تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  از همه جا و از هیچ جا     جمعه بیست و نهم آبان 1388-22:16-تبسم   

سلام

همه اش خوابم میاد اصلا دلم می خواد  شدید بخوابم. یه فیلم خفن ببینم در حد زیاد تخیلی و ترسناک.

های که این دلنوازان کوفتی تموم شد. این فیلم یه پیام داشت و این بود که ای دختران و پسران شما با کسی ازدواج می کنید که اولش چشم دیدن همو ندارید ولی بعد نه یک دل بلکه صد دل عاشقش میشد.همه چیتون که خرابه عشقتون هم خرابه.

جمعه  هفته بعد  عقد پسر خاله امه. یه پسر خاله دیگه مونده بود که اون هم به سلامتی داره میره.

اومدم بشینم یه تحقیق واسه درس توسعه اقتصادی بنویسم دارم پست می نویسم. می دونید تقصیره وبلاگای آتیش پاره و کارامله از بس پستای با حال زده بودند منم دلم خواست. البته ما که به پا اونا نمیرسیم.

قربونش برم  همه کار دارندو سرشون شلوغه اصلا وقت ندارند. دیگه من خجالت میکشم این جمله را بگم.

اهان اصل مطلب یادم رفت

تا حالا آرزوهای بزرگ داشتید که یه جورایی خیلی بزرگو دست نیافتنی باشه؟

من که داشتم

1.رانندگی با کامیون 18 چرخ. از این ترانزیتیا.

2.یه خونه در دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی باشه.

3.گردش دور دنیا با دوچرخه.

4.یه همسر  اروپایی که  مسلمون شده باشه.

کلا میشه نتیجه گرفت

 من یه گردش دور دنیا   با کامیون 18 چرخ می کنم  بعد تو آفریقا با یه اروپایی اشنا میشم که یه خونه اونجا داره.

ولی من آرزو  اولمو بیشتر دوست دارم.

جمعه هفته قبل عقد نوه عمه ام بود .حالا میگید اووه  نوه عمه کیه دیگه ولی باور کنید از دختر عمه هام بیشتر با هم جور بودیم.

رفتم توی جشن کنارش  سر سفره عقد نشستمو کلی با هم حرف زدیم . فکر کن عروس پاش توی گچ بود البته از ساقه پاش تا رون پاش. در اثر تصادف با موتور  تاندوم پاش پاره شده بود. ولی بلا رقصی میکردا.

دوستای عروس هم که  به قول متاسفانه بعضی آدما  امروزی بودند. ثنا میگه وای ما از این دوستا نداریم بیاند جلو دوماد برقصند گفتم حالا داشتمم من  نمیذاشتم .بعد ثنا میگه واسه عقدت   من لباس میپوشم میام کارد کیکو  میدم. منم عصبانی گفتم  منم بوق میذارم تو جلو شوور من حرکات موزون از خودت در وکنی هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟

یکی بگه شوور کوجا بود؟ اینم تخیلات منه. خوبه اسم وبمو بذارم تخیلات یک ترشیده. 

پ ن:اینا کاملا شوخی بود  برداشت آزادست ولی نه تا این حد که پشت سر من صحه بذارید. یا استغفر ا..

اقا اینم بگم میرم دیگه. امروز رفتیم واسه ناهار کنار زایند رود. بعد هم با ثنا رفتیم روی پله های پل خواجو نشستیمو کلی حرف زدیم.  خوب خدافظ

پ ن: به پراکندگی خودتون پراکنده نویسی منو ببخشد.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  روزها مثل باد میگذره     جمعه بیست و دوم آبان 1388-2:21-تبسم   

سلا م

یه وقتی می گفتم دلم می خواد اونقدر کار داشتم که وقت سر خاروندن نداشتم. دلم می خواست اونقدر کار سرم  ریخته باشه که نتونم حتی یه خواب 8 ساعته برم و الان دقیقا من همین جورم. چشم به هم میزنم صبح چهارشنبه شده و من سوار اتوبوس دارم میام اصفهان و  بعد صبح شنبه دارم میرم یزد.

وقتی اصفهانم صبح زود که بلند میشم تا شب یه لحظه بدون کار ندارم  که بگم یه کار غیر از درس یا نمی دونم کارهای شخصی انجام بدم وجود نداره.

