سلام خوبیند خوشیند سلامتیند کیفتون چاقه
خدا را شکر
اگه اینو نمی نوشتم حتما نفرین این شب پره و کامپایلر برآورده میشد
در قسمت معرفی نگفتم که من فرزند آخرم و اینکه خواهر و برادری تو خونه نیستن
همه خدا را شکر رفتند و فقط گل گلاب تبسم خانوم در کنار خانواده هستند که اگه به این
مادر خانومی باشه بد شون نمیاد ما را هم بفرسته به..................
حالا این و گفتم بر اینکه جمعه صبح برادرم تلفن زد و گفت:ما می خوایم بریم یه 24 ساعت قمصر و کاشان وشما ها هم بیاین بریم
( من بر خلا ف اطی با مسافرت خیلی میو نم خوب نیست (این تهرانم این زورکی ما را برد))
من:شنبه پروزه باید تحویل بدم نمیام ولی اونا شاید بیاند
حالا خانواده گرام بدشون نمیاد برند ولی حالا به خاطر من می گن نه..
منم لارج بازیم گل کرد و گفتم برا چی می گین نه شما که کاری ندارین بیایند برین
من که بچه نیستم
مامانم:تو تنهای و می ترسیو از این حرفا......
من: فرض میکنم ازدواج کردم شوهرم رفته مسافرت(تو دلم غلط کرده)
خلاصه به یه مکافاتی اینا را راضی کردیم
ساعت پنج بعد از ظهر جمعه رفتند .من موندم و خونه.
یه کم نشستیم پا کا مپیوتر که خواهرم زنگ زد که میایم دنبالت بریم بیرون
من:می خوام ساعت 9 یانگوما ببینم اگه تا 9 بر می گردین بیاین دنبالم
خواهرم:اره بابا ما بر می گردیم تا اون موقعه
بالاخره اومدند و رفتیم جا تون خالی پل خواجوتاااااااااسا عت 12
اینکه من و گول زدند
من و ساعت 12:15 گذاشتند در خونه و رفتند (البته هی می گفتن نمی ترسیو می خوای پیشت بمونیم ولی من می گفتم نه نه نه)
منم نذاشتم عرقم خشک بشه نشستم پا کا مپیوتر و تو نت و ................
تا اومدم بخوابم ساعت 2 شد .که یه صدای خیلی بدی اومد
پا شدم یه دور تو سالن زدم و اومدم خوابیدم ولی تا ساعت 3 بیدار بودم
ساعت 6صبح هم رفتیم دانشگاه و ساعت 5بعد از ظهر خونه بودم
یه کم اومدیم بخوابیم که تلفن زنگ زد
بعد از تلفن هم زنگ در خونه را زدند .بله عمه ام اومدن خدا حا فظی مکه
از اونجایی هم که خانواده نیستن می مونن تا بیاند شون
پس نتیجه اینکه عمه جان شام تشریف دارن و نتیجه بعد اینکه من باید شام درست کنم
ساعت 9 شب هم خا نواده گلم رسیدند.
حالا من موندم و این همه تنهایی 
من:مامان خانومی دفعه دیگه هر جا خواستین برین یه پلا کارت بزنید سره کوچه .
فقط همسایه ها نیمدن به من سر بزنن.
ولی خدایش بد نبود فقط تو تنها یی همچین بگی نگی وهم میگیرتت ول عادت می کنی.
حالا به نظر شما من خیلی تنها بودم.