جور من و اون گل زارم اونجا

چه کنم با  کی بگم عقده دل  را پیش کی خالی کنم

دردم و با چه زبون به این واون حالی کنم

 

 ساعت دوازده شب هم  اصفهان بودیم. در کل خیلی خیلی خوش گذشت.

 

 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  از همه جا     چهارشنبه هفتم شهریور 1386-11:31-تبسم   

سلام به همه دوستان .

تولد خاتم امامان حضرت مهدی (عج) را به همه شما تبریک میگم .

کارورزی ما به حمد ا... تموم شد ولی خیلی بده .اینکه دوباره بیکار بشی . هر چند من آدمی نیستم که صاف یه بغل بشینم .هر جور باشه سرمو به یه کاری گرم می کنم .دلم برای محیطش و اینکه با آدمای مختلف روبرو می شدی خیلی تنگ میشه.

مخصوصا مسئول آموزشگاه که یه دختر خوبی بود و خیلی با هم گپ می زدیم.

دلم می خواد بازم برم و تدریس کنم.. از چیزایی که بلدم به بقیه هم یاد بدم.

......................................................................................................................

این مشهد و شمال رفتنم ما هم که هی عقب میفته تا بود هفتم بعد هشتم حالا هم نهم شده .

این دوستای دانشگاهی به غیر از اطلس هیچ کدومشون یه زنگ نزدن. همچین موقعه ها آدما را می شناسی. البته من بهشون زنگ زدما ولی اونا که اصلا نمیگن ما یه زنگ بزنیم.

از خودم بدم میاد برا اینکه تو دوستیام خیلی مایه میذارم ولی خیلی از آدما به خودشون فقط فکر می کنن .

......................................................................................................................

نمی دونم چرا چند وقته دلم یه جیغ گنده می خواد . دلم می خواد یه جای برم که هیچ کس نباشه وتا دلم می خواد داد بزنم. تازگیا از خودم هرسم میگیره . از آدمای که فکر می کنی خوبن ولی تو زرد ازآب در میان .

چند وقته مامانم مدام سرفه می کنه ولی این دکترای ........چی بگم .هیچ نمی فهمن.فقط میگن حساسیته.

توجه کردین دکترای این دوره یه مریضیا که نمی فهمن میگن ارثی یا عصبیه یا حساسیته.

خوب بگذریم.

......................................................................................................................

از همه چی گفتم ولی خوب اینجا یه جای  شخصیه که برای خود خودته.

از اینجا از همتون خداحافظی می کنم و برای همتون اگه خدا قبول کنه دعا می کنم . شما هم دعا کنید که امام رضا حاجت همه آدما را بده. آپ بعدی بعد از مسافرت.البته اگه برگشتم.

هر کسی تنهاس توی دنیا

یه دونه نامه خوش خط بنویسه برا آقا.

 

 

 

 

 


لینک به نوشته  |   
 
       شنبه سوم شهریور 1386-20:55-تبسم   
 پست قبلی و پاکش کردم

ولی مطمئن باشین به حرفتون گوش دادم و دیگه اگه هم زنگ بزنن محلشون نمی ذارم

مرسی از اونایی هم که نظر گذاشته بودن


لینک به نوشته  |   
 
  تفاوت      پنجشنبه یکم شهریور 1386-20:16-تبسم   

سلام به همگی ، خوبین ،خوشین ،سلامتین ،کیفتون چاقه

 

استاد زبان فرانسه داشت  تدریس میکرد  وبه اینجا رسید که اطلاق اسم در زبان فرانسه مونث یا مذکر است .

یکی از دانشجویان گفت: استاد کامپیوتر مونث است یا مذکر

استاد گفت خود شما ها بگین وبا دلیل بیان کنید

دخترا گفتند: مذکر، چون

1. وقتی بهش عادت می کنی فکر می کنی دیگه از پس هیچ کاری بر نمیای .

2.داده ها یش  زیاد است ولی هوشمند نیست .

3.قراره مشکلات را حل کنه ولی در واقع مشکل اصلی خودشه.

4.اگرصبر کرده بودی بهترینش گیرت میومد.

 

پسرا گفتند: مونث ، چون

1.هر چی پول در مییاری باید همینطور براش خرج کنی .براش لوازم جانبی بخری.

2.به غیر از کسی که کامپیوتر را خلق کرده هیچ کسی از درونش سر در نمیاره.(اون تو چه خبره)

3.کوچکترین اشتباهات و توی حافظه درازمدت خودش نگه میداره و با همون مشکل کوچیک پوستت و میکنه.

نتیجه: اینکه ساختار زن و مرد با هم فرق می کنه. حتی  دوست داشتن زن با دوست داشتن مرد متفاوت است.

 

پ ن : اینایی که من نوشتم سخنرانی استاد فرهنگ در مورد خانواده بود. که من خونه یکی از اقوام فیلمشا دیدم.

 

 


لینک به نوشته  |