تبليغاتX
تبسم بهار
تبسم بهار
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست او جانشين همه نداشتنهاست
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  تولد یه دختره بیست     سه شنبه بیستم بهمن 1388-0:0-تبسم   

سلام

یه دختر بیست به جمع آدمهای بیست توی یه روز بیست اضافه شد.

بله میدونم شما هم میدونید

اصلا نمیذارید ادم متولد بشه هی تبریک پشت تبریک . بذارید من  به دنیا بیام بعد.

دیدم شما انگار خیلی مشتاقید هی پشت در اتاق زایشگاه دارید میگید تبریک.

منم گفتم بذار نیم ساعت زودتر آپ کردن به جایی بر نمیخوره ما ساعت وبلاگو میبریم جلو.

بله ما هم به دنیا اومدیم و با عرض شرمندگی بسیار زیاد و با اجازه شما به گروه 26 ساله ها پیوستیم.

امشب نشستم عکسا کوچولیامو دیدم از بس قربون صدقه خودم رفتم دیگه نا برام نمونده.

الهی که خوشبخت بشم الهی همیشه سلامت باشم الهی هر حاجتی دارم برآورده بشه الهی واسه خونواده باعث افتخار باشم نه سر شکستگی الهی عاقبت به خیر بشم الهی یه  ......

خیلی دیگه آرزو دارم ولی خوب بعضیاش خصوصی باید به خود اوسا کریم بگم.

البته این آرزو ها را واسه شما ها هم دارم.

از تبریکات بسیار زیاد شما دوستای گل متشکرم و ممنون.

بازم مرسی . بازم تولدم مبارک.  سعی کنید روز خوبی داشته باشید چون امروز روزه بیستیه.

 


لینک به نوشته  |   
 
  همین طوری     شنبه هفدهم بهمن 1388-20:34-تبسم   

سلام

امروز صبح 6 بلند شدم و کارمو کردمو 7 از خونه زدم بیرون که برم دانشگاه دوران کاردانی .

اخه میبد گیر داده که اگه مدرکتو نیاری سایتتو واسه انتخاب واحد باز نمی کنیم.

خلاصه منم چند روز پیش هنوز یه نمره امونو نزده بودند که رفتمو دیدم واسم پیغام گذاشتند که شما حق دسترسی ندارید اگه اصل مدرک کاردانیو ریز نمراتتونو نیارید بازش نمیکنیم.

(بازش نکنید اصلا من نباشم دانشگاه صفا نداره خودشون باز می کنند ولی واسه اینکه دیگه اینا زبونشون مو در نیاره رفتم گرفتم)

جالبه مسئول دانشگاه قبلیم(دوره کاردانی)میگه:شما دانشجو ما بودی؟

میگم بله

میگه پس چرا من ندیدمت؟چرا نمیدی کارشناسیتو همین جا پیش خودمون؟

کلا موندم منظورش حضور در کنار خودش بود یا منظورش حضور در دانشگاه بود.

بعد هم گفتند برو ما خودمون واست پست میکنیم میبد.

بعد هم رفتم با اون مسئول که واسه رشته ما بود کلی ازش حرف کشیدم بیرون که اره عروسی کردیدو کجا اصفهان نشستیدو خیلی تغییر کردیدا. کی هستو کی نیستو.

وای اطی رئیس دانشگامون استاد کلانی شده که باهاش تجزیه تحلیل و پروژه داشتم. وای وقتی اون خانومه گفت یه عزیزمی گفتم تو مایه قربونش برمو فداش بشم بود. البته اول خانومشون قربونشون برند بعد اگه کسی نبود ما هم میریم(خونه مون میریم)

همه اش هم تو اتوبوس خواب بودم اخته تا اصفهان یهک ساعتی فاصله داشت. ولی کلا همه اش خاطرات اون دو سال واسم تداعی شد.

خاطرات خوب بد شیرین تلخ. 5 تایی که کل اتوبوس رو سرمون بود البته من خوب بودم به جان ممبولی.

فقط منو اطی موندیم البته بماند که من با اونا در تماسم ولی خوب کلا اونا خیلی خشکند باید هر دفعه یه کم با آب پاش بهشون آب بپاشی تا لطیف بشند.

 پ ن:ممبولی یه اصطلاحه شخص خاصی نیست. از این اصطلاحات اصفهانیا خیلی به کار می برند. مثل مثلا خونه قونصور(ghonsor) عروسی قونصور.

اینا را اینجوری نبینید شخصیتای مهمی هستند که بسیار استفاده میشند.

 دعای تبسمی:امیدوارم مجید به خوبیو خوشی برگرده. محیط مجازی شده واسه ماها دیگه واقعی ادماش شدند واسمون کسایی که انگار غصه های اونا هم غصه های ماست. منتظرشیم و صد البته  دعاگوش.


لینک به نوشته  |