تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  سفر مشهد 88     جمعه پانزدهم آبان 1388-23:5-تبسم   

سلام

سفر یه هفته ای مشهد تموم شد و کلا دلمو اونجا گذاشتمو اومدم.

 نمی دونم چرا خیلی از ادما اینقدر گریه می کنند ولی من برا رضای خدا دو قطره درست درمون اشکم نیمد ولی ملت گولی گولی اشک می ریخند.

واقعا می بینید من کلا رفتم اومدم آدم نشدم هنوز چلم.به ثنا میگم کلا امام رضا چل تر از من و تو زائر نداشته.

خیلی خیلی خوش گذشت و به یاد همه بودم .ژاله عزیز که از وقتی من نشستم تو قطار پیام داد و وقتی برگشتم هم باز هم پیام زد که زیارت قبول و سفر تموم شد یا نه. خیلی کلا گلوله معرفته. منم خودم معرفت نشون میدم که اون گلوله معرفته هاااا.

بقیه دوستان وبلاگی هم همینطور حالا بماند کیا بودند.

واسه مجید که بیشتر اصلا از فکر مشکلش بیرون نمیمدم.کلا به یادتون بودم انشاا.. که قبول شده باشه.

ماجراهای خوبو بدی هم اتفاق افتاد که خیلیاش قابل عرض نیست و اونایش که قابل عرض باشه را حتما میگم.

وقتی می خواستم بیام به امام رضا گفتم می دونم دلتون تنگ میشه ولی من زود برمیگردم. آخر خود شیفتگی را دارید؟

 وقتی امروز  دیدم رودخونه زاینده رود دوباره جاری شده  دنیا را بهم دادند.

 پ ن: شاید خیلیا وقتی منو می بینند برای اولین بار فکر می کنند از او گنده دماغام ولی مطمئنن اینجور نیستم. ولی چند وقتیه اخلاقم به شدت بد شده. تجربه این سفر واسه من بود.

 پ ن:برم بخوابم که فردا ساعت 6 صبح بلیط دارم واسه یزد. نیمده باز باید برم ولی 4شنبه برمیگردم.

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  8/8/88     پنجشنبه هفتم آبان 1388-19:26-تبسم   

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

 

سلام دارم از کافی نت راه اهن آپ می کنم.

دعاگوی همتون هستم. فربون شما . بای


لینک به نوشته  |   
 
  روزای پر از مشغله     جمعه یکم آبان 1388-13:23-تبسم   

سلام به همگی

اون هفته اومده بودم و باز این هفته هم اومدم.ولی فقط بیرون بودم و کارامو انجام میدادم. خیلیا فکر می کنند لوسم می خوام برگردم ولی  واقعا همه اش واسه کارای شخصی بوده.

پنج شنبه اون هفته که صبح زود جایی رفتم و بعد اومدم خونه و باز ساعت 11 تا 6 عصر مدرسه ای بودم .

جمعه هم که مهمونی دوره بود. که هر ماه خونه یکی یه مهمونی ساده دوساعته گرفته میشه تا دیدارا تازه بشه.

این هفته هم 5/5 صبح که از خونه زدم بیرون 7 شب اومدم خونه.متاسفانه سرما هم خوردم به شدت که گلوم عفونت کرده و بد جور درد می کنه. ابریزش هم دارم. فکر کنم خوده انفولانزا خوکی ولی خودشو نشون نمیده.

دیشب رفتم مامانیو بغلش می کنم میگم بیا تا یه بوست کنم.

انشا ا.. اون هفته هم پنج شنبه میریم مشهد و یه هفته ای مشهدیم. با قطار میریم.

قضیه مدرسه که اون بالا هستو میام میگم چیه ولی فعلا  جاش نیست. اصلا سرکار که توش پول باشه نیست ولی واسه خودم  بهترین کاره.

 هموطن شاید اون سیاه نوشته ای که بهتون دادم یه جورایی بعضی جاهاش داره واقعی میشه. البته یکیش.

دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو خوابگاه هم خوبه . این ترم با  خوزستانی, شیرازی, کرمانی و تبریزی هم اتاقم. فقط سیما ماله اصفهانه تازه خود اصفهان هم نه اطراف اصفهان زندگی می کنند.

بچه هایی خوبیند البته ادم باید خودش خوب باشه تا بقیه را خوب ببینه. منم که ماشاا .. عالیم.

(یه ضرب المثل هست میگه تعریف از خود کردن...........)بقیه اش سانسوره

دیگه تمام  آخر هفته ها میام اصفهان چون مجبورم.

مشهد هم قابل باشم  دعاگوتون هستم. فکر کنم باید یه تریلی همسرای خوب(به قول اصفانیا از اون خَُُباش)  واسه همتون بگیرم. باشه درسو تحصیلو  پولو  هم میگم. ولی تو این زمونه سلامتی و عاقبت به خیری بهترین دعاست.

(باز من رفتم بالا منبرم. خوب چرا دعوا میکنی تازه مصیبت نخوندم).

مواظبت خودتون باشید . اگه شد پنج شنبه اون هفته یه سیاه نوشته هایی  پست زده میشه.

 


لینک به نوشته  |