قضیه مدرسه که گفتم طرحی بود به نام مهاجر که تدریس توی مناطق  پایین شهر اصفهانه که درس ریاضی دوم راهنمایی به من موکول شده و البته فوق برنامه کلاسی هست که راجبه موضوعاتی مثل رابطه با والدین اخلاق فرهنگ و مد و روابط با افراد .و .... بحث میشه.

توی این کار پولی نیست و من دنبال پولش نبودم فقط عشقم معلمی و تدریس بود که تا حدودی با رفتن به این طرح و عضویت توی این گروه که همراه با ثنا هست تا حدودی این ارزوی منو تحقق بخشیده.

 توی مشهد به لیست مخاطبین توی گوشیم نگاه میکردم که به یاد همه باشم  واسه بچه های نتی هم لیست لینکو به یاد می اوردم که کسی از یادم نره.

 پ ن:بچه های توی خوابگاه به مناسبت اومدنم یه عالمه کاغذ چسبونده بودندو یه جورایی برام پلاکارت زده بودند. البته با لهجه یزدی به این مضمون:

خَِش آمدی  خَش آمدی. برو بچ بالا همه گفتند نوکرتن. بعد اینا همه بگو ببینیم واسه ما چی سوغاتی آوردی؟ و بعد هم نوشته بودند خَدایا برای قلب کوچکم دعا کردی؟

 با کلی ابراز احساسات دیگه  که منو شرمنده کردند.

 پ ن:از غرور بدم میاد و دلم نمی خواد تعریفو تمجیده کسی باعث بشه خلاف حرفیشون بشم.

 پ ن:وبلاگ خیلیاتونو خوندم و لی کمو بیش کامنت گذاشتم. اتیش پاره  هموطن  مجتبی اطلس و  گل مریم  مرسی که همیشه حضور دارید.شرمنده که من نمی رسم کامنت بذارم.

 پ ن: ساعت 2 صبحه دارم می میرم واسه خواب.شب خوش.


لینک به نوشته  |   
 
  سفر مشهد 88     جمعه پانزدهم آبان 1388-23:5-تبسم   

سلام

سفر یه هفته ای مشهد تموم شد و کلا دلمو اونجا گذاشتمو اومدم.

 نمی دونم چرا خیلی از ادما اینقدر گریه می کنند ولی من برا رضای خدا دو قطره درست درمون اشکم نیمد ولی ملت گولی گولی اشک می ریخند.

واقعا می بینید من کلا رفتم اومدم آدم نشدم هنوز چلم.به ثنا میگم کلا امام رضا چل تر از من و تو زائر نداشته.

خیلی خیلی خوش گذشت و به یاد همه بودم .ژاله عزیز که از وقتی من نشستم تو قطار پیام داد و وقتی برگشتم هم باز هم پیام زد که زیارت قبول و سفر تموم شد یا نه. خیلی کلا گلوله معرفته. منم خودم معرفت نشون میدم که اون گلوله معرفته هاااا.

بقیه دوستان وبلاگی هم همینطور حالا بماند کیا بودند.

واسه مجید که بیشتر اصلا از فکر مشکلش بیرون نمیمدم.کلا به یادتون بودم انشاا.. که قبول شده باشه.

ماجراهای خوبو بدی هم اتفاق افتاد که خیلیاش قابل عرض نیست و اونایش که قابل عرض باشه را حتما میگم.

وقتی می خواستم بیام به امام رضا گفتم می دونم دلتون تنگ میشه ولی من زود برمیگردم. آخر خود شیفتگی را دارید؟

 وقتی امروز  دیدم رودخونه زاینده رود دوباره جاری شده  دنیا را بهم دادند.

 پ ن: شاید خیلیا وقتی منو می بینند برای اولین بار فکر می کنند از او گنده دماغام ولی مطمئنن اینجور نیستم. ولی چند وقتیه اخلاقم به شدت بد شده. تجربه این سفر واسه من بود.

 پ ن:برم بخوابم که فردا ساعت 6 صبح بلیط دارم واسه یزد. نیمده باز باید برم ولی 4شنبه برمیگردم.

 

 


لینک به نوشته  